پرسش و پاسخ های مهدوی (قسمت اول)
نظرات(0) | ادامه مطلب

پرسش و پاسخ های مهدوی (قسمت اول)
پرسش و پاسخ های مهدوی (قسمت اول)

 

مهدويت يعني چه؟
پاسخ :

باور به ظهور شخصي كه جهان را پر از عدل و داد كرده و ريشه هاي ظلم و ستم را مي چيند اختصاص به اسلام نداشته بلكه، شامل اديان مختلف الهي و آسماني مي شود و در اسلام، مسيحيت،[1] يهوديت[2] و زرتشت[3] و... به ظهور اين شخص نويد داده شده است. بنابراين مي توان گفت تمامي اديان به آمدن موعودي مصلح باور دارند كه اين موعود در انديشة زردتشت سوشياتت،[4] در انديشه مسيحيت حضرت مسيح و غيره... و در اسلام حضرت مهد(عج) است كه قرآن و سنت به آمدن آن بشارت داده اند. امّا در مورد اينكه مهدويت يعني چه؟ بايد اذعان داشت لغت مهدويت برگرفته از امام مهدي(ع) است. "خلاصه و حقيقت مهدويت، منتهي شدن سير جوامع جهان به سوي جامعه واحد و سعادت عمومي، امنيت و رفاه، تعاون و همكاري، همبستگي همگاني حكومت حق و عدل جهاني، غلبه حق بر باطل، غلبة جنودالله بر جنود شيطان نجات مستضعفان و نابودي مستكبران، و خلافت مؤمنان و شايستگان به رهبري يك رجل و ابرمرد الهي است كه موعود انبياء و اديان و دوازدهمين اوصياء و خلفاي پيغمبر آخرالزمان است."[5]
امّا از آنجا كه نام آن منجي در ميان مسلمانان مهدي(عج) است، اين انديشه را به انديشة مهدويت ناميده اند هر چند ساير اديان به آن انديشه موعودگرائي و ... مي گويند. بهرحال، مهدويت، يك انديشه و تفكر برگرفته از كتابهاي آسماني است كه با فطرت و سنن عالم خلقت موافق است و در ميان شيعيان در اين انديشه مباحث مهم ذيل بررسي مي شود
. 1. موعودگرائي و منجي گرائي در اديان ابراهيمي و غيرابراهيمي.
2. مسأله مهدي باوري و موعود گرائي در اهل سنت.
3. اعتقاد به مهدويت از منظر شيعه كه خود، مباحث ذيل را در بر دارد.
الف: مسأله ولادت و نسب و كودكي امام زمان(عج).
ب: ويژگيهاي امام زمان(عج).
ج: مسأله انحراف در مهدويت و فرقه هاي انحراف.
د: مسأله غيبت امام زمان(عج).
ذ: مسأله علائم و زمينه هاي ظهور حضرت حجت(عج).
ر: مسأله وقايع ظهور و حكومت جهاني آن حضرت.
و...
بنابراين مهدويت، تعريف خاصي ندارد بلكه شامل يك اعتقاد مي شود كه مباحثي را در بردارد و كسي كه مي خواهد به اين مقوله بپردازد بايستي به مطالب ذكر شده با دقت، بپردازد.
منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. تاريخ عصر ظهور، و مابعد الظهور (عصر غيبت)، محمد صدر.
2. اصالت مهدويت، آيت الله صافي، ج اول تا سوم، انتشارات حضرت معصومه.
3. او خواهد آمد، مهدي پور، نشر برقعي.
امام مهدي(عج):
براي تعجيل فرج زياد دعا كنيد، چرا كه همين دعا موجب گشايش براي خود شماست.
شيخ صدوق، كمال الدين، ج 2، ص 485، دارالفكر

پی نوشتها:
[1] . انجيل لوقا / باب 12 / آيات 40-35.
[2] . كتاب مقدس / سفر مزامير داود / مزمور 37.
[3] . اوستا، بخش يناهات / 46.
[4] . همان.
[5] . لطف الله صافي گلپايگاني، اصالت مهدويت، ج 2، بخش 4، ص 19، انتشارات حضرت معصومه، قم.
*****

 

آيات المهدي در قرآن كدامند؟
پاسخ :

در قرآن، آيات متعددي وجود دارد كه به حضرت ولي عصر (عج) مربوط مي شود. اين آيات، به صورت تفسير، تأويل و تعيين مصداق، بر آن حضرت و حكومت جهاني ايشان، قابل تطبيق است. در كتاب "معجم الاحاديث الامام المهدي (عج)" [1] بيش از 260 آيه در اين مورد ذكر شده است.
كه در ذيل تنها به بررسي برخي از آن آيات مي پردازيم:
1. " هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ"
اوست خدايي كه رسول خود را با دين حق، به هدايت خلق فرستاد تا بر همة اديان عالم، او را تسلط و برتري دهد؛ هر چند مشركان نخواهند.
آية فوق با تفاوت مختصري در سورة مباركة فتح تكرار شده، كه يقيقناً خبر از واقعة مهمي مي دهد كه اهميتش موجب اين تكرار شده است؛ خبر از جهاني شدن اسلام و عالم گير شدن اين آيين.
با توجه به اين كه در آيه، هيچ گونه قيد و شرطي نيست و از هر نظر مطلق است، دليلي ندارد كه معناي آيه را محدود بر زمان پيامبر ـصلّي الله عليه و آله ـ بدانيم، مفهوم آية مباركه، پيروزي همه جانبة اسلام است بر همة اديان و اين كه سرانجام، اسلام و اسلاميان، همة جهان را مسخر خواهند نمود.
طبق دلالت نصوص و روايات مختلف، غلبه بر همة اديان زماني خواهد بود كه منجي بشريت، حضرت مهدي (عج) ظهور نمايد و به برنامة جهاني شدن اسلام تحقق بخشد.
مطابق قاعده اين است كه پيروزي و غلبة مورد اشارة قرآن را غلبة همه جانبه بدانيم؛ زيرا با مفهوم آيه كه از هر نظر مطلق است نيز سازگارتر مي باشد. با توجه به مطالب فوق، مي توان آيه را چنين تفسير و معنا كرد:
روزي فرا مي رسد كه اسلام، هم از جهت منطق و استدلال و هم از جهت نفوذ ظاهري و حكومت، بر تمام اديان جهان پيروز خواهد شد و همه را تحت الشعاع خويش قرار خواهد داد.
2. "وَ لَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ"
ما در زبور داوود نوشتيم (و در كتب انبياء سلف وعده داديم) كه البته بندگان نيكوكار من، ملك زمين را وارث و متصرف خواهند شد.
موضوع مورد بحث در آية شريفه، فراز آخر آية شريفه است كه خداوند مي فرمايد:
"أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصَّالِحُونَ"
مرحوم علامه طباطبايي (ره) صاحب تفسير الميزان مي فرمايد: مراد از وراثت زمين، انتقال منافع آن و استقرار بركات زمين براي صالحان است و اين بركات پايان ناپذير، شامل بركات مادي و معنوي مي شود.[3] با توجه به مطالب فوق، معناي آية شريفه اين است: كه به زودي، زمين از لوث شرك و گناه پاك گشته و افراد و جامعه اي كه خداي را بندگي كنند و به وي، شرك نورزند، در آن زندگي مي كنند.
براي ادارة چنين حكومتي كه بر پاية عدل استقرار دارد و خواستة هر انسان عاقل و شريفي است، وجود يك رهبر عالي مقام روحاني لازم است؛ رهبري پاك و منزه از احساسات حيواني مانند خشم، شهوت، كبر، غرور و خودخواهي. رهبري كه فقط وابسته به خدا باشد و به همة ملت ها و جمعيت ها و نژادها با چشم مهرباني و تساوي و برابري كامل نگاه كند.
عده اي از مفسرين، در مورد تفسير آية ذكر شده، قائلند اين وراثت كه آيه مي فرمايد، اختصاص به دورة ظهور و حكومت ولي عصر (عج) كه رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله ـ و ائمة اطهار ـ عليهم السّلام ـ، در اخبار متواتره از آن خبر داده و شيعه و سني، آن خبرها را نقل نموده اند، مي باشد.
3. "وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً"[4]
بگو: حق آمد و باطل، از ميان رفت؛ به درستي كه باطل رفتني است.
در آية مذكور، به يك اصل كلي و اساسي ديگر و يك سنت جاودان الهي، برخورد مي كنيم كه ماية دلگرمي همة پيروان حق است و آن اين كه سرانجام، حق پيروز و باطل، به طور قطع نابود شدني است. باطل صولت و دولتي ندارد، عمرش كوتاه است و سرانجام به درة نيستي سقوط مي كند.
دليل اين موضوع، در باطن كلمة باطل، نهفته شده؛ زيرا باطل چيزي است كه با قوانين عالم آفرينش هماهنگ نيست و سهمي از واقعيت و حقيقت ندارد و مسلماً چيزي كه هماهنگ با قوانين آفرينش نباشد، نمي تواند براي مدتي طولاني باقي بماند اما حق، عين واقعيت است توأم با درستي و راستي و داراي عمق و ريشه و هماهنگ با قوانين خلقت است و چنين چيزي بايد باقي بماند. آنان كه پيرو حق اند به سلاح ايمان و عمل صالح و منطق و صدق و فداكاري، مسلح و آماده براي جانبازي و ايثار تا سرحد شهادتند و به غير خدا نيز، به احدي متكي نيستند و همين اوصاف است رمز پيروزي آنها بر باطل. امام باقر ـ عليه السّلام ـ مي فرمايند: "اذاقام القائم ذهبت دولة الباطل."[5] هنگامي كه امام قائم (عج) قيام كند، دولت باطل برچيده مي شود.
در روايات ديگري آمده است: هنگامي كه حضرت مهدي (عج) متولد شد. بر بازوي مباركش، اين جمله نقش بسته بود: جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً[6]
4. "وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ"[7]
ما اراده كرده ايم كه بر مستضعفين، منت نهاده و آنها را پيشوايان خلق قرار داده و وارث ملك و جاه فرعونيان گردانيم.
آية فوق، اميد دهنده به همة انسان هاي آزادة عالم است؛ چون وعدة خداوند و ارادة حضرت حق، به صورت يك قانون كلي و در شكل فعل مضارع و مستمر، بيان شده است تا اين كه كسي تصور نكند اين وعده، اختصاص به مستضعفان زمان هاي گذشته، از جمله بني اسرائيل داشته.
در تفسير نمونه، ذيل آية مورد نظر آمده است: در اين آيه، خداوند پرده از روي اراده و مشيت خود، در مورد مستضعفان برداشته و چند امر را در اين زمينه بيان مي كند كه با هم، پيوند و ارتباط نزديك دارند (كه به چهار امر آن اشاره مي شود):
1. اين كه ما مي خواهيم آنها را مشمول نعمت هاي خود كنيم.
2. اين كه ما مي خواهيم آنها را پيشوايان خلق قرار دهيم.
3. اين كه ما حكومت قوي و پا بر جا به آنها مي دهيم.
4. اين كه ما مي خواهيم آنها را وارثان حكومت جباران قرار دهيم.
با تصور موضوعات ذكر شده مي توان نمونة گسترده و بارز ارادة حضرت حق تعالي را ظهور حكومت حق و عدالت در تمام كرة زمين، به وسيلة حضرت مهدي (عج) دانست.
در حديثي از امام علي ـ عليه السّلام ـ نقل شده است كه در تفسير آية فوق فرمودند:
"هُم آل محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ يبعث الله مهديَّهُم بَعد جهادهم فَيُعِزُّهم و يُذِلُّ عَدوَّهُم"
اين گروه، آل محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ هستند خداوند مهدي آنها را بعد از زحمت و فشاري كه بر آنان وارد مي شود، برمي انگيزد و به آنها، عزت مي دهد و دشمنانشان را ذليل و خوار مي كند.
در ميان عده اي از علما و دانشمندان و روايات زيادي مشهور است كه ولي عصر (عج) در بدو تولد، آية شريفة مورد بحث را تلاوت فرموده اند.
از جملة اين اخبار، روايتي است كه فاضل قندوزي[9] از علماي اهل سنت و مرحوم شيخ صدوق[10]، نقل نموده اند.
5. "وَ لَقَدْ سَبَقَتْ كَلِمَتُنا لِعِبادِنَا الْمُرْسَلِينَ ـ إِنَّهُمْ لَهُمُ الْمَنْصُورُونَ ـ وَ إِنَّ جُنْدَنا لَهُمُ الْغالِبُونَ"
وعدة قطعي ما براي بندگان مرسل ما، از قبل مسلم شده كه آنها ياري مي شوند و لشكر ما (در تمام صحنه ها) پيروزند.
پيروزي لشكر حق بر باطل و غلبة جندالله و ياري خداوند نسبت به بندگان مرسل و مخلص، از وعده هاي مسلم او و از سنت هاي قطعي است كه در آيات فوق، به عنوان يك وعده و سنت بيان شده است.
نكته اي كه قابل تأمل است، همان طور كه در آيات قبل هم بيان شد، خداوند وعده داده است پيامبران و صالحين را بر مشركين غالب سازد و آنها را ياري رساند. معلوم است كه اين نصرت و غلبه، فقط نصرت در عالم آخرت نيست؛ زيرا خداوند در قرآن مي فرمايد: "فِي الْحَياةِ الدُّنْيا"[12] اين نصرت و غلبه در دنيا مي باشد.
منظور، نصرت و پيروزي انبيا ـ عليهم السّلام ـ بر مشركين در زمان خود انبيا هم يقيناً نمي باشد؛ زيرا دعوت بسياري از انبيا ـ عليهم السّلام ـ در قومشان اثر نبخشيد و بلكه بسياري از آنها در اين راه، به شهادت رسيدند، تحقيقاً اين پيروزي و غلبة وعده داده شده، همان پيروزي مقصد و هدف انبياء الهي است كه جهت آن، مبعوث شده اند.
اخبار متواتره و اجماع علما نشان مي دهد نصرت و غلبه زماني محقق خواهد شد كه ولي عصر (عج) قيام كند و اهداف انبياء را جامة عمل بپوشاند.[13]
پی نوشتها:
[1] . معجم هيأت علمي مؤسسة معارف اسلامي، معجم احاديث الامام المهدي (عج) مؤسسة معارف اسلامي، قم، 1411 ق، ج 5. [2] . صف / 9؛ توبه / 33.
[3] . سيد محمد حسين طباطبايي، الميزان في تفسير القرآن، ج 14، ص 330.
[4] . سوره اسراء، آية 80.
[5] . حويزي، تفسير نورالثقلين، ج 3، ص 212.
[6] . حويزي، تفسير نورالثقلين، ج 3، ص 213.
[7] . سوره قصص، آية 5.
[8] . شيخ طوسي، الغيبة، ص 110.
[9] . قندوزي حنفي، ينابيع المودّة، ص 449.
[10] . شيخ صدوق، كمال الدين و تمام النعمة، ص 425.
[11] . سوره صافات، آيات 171 - 173.
[12] . سوره غافر، آيه 51.
[13] . مطالب فوق، برگرفته از كتاب زير است: عباس كمساري، سيماي نوراني
امام زمان (عج) در قرآن و نهج البلاغه، موسسة فرهنگي سماء، قم، چاپ اول، 1381، صص 22 - 44.
*****
علل مهدويت در اسلام کدامند؟
پاسخ :

اين سؤال در واقع يك پرسش از موضوع عام است كه پرداختن به آن در جاي خود نياز به بسط كلام و بحث تفصيلي دارد آنچه در اين جا در حد يك پاسخ كوتاه و فشرده مي توان اشاره كرد اين است كه در بحث علل و فلسفه مهدويت و شناخت مباني عقيدتي آن، بايد توجه داشت كه اسلام (ره) آوردي است وحياني و حقيقتي است آسماني و ملكوتي كه با ظهور خاتم پيامبران حضرت محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ به بشريت هديه شده است تا به عنوان برنامة دائمي، عهده دار رشد و تعالي بشر در همة شؤونات كمالي باشد و زمينه اي نجات و سعادت دنيوي و اخروي انسان را فراهم سازد.
ظهور اسلام با بعثت رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ در دو ساحت: ظهوري و بطوني، نمودار مي باشد. ساحت ظهوري آن "نبوت"است و ساحت بطوني آن "ولايت" اولي با مبعث وجود مقدس ختمي مرتبت در صدر تاريخ اسلام ختم يافته اما دومي يعني ساحت ولائي اسلام جاويدانه و باقي است و در وجود امامان معصوم ـ عليهم السّلام ـ و جانشينان پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ استمار دارد كه مهدي موعود (عج) آخرين آنان و خاتم ولايت مي باشد.
ادوار تاريخي كه از آدم ـ عليه السّلام ـ تا خاتم مي بايد تحقق مي يافت هنوز كامل نگرديده تا طومار عالم برچيده شود و تاريخ پايان يابد بلكه "اين ساحت با ظهور آن يگانة دوران، عصر شكوفاي تاريخ بشر آغاز مي گردد. بر خلاف ديدگاه كودكانه امثال فكوياما كه با ديدن رونق نسبي تمدن غرب در عصر مدرنيته، نماد ليبرال دموكراسي را به عنوان آخرين نسخة تكامل ايدئولوژيكي و پايان تاريخ پنداشته اند. در تفكر اسلامي تحولات صنعتي و تكنيكي زمينه و تمهيدي است براي درك و توجه به آن عصر موعود و نقطة پايان بلنداي تاريخ بشر فقط با تحقق جامعه آرماني دخيرة الهي، قابل بررسي است و الا تاريخ ناقص خواهد بود.
با توجه به آنچه اشاره شد در اين جا لازم است نكاتي در رابطه با اصالت مباني مهدويت در اسلام بطور اجمال اشاره نمود و اين بحث را از چند بعد مورد توجه قرار داد:
1. بعد عقيدتي كلامي موضوع مهدويت يك عقيده اي كاملاً اسلامي است كه ريشه هاي ثابت آن در كتاب و سنت صحيح و متواتر، قرار دارد. آياتي [1] از قرآن مجيد و حجم هنگفتي از احاديث و اخبار در اين خصوص، چنان اين عقيده را تحكيم و استوار نموه است كه حتي انكار آن مانند انكار اصل رسالت و نبوت ـ در بعضي روايات كفر شمرده شده است [2] به همين جهت اصل مهدويت و ظهور حضرت مهدي در آخرالزمان در ميان مسلمانان يك مسئله اتفاقي و بديهي محسوب مي شود. دلائل روايي اين بحث كه به وسيلة صحابه از زبان پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ نقل شده است در منابع معتبر حديثي فريقين ثبت و ضبط گرديده است.[3] و لذا اين مسئله مانند ديگر مسائل اتفاقي و بديهي اسلامي، نياز به اثبات ندارد.
2. بعد فطري:
خلاصه و حقيقت مهدويت منتهي شدن مسير جوامع جهان به سوي جامعه واحد داراي سعادت و امنيت و رفاه عمومي و تعاون و همكاري و همبستگي همگاني و عدل جهاني و نجات مستضعفين و نابودي مستكبرين و خلافت شايستگان مؤمنين به رهبري يك رادمرد الهي است كه موعود انبيا و اديان و دوازدهمين وحي و خليفه پيغمبر آخرالزمان است.[4]
روشن است كه رسيدن به چنين مقصدي و دريافتن اين محتوا و اين هدف و اين پايان و عاقبت، مطلوب هر فطرت و خواستة وجدان هر انسان حق طلب است.
پايان يافتن سلطة ظالمان و استقرار نظام مبتني بر امنيت فراگير و عدل جهاني، آرزوي فطري هر فرد است به راستي چه كسي است كه از نابودي طاغوتيان و كاخ نشينان سياه و سفيد كه تمام جهان صرفاً براي خود مي خواهند و از خونابة دل صدها ميليون انسان بي پناه، شراب مستي مي نوشند، شاد نشوند و از برچيده شدن طومار جباران خونخوار، احساس آرامش ننمايند؟؟ البته بنيان حركت عالم نيز در راستاي اين خواست فطري سامان داده شده است و بر اساس سنت الهي جامعه بشري در روند تدريجي رو بتكامل خويش، خود را براي استقبال از يك تصفية وسيع و بنيايدين، آماده مي كنند تا چنين تحولي بزرگ و شگرفي را در خود پذيرا باشد. در دور نماي چنين فرايندي مظاهر ظلم و تزوير مجالي براي ماندن نخواهند يافت زيرا با آمدن حق جا براي باطل نمي ماند.[5]
3. بعد عقلاني
مهم ترين معيار صحت يك تفكر و عقيده اي، عقلانيت و خردپذيري آن است، اعتقاد به مهدويت در اسلام از اين نظر نيز بر مباني معقول و منطقي اسوار است اين بحث ضمن دارا بودن دلائل مستحكم نقلي و وحياني كه مقتضي اثبات مسئله مي باشد، هيچ منبع عقلي و تبعات تعارض آميز عقلائي را به همراه ندارد. البته دلائل عقلي اين بحث در قالب قاعدة لطف، لزوم واسطه فيض و... در جاي خود تفصيلاًقابل طرح است كه در اينجا مجال ذكر آن نمي باشد.
با چنين نگاهي هر انديشمند خردورزي نه تنها نسبت به امكان عقلاني اصل موضوع، ترديد روا نمي داند بلكه از جهت وقوعي نيز واقعيت داشتن وجود حضرت مهدي (عج) و غيبت او و اقعيت يافتن ظهور آن حضرت و استقرار نظام عدل جهاني آن حضرت را در فراسوي حركت تمدني جامعه بشري نيز تصديق مي نمايند. اساساً نفس همگاني بودن اعتقاد به منجي در ميان پيروان اديان و ملل و نحل و اتفاق نظر مسلمانان در اين خصوص، خود دليل روشن بر جايگاه و اعتبار عقلاني اين اصل اسلامي مي باشد كه از هرگونه ترديد و انكاري مصون مانده است گرچه خصوصيات و جزئيات آن محل اختلاف است.
مطالعة صدها كتاب و رساله اي كه از يازده قرن پيش تاكنون در اين موضوع نوشته شده است. ابتناي اين عقيده را بر مبناي صحيح و معقول و مصادري اصيل اسلامي، روشن مي سازد. وجود اين منابع معتبر و مباني قطعي چنان اين عقيده را از هرگونه تشكيك و انكار، تضمين و مصونيت بخشيده است كه حتي در مقام رد دعوي كساني كه مدعي مهدويت بوده اند، كسي نتوانسته است اصل عقيده به مهدويت را مورد ترديد قرار دهد بلكه مدعيان دروغين و متمهديان را به دليل واجد نبودن علائم و اوصافي كه براي مهدي (عج) ذكر شده است رد مي كردند. زيرا انكار اصل مهدويت را مساوي با انكار مباني و مآخذ محكم اصول و فروع اسلامي مي ديدند [6]
4. بعد توحيدي
هستة مركز و محوري اصلي تمامي مسائل اعتقادي و تربيتي و برنامه هاي سياسي ـ اجتماعي، ايمان به وحدانيت و يگانگي و بندگي خداوند متعال است. قرآن كريم نيز هدف نهاني حكومت اسلامي را تحقق جامعه توحيدي كه در آن اثري از شرك و نفاق وجود نداشته باشد، اعلام نموده است.[7]
قبول و التزام به نظامات و قوانين كه منبع و مبناي شرعي و اعتبار الهي ندارد ـ خواه در امور عبادي باشد و يا در امور سياسي و مالي و.. پرستش طاغوت و خصوصاً و يا مقام و هيئت و مرجعي است كه آن قوانين را وضع كرده اند بر همين اساس نظامات غير الهي تحت عنوان هر رژيمي باشد مشروعيت حكومت ندارند چه استبدادي باشد و چه در قالب نظام موروثي سلطنتي و يا در شكل دموكراسي مردمي و يا اشكال ديگر. تفكر مهدويت تجليگاه نظام توحيدي اسلام است كه در آن اهداف توحيدي حكومت نظير: وحدت نظام سياسي، حكومتي، وحدت قانون، وحدت دين و عقيده و مرام، وحدت و همبستگي جغرافيايي و اقليمي و... همه و همه تبلور تام دارد مهم ترين هدف در دعوت و مبارزات انبياء عموماً و پيام خاص قرآن كريم خصوصاً تحقق جامعه توحيدي خدا محور و پياده كردن ارزش هاي الهي در همة ابعاد آن مي باشد. بدون شك اين هدف ديرينه و الهي تنها با دست با كفايت حضرت بقية الله ـ ارواح العاليمن له الفدا ـ قابل انجام است او كه نويد امن و امان را در پهنة گيتي و جغرافياي جهاني به ارمغان مي آورد. تنها در پرتو دولت كريمة او است كه توحيد و عدالت فراگير مي گردد. و اگر جهان تشنة عدالت و امنيت است عدالت و امنيت نيز بي تابانه قدوم آن پرچمدار بزرگ توحيد را به انتظار نشسته است.
نتيجه اينكه: بعد عقلاني و ريشة فطري باور داشت مهدويت از يكسو. ابتناي اين مسئله بر مباني وحياني آيات قرآن و سنت قطعي از سوي ديگر. ضرورت پاسخگويي به ايده آلهاي فطري و تاريخي در رسيدن به مرحلة مدينة فاضله و تشكيل جامعه عدل توحيدي از سوي سوم موجب شده است كه اعتقاد به مهدويت ضمن اينكه از محكمات اصول اسلامي به شمار مي آيد اساسي ترين دغدغه ديني و رسالت اسلامي نيز محسوب شود كه بارور شدن آن پيامدهاي فوق العاده مباركي را براي كل بشريت خواهند داشت.
جهت مطالعة بيشتر:
1. عصر زندگي، چگونگي آيندة انسان و اسلام پژوهشي در انقلاب جهاني مهدي (عج) ، نوشتة محمد حكيمي، چاپ اول 1371 و چاپ پنجم 1381 بوستان كتاب.
2. فصلنامة انتظار، شمارة اول مقالة جناب پورسيد آقايي، ص 52 ـ 64، تحت عنوان "مباني اعتقادي مهدويت.
پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ لو لم يبق من الدنيا الا يوم لطول الله ذلك اليوم حتي يلي المهدي
اگر از عمر دنيا جز يك روز باقي نماند خداوند آن روز را آن قدر طولاني مي كند تا مهدي موعود بيايد و بر دنيا اعمال ولايت نمايد. صحيح ترمذي، باب 2، حديث 3، ص 89.
پی نوشتها:
[1] . از جمله آياتي كه موضوع مهدويت پرداخته و در منابع روايي و تفسير به حضرت مهدي ((عج) تفسير شده است مي توان به آيات 55 نور 32 و 33 توبه، 28 فتح، 8 ـ 9 صف، 5 قصص، 7 انفال، 56 مائده و... اشاره نمود.
[2] . امامت و مهدويت،آيت الله صافي، ج 2، مقالة عقيدة نجات بخش، ص 7، چاپ سوم 1378، انتشارات حضرت معصومه (س) [3] . براي اطلاع بيشتر از منابع حديثي اهل سنت و شيعه در اين خصوص به دو كتاب ذيل مراجعه شود: كتاب در انتظار ققنوس. نوشتة سيد هاشم ثامر العميدي، ترجمه مهدي علي زاده، ص 16 ـ 30 و كتاب خورشيد مغرب محمد رضا حكيمي، ص 59 ـ 110.
[4] . امامت و مهدويت، ج 2، (مقالة اصالت مهدويت)، ص 19.
[5] . قل جاء الحق و زهق الباطل آن الباطل كان زهوقا، اسرا، 81.
[6] . امامت و مهدويت، ج 2، (مقالة اصالت مهدويت)، ص 17 ـ 18، با اندك تصرف.
[7] . سورة نور، آية 55، "... يعبدونني لا يشركون بي شيئاً".
*****
آيا حضرت عيسي بن مريم كه حيّ و زنده مي‌باشد همانند امام زمان (عج) به پيروان مكتب خود، (مسيحيان) مددرساني مي‌كند در موقع گرفتاري به سراغ آنها مي‌آيند؟ لطفاً تفاوت اين دو بزرگوار را با هم و با حضرت خضر كه زنده است را بيان فرماييد؟
پاسخ :

نخست: ذكر دو نكته به عنوان مقدمه لازم و ضروري است:
1. حضرت مسيح ـ عليه السّلام ـ پيامبر الهي بوده است و در دوران رسالتش به پيروانش كمك و ياري مي‌كرد و بيماران را شفا مي‌داد.[1] بعد از عروج او به آسمان،[2] مسيحيان درباره عيسي بن مريم ـ عليه السّلام ـ ، عقيدة ديگري پيدا كردند كه قرآن كريم در آياتي عقيدة آنان را مطرح كرده و به نقد آنها پرداخته است.[3]
2. تمام شرايع آسماني لباسهاي مختلف بر اندام دين واحد (توحيد) بوده و خدا جز يك دين، دين ديگري را تشريع نكرده است. البته مقصود اين نيست كه تمام اديان آسماني در هر زماني شايستگي پيروي دارند، بلكه با اعتراف به وحدت دين، يادآور مي‌شويم كه شرايع كاملاً مختلف بودند و شرايع سماوي متناسب با استعدادها و شايستگي‌هاي امتها در ادوار مختلف تاريخ تنظيم و تشريع شده‌اند و در حقيقت هر يك از اين شرايع كلاسهايي بوده است كه مي‌بايست بشر، براي تكامل خود در آنها آموزش ببيند و آخرين كلاس براي آخرين امت همان شريعتي است كه به وسيلة پيامبر گرامي عرضه شده است.
حال بايد گفت: پيروان حضرت مسيح كه قايل به رسالت پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ نيستند و حضرت مسيح را آخرين پيامبر خدا مي‌دانند، در حالي كه مسيح پيامبر بعد از خويش را معرفي كرده و نام او را بيان نموده است. قرآن مي‌فرمايد: «به يادآور زماني را كه عيسي فرزند مريم به بني اسراييل گفت: من فرستادة خدا به سوي شما هستم، تصديق كنندة توراتي هستم كه پيش روي من قرار دارد و بشارت دهنده‌ام به پيامبري كه پس از من مي‌آيد و نام او احمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ است».[4]
هر گاه يك چنين تنصيص بدون شك و ترديد بر فردي منطبق گردد، حجت بر همگان تمام است و بايد او را به عنوان پيامبر زمان خود بپذيرد كه متأسفانه مسيحيان نپذيرفته است.
با توجه به نكات كه بيان شد كه برخي از مسيحيان قابل به الوهيت مسيح هستند و برخي هم مسيح را آخرين پيامبر خدا مي‌دانند و قايل به رسالت پيامبر خاتم ـ صلّي الله عليه و آله ـ نيستند، آيا حضرت مسيح، مسيحيان را در موقع گرفتاري كمك و ياري خواهد كرد يا خير؟ هر چند به دليل روشن در اين باره دست نيافته‌ايم، امّا از باب توسل به انبياء الهي براي رفع گرفتاري‌ها و آمرزش گناهان و از باب اين كه خداوند فياض مطلق و حضرت مسيح واسطة فيض بوده است، مي‌گوييم كه مسيحيان اگر جاهل قاصر باشند كه روشن شدن حقايق برايش ممكن نيست، چنين اشخاصي را حضرت مسيح ياري خواهد كرد. امّا اگر جاهل مقصر باشند كه روشن شدن حقايق برايش از طريقي ممكن است ولي براي دست يافتن به آن كوتاهي مي‌كند، حضرت آنان را ياري نخواهد كرد.
البته اين نكته نيز قابل ذكر است كه فعلاً حجت خدا در زمين امام زمان (عج) است كه در ميان مردم به سر مي‌برد و مشكلات و گرفتاري را برطرف مي‌سازد و مردم توانايي مشاهدة آن حضرت را ندارند؛ او در توقيعي كه براي شيخ مفيد(ره) صادر فرموده به اين جهت اشاره كرده است: «ما اگر چه جايگزين شده‌ايم در مكاني كه دور از مساكن ظالمين باشيم، بر حسب آن چه خداوند براي ما و شيعيان ما، صلاح در اين ديده تا مادامي كه دولت دنيا، براي فاسقين باشد. ليكن مع الوصف علم ما به احوال شما احاطه دارد و چيزي از اخبار شما از ما مخفي نيست.... ما اهمال نمي‌كنيم در مراعات شما و نه فراموش مي‌كنيم ياد شما را و اگر نه اين بود، بلاها و شدايد بر شما نازل مي‌شد و دشمنان شما را درهم مي‌شكستند و نابود مي‌كردند، پس بپرهيزيد خداي جل جلاله را و ما را ياري و كمك كنيد بر دستگيري خودتان».[5]
اكنون كه روشن شد حضرت مسيح حيّ و زنده است پيروان خويش را اگر جاهل و قاصر باشد ياري مي‌كند، به جواب بخش دوم پرسش مي‌پردازيم و مي‌گوئيم كه تفاوت عيسي بن مريم ـ عليه السّلام ـ با خضر نبي ـ عليه السّلام ـ و امام زمان (عج) در اين است كه حضرت مسيح رسول و نبي مي‌باشد امّا حضرت خضر فقط نبي است نه رسول. امام زمان نه نبي است و نه رسول بلكه امام معصوم است.
فرق بين نبي و رسول اين است كه نبي از «نبأ» به معني خبر مشتق شده و به كسي گفته مي‌شود كه از جهان بالا خواه از طريق رؤيا و يا از طريق ديگر وحي دريافت كند. البته نبي هر انساني گزارشگر و خبرگيري نيست بلكه گزارشگر اخبار مهم سماوي است كه از جانب خدا به او ابلاغ مي‌گردد و خضر نبي نيز چنين است.
رسول از رسالت مشتق گرديده است (رسول كه ارتباط با وحي تشريعي دارد) انسان آگاه و مطلع از اخبار سماوي است كه مأمور است آن چه را دريافت كرده ابلاغ نمايد و جامه عمل بپوشاند. مانند حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ كه هم اخبار مهم سماوي را دريافت مي‌كرده و هم مأمور به تبليغ آن بوده است.[6]
بنابراين نبي كسي است كه اخبار مهم سماوي را دريافت مي‌كند و مأموري به تبليغ آن نيست. رسول با اين كه اخبار غيب را دريافت مي‌كند مأمور به تبليغ آن نيز مي‌باشد. امام زمان چنان كه بيان شد نه نبي است و نه رسول بلكه امام معصوم و از جانشينان رسول خاتم ـ صلّي الله عليه و آله ـ است.
تفاوت ديگر اين است كه حضرت عيسي بن مريم ـ عليه السّلام ـ را خداوند در آسمان برده است كه در هنگام ظهور امام زمان (عج) به زمين فرود مي‌آيد و پشت سر حضرت نماز مي‌خواند. حضرت خضر نبي ـ عليه السّلام ـ و امام زمان (عج) فعلاً در زمين و در ميان مردم به سر مي‌برند و در موقع گرفتاري ياري مي‌كنند ولي از ديدگان مردم غايب هستند.
منابع براي مطالعه بيشتر:
1. اديان بزرگ جهان، تأليف حسين توفيقي، چ پنجم، 1381، ص 114 تا آخر كتاب.
2. منشور جاويد، تأليف آيت الله سبحاني، ج 12، از ص 353 به بعد.
پی نوشتها:
[1] . حسين توفيقي، اديان بزرگ جهان، سازمان مطالعه و تدوين كتب علوم انساني دانشگاه‌ها (سمت) و مؤسسه فرهنگي طه و مركز جهاني علوم اسلامي، چ پنجم، تابستان 81، ص 114.
[2] . بل رفعه الله إليه و كان اللهُ عزيزاً حكيما؛ نساء 158.
[3] . آل عمران، 59، 79 تا 80 و 64؛ نساء، 171؛ مائده، 17، 72 و 73 و 75؛ توبه: 30 ـ 31؛ مريم، 34 ـ 36، فرقان، 2.
[4] . صف، 6.
[5] . الهيئة العلميه في مؤسسه المعارف الاسلاميه، معجم احاديث الامام المهدي، نشر مؤسسه المعارف الاسلامية، المطبعة بهمن، الطبعة الاولي، 1411، ج 4، ص 460، چ 1420.
[6] . آيت الله سبحاني، منشور جاويد، (نشر مؤسسه امام صادق ـ عليه السّلام ـ، پاييز 1370، چ نمونه، قم)، ج 10، ص 266 ـ 267.
*****
وجود باورهاي شبه مهدوديت در اديان غير الهي چه توجيهي دارد؟
پاسخ :

فكر ظهور مصلح بزرگي كه انسان را از دردها و محنت ها رهايي بخشد و به انسانيت مدد رساند در تمام نقاط عالم جريان دارد و بشريت در امتداد تاريخ با ديدن ناملايمات و فشارهاي گوناگون به يك منجي كه جريان تاريخ را عوض كند و دولت حق را پايه ريزي نمايد باور دارد و معتقد است كه با ظهور آن تمام تبعيض هاي طبيعي كه بر بنيان پرهيزگاري، استوار نگشته است ريزش خواهد كرد[1] و فكر ظهور يك رهايي بخشي كه عدل و آسايش با ظهور آن در اخر الزمان به منصه ظهور خواهد رسيد و عدل و برابري در دولت كريمه آن منجي شيوع خواهد داشت از جمله گزينه هاي ايماني اديان الهي و شعبه هاي غير اللهي است همچنان كه يهود بدان ايمان آورده و مسيحيت به برگشت عيسي معتقد است زردشتيان به آمدن بهرام و هندوان به رسيدن ويشنو و بودائيان به ظهور بودا و حتي مغول براي ظهور ديگر باره چنگيز به انتظارند[2]. هم چنان كه اين اعتقاد در مصريان قديم و كتابهاي چينيان نيز يافت مي شود.[3]
بهر حال باور به موعود و منجي از خصايص انديشه بشري است اما در اين ميان اديان غير الهي بلحاظ جهان بيني خود تصوري گوناگون از منجي دارند كه در نتيجه مردمان هم بلحاظ ايدئولوژي خاص نگاه متفاوت به منجي دارند.[4] بهر حال براي مصداقي گردن بحث خويش، به آرمان هاي چند دين غير الهي كه باورهاي شبه مهدويت در آنها جاري است اشاره اي كوتاه مي كنيم و تفصيل بيشتر را به مجال وسيع تري وا مي گذاريم.
آئين هندو
انديشه موعود در اين آئين با شخصيت كَلْكي شكل مي گيرد[5] بنابر فكر هندويي جهان از چهار دورة رو به انحطاط تشكيل مي شود در چهارمين دوره يعني عصر كَلْكي سراسر جهان را ظلم و تاريكي فرا مي گيرد ناشايستگان بر جان و مال مردم مسلط مي شوند و دروغ، دزدي، رشوه، سايه سياه خويش را بر دنيا مي گسترادند. در پايان چنين دوراني آخرين تنزل(اَوَتارة) ويشنو كه كَلْكي نام دارد ظهور مي كند تا شرارت و ظلم را ريشه كن كند و عدالت و فضيلت را برقرار سازد.[6]
آئين بودا
انديشه شبه مهدويت در اين آئين هم با مفهوم مَيْتَرِيه تبيين مي شود اين واژه در سانسكريت به معناي مهربان است و در الهيات بودايي او را بوداي پنجم و آخرين بودا از بودائيان زميني مي دانند كه هنوز نيامده اما خواهد آمد تا همگان را نجات دهد و بودايي خويش را به كمال رساند.[7]
آئين كنفوسيوس
كنفوسيوس شعار بازگشت به عصر فرزانه شاهان باستان را سرلوحه انديشه هاي اصلاحي خويش قرار داده بود[8] و در انديشه طرفداران اين آئين گره خوردن به فرزانگي شاهان وجود دارد.
آئين دائو:
در بستر فرهنگي و ديني مردمان چين آئين دائو در كنار آئين كنفوسيوس و ديگر مكاتب فكري نقش آفريده است منتهي در آئين دائو رگه هاي روشن تري از منجي باوري و انتظار موعود را مي توان بر شناخت. بر پايه متن «زندگي قديس آخرالزمان و پروردگار طريقت» در يك سال جن ـ چن يعني بيست و نهمين سال از دورة‌ شصت ساله كه احتمالاً 392 باشد لي هونگ ظهور خواهد كرد تا جهاني نو پرپا كند.[9]
ژاپن:
ژاپن نيز همچون چين فرهنگ و ديانتي چند گانه دارد و لذا دين شينتو و آئين بودا در هم آميخته و درون ماية آرمان ها بيم ها و اميدهاي آن ملت را ساخته اند به طوري كه شماري از مذاهب منجي باوري در آنجا سر بر آورده اند. كه مهم ترين آنها عبارتند از: كورزو ميكو كه شخصي به نام كاواته بونجيرو (1883 ـ 1814م) پايه گذار آن بود و نهضت تنريكيو كه پرچم دار آن ناكاياما ميكي (1878 ـ 1798م) است.[10]
يونان باستان:
در فرهنگ و انديشه يونان باستان نيز سخن از صلح و آرامش در پس جنگ ها و نويد حكومت جهاني مردي بوده است كه خواهد آمد تا بر همه بشريت فرمان براند در 165 تا 168 پ.م، پيش گويان پيامبر سان يوناني از «شاهزاده اي مقدس» سخن مي گويد كه بر همة جهان تا ابد حكم خواهد راند و د رجاي ديگر پادشاهي را نويد مي دهد كه در مشرق قيام مي كند و صلح را براي همه بشريت به ارمغان مي آورد.[11]
اديان سرخپوستي:
برخي معتقدند كه شايد به سبب آشنايي نسبتاً كوتاه مدت جهان با دنياي سرخپوستان است كه آنچه از انديشه اين مردم در باب آينده بشر و انتظارشان مي دانيم از برخي داده هاي ناچيز دربارة همين چند قرن اخير تجاوز نمي كند. در اين دوران موعود باوري سرخ پوستان آفريقاي مركزي و جنوبي در پيوندي مستقيم با هجوم نظامي و فرهنگي غرب ومسيحي به آن سرزمين است سيزده سال پس از غلبه اسپانيا نهضت بومي تاكوي انكوي با هدف اخراج سفيد پوستان و بازگرداندن نظام گذشته رخ داد. گرچه اين نهضت ده سال بيشتر دوام نياورد امّا چراغ اميد به بازگشت نظام سابق را در دل آن مردم زنده داشت.[12]
اديان آفريقايي:
در مورد اديان آفريقائي برخي از محققان بر اين باورند كه اطلاع ما از موعود باوري اديان آفريقائي محدود به «مسيح گرائي» رواج يافته در همين يكي دو قرن اخير است نهضت هاي جديد با چهره هايي كه «مسيح جديد» تلقي مي شوند شكل گرفتند و بيشتر اين نهضت ها نويد عصر آزادي و بهره مندي از فرصت و مجال زندگي و خرد بسندگي را مي دهند.[13]
با اين بيان براي باورهاي شبه مهدويت توجيهايي را اين چنين مي توان فهرست كرد:
1. تاثير گذاري برخي از اديان الهي در شماري از اديان غير الهي «همان گونه كه در بررسي اديان سرخپوستي و آفريقائي ذكر آن گذشت»
2. وجود ظلم و ستم هايي كه بشريت را رنج مي داد منجر به اتكا به وجود رهايي بخش شده است.
3. تحقق ايده آرمانشهري همچنان كه در آئين هاي دائو و كنفوسيوس و ژاپن ديديم.
4. برقراري عدالت و فضيلت و بستن طومار ناشايستگي.
5. انديشه قوم مداري برتر همانگونه كه اديان آفريقائي بر اين باورند.
6. زنده نگه داشتن اميد به زندگي و بازگشت به روزهاي شكوه مند گذشته همان گونه كه در اديان سرخپوستي شاهد بوديم.
7. بهره مندي از فرصت و مجال زندگي و خود بسندگي آنگونه كه در اديان آفريقايي مطرح است.
و...
اشاره آخر:
همان گونه كه در ابتداء يادآورد شديم اديان غير الهي بلحاظ نگرش هاي مختلف به وجود مصلح برخي آن را قوم ـ مدار ـ برخي هم اجتماعي و جهانشمول ترسيم مي كنند ليكن نكته اي كه بايست بدان توجه كرد اين است كه اولاً آن مصلح بزرگ كه جهان در انتظار اوست بي شك مهدي محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ است.[14] و ثانياً از ديدگاه مكتب اسلام زمين از وجود حجت خدا خالي نيست گرچه در پس ابر غيبت باشد.[15]
براي مطالعه بيشتر
1. سايت موعود
2. شبكه امام مهدي
3. مجله موعود ش 41-47.
خداي متعال مي فرمايد:
«و در حقيقت، در زبور پس از تورات نوشتيم كه زمين را بندگان شايسته ما به ارث خواهند برد.»[16]
پی نوشتها:
[1] . ر.ك: حياة الامام المهدي، باقر شريف الفرشي، ص 198،‌چ اول، 1417، ناشر دارالمؤلف.
[2] . ر.ك: المهدي المنتظر في فكر الاسلامي، اسله المعارف الاسلاميه، مؤلف مركز الرساله، ص 8، چ مهر قم، ؟؟ اول.
[3] . همان.
[4] . ر.ك هفت آسمان، فصلنامه تخصصي اديان و مذاهب، سال سوم و چهارم، ش دوازدهم و سيزدهم، بهار 81-80، مقاله آقاي علي موحديان عطار، ص107
[5] . همان ص 116.
[6] . همان مصدر، ص 117ـ 118.
[7] . همان ص 123.
[8] . همان ص 116.
[9] . هفت آسمان ص 124 ـ 125.
[10] . همان ص 126.
[11] . مصدر سابق ص 126.
[12] . همان ص 127.
[13] . همان، ص 128.
[14] . ر.ك: حياة الامام المهدي، ص 198.
[15] . ر.ك: بحارالانوار علامه مجلسي، ج 30، ص 80، روايتي از امام علي ؟؟؟ مي كنند كه فرموده زمين از قائمي كه حجت الهي است خالي نيست»
[16] . سوره مباركه انبياء 105.
*****



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 8:54 PM
پرسش و پاسخ های مهدوی ( قسمت دوم )
نظرات(0) | ادامه مطلب

پرسش و پاسخ های مهدوی (قسمت دوم
پرسش و پاسخ های مهدوی (قسمت دوم)

 

"هر كس امام زمان ـ عجل الله تعالي فرجه الشّريف ـ خود را نشناسد و در آن حال بميرد به مرگ جاهليت مرده است" شما يك كتاب به من معرفي كنيد كه اين شناخت را به من بدهد؟
پاسخ :
كتابهايي كه در اين زمينه مناسب به نظر مي رسد تقديم مي شود:
1ـ كتاب "امام شناسي" مرحوم علامه سيد محمّد حسين تهراني است. خصوصياتي كه اين كتاب دارد، اين است كه به شكل درسي گفته شده و به زبان ساده بيان گرديده است. و شبهاتي كه در حين درس وارد شده است، نيز پاسخ داده اند. و بعد آن را تنظيم نموده و در چند جلد كوچك، تحت عنوان "امام شناسي" چاپ نموده است.
خصوصيات ديگري كه در آن وجود دارد، معرفي امام در ابعاد مختلف مطرح شده است. همانند: شناخت امام، ضرورت امام، اثبات امام، علم امام، جايگاه امام در عالم، مشكلات نبودن امام د رعالم، علّت غيبت امام دوازدهم، فوايد امام غايب، عنايات امام غايب و ...، اين كتاب از كتب معتبر و مشهوري است كه در اكثر كتابفروشي ها و كتابخانه ها وجود داشته و مورد استفادة عموم مي باشد. 2ـ كتاب ديگري كه در اين زمينه مناسب است، "امامت و مهدويت" آيت الله لطف الله صافي گلپايگاني است. و اين كتاب نيز از كتب مفيد و معتبري است كه در مرحلة اول، به شكل مقاله تحت عنوان هاي مختلف در بعد شخصيتي امام، به خصوص امام زمان ـ عجل الله تعالي فرجه الشّريف ـ ، براي جوانان نوشته شده و در چندين مجلّه و ماهنامه به چاپ رسيده است. و سپس آن را جمع آوري نموده و كتابي تحت عنوان "امامت و مهدويت" در دو جلد، در اختيار علاقه مندان قرار داده است، كتابي است بسيار مفيد و جامع در شناخت امامت، به خصوص در ابعاد شناخت امامت امام زمان ـ عجل الله تعالي فرجه الشّريف ـ ، اين نيز از كتب مشهوري است كه در بسياري از كتاب فروشي ها قابل دريافت است.
منابع كه جهت مطالعه بيشتر معرفي مي گردد:
1. مهدي موعود، علامه مجلسي، ترجمه علي دواني.
2. چشم انداز حكومت مهدي، نجم الدين طبسي.
3. دادگستر جهان، آيت الله امینی
4. رسالت جهاني حضرت مهدي، گل محمّدي ـ نسرين ـ
امام صادق ـ عليه السّلام ـ : آن خيري كه پاداشش زودتر به انسان مي رسد، نيكي كردن به ديگران است. و آن شرّي كه زودتر به صاحبش كيفر آن مي رسد، ظلم است.
"شيخ صدوق، ثواب الاعمال، ص 369."
*****



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 8:54 PM
پرسش و پاسخ های مهدوی ( قسمت سوم )
نظرات(0) | ادامه مطلب

پرسش و پاسخ های مهدوی(قسمت سوم)
پرسش و پاسخ های مهدوی(قسمت سوم)

 

وجود امامي كه غايب است چگونه مورد دلگرمي مؤمنين مي شود؟
پاسخ :
اين پرسش ممكن است از تصور ناصحيح نسبت به مساله غيبت و زندگي حضرت مهدي (عج) در شرايط خاص باشد. و گمان شود كه حضرت در عصر غيبت، داراي يك زندگي صرفاً خصوصي بوده و هيچ ارتباطي با ديگران ندارد و لذا وجود او در پشت پرده غيبت نقشي در زندگي مؤمنين و مسلمانان نخواهد داشت!
در حاليكه، غيبت حضرت به معناي انقطاع مطلق رابطه حضرت با مردم و جهان نيست. بلكه غيبت به معناي پنهان بودن حضرت از انظار عمومي است يعني حضرت در شرايط غيبت ضمن اشتغال به امور شخصي به طور ناشناس در جامعه حضور دارد و حوادث و رخدادهاي اجتماعي و مشكلات مردم را به طور كامل زير نظر دارد و خصوصاً نسبت به شيعيان و دوستانش عنايت خاصي دارد و از وضع آنان باخبر است و مراقبت مي نمايد. چنانكه خود حضرت در يكي از توقيعاتش به شيخ مفيد (ره) مي نويسد: "ما شما را رها نكرده و در رسيدگي و سرپرستي شما كوتاهي نمي كنيم و ياد شما را از خاطر نبرده ايم, پس تقوي پيشه كنيد و ما را ياري نمائيد تا از فتنه هايي كه به شما روي مي آورد، شما را نجات بخشيم..."[1]
بنابراين مفهوم غائب بودن حضرت ـ عليه السلام ـ چنانكه از روايات استفاده مي شود ـ به معناي وجود نامرئي و بريده از جامعه انساني نيست بلكه به معناي وجود عيني و حضور فيزيكي است كه مانند ديگران داراي زندگي طبيعي مي باشد. با اين تفاوت كه طبق دستور الهي بنا به مصالحي تا زمان رسيدن فرمان ظهور، از انظار عمومي مخفي است و به طور ناشناس زندگي مي كند. اين به معناي آن نيست كه مردم نيز از آن حضرت پنهان باشند بلكه حضرت در شرايط غيبت نيز همانند شرايط حضور از حوادث جامعه آگاه است و نسبت به كلية امور جاري اشراف كامل دارد از شادي و پيروزي مسلمانان شاد مي شود و از مشكلات و گرفتاري آنان غمگين مي گردد و تا جايي كه با فلسفه غيبت منافات نداشته باشد از بيچارگان فرياد رسي مي كند. بيماران را شفا مي بخشد و در مجالس حاضر مي شود و... .
بهمين جهت وقتي از پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ در مورد آثار و فوائد امام مهدي در عصر غيبت سوال گرديد، در پاسخ فرمود: "والذي بعثني بالنبوه انهم ينتفعون به و يستضيئون بولايته في غيبته كانتفاع الناس بالشمس و ان جللها السحاب."[2] قسم به آن خداي كه من را به پيامبري مبعوث فرمود، مردم در آن زمان همانند آفتاب در پس پردة ابر از وجود مهدي ـ عليه السلام ـ بهره مي برند و از نور ولايت او نوراني مي گردند.
خود حضرت نيز مي فرمايد: مردم از وجود من همانند آفتاب پس ابر سود مي جويند و من سبب آرامش و امنيت مردم روي زمين هستم همانگونه كه ستارگان امان اهل آسمانند."[3]
اين تشبيه اولاً گوياي نياز شديد و وابستگي دائمي انسان و جهان ـ به وجود مقدس حضرت ولي عصر ـ عليه السلام ـ در زمان غيبت است زيرا تمام فيوضات الهي از طريق آن حضرت به ديگران افاضه مي گردد: "الذي ببقائه بقيت الدنيا و بيمنه رزق الوري و بوجوده ثبتت الارض و السماء"[4] يعني به وسيلة وجود آن حضرت دنيا پابرجاست و به بركت آن حضرت ديگر مخلوقات رزق مي خورند و با بودن او آسمان و زمين استوار مي باشد.
ثانياً: اشراف و حمايت غائبانه آن حضرت مايه آرامش و تقويت روحي شيعيان و مسلمانان است. چنانكه در كلام خود حضرت ـ عليه السلام ـ نيز اشاره گرديد.
بنابراين خود اين باور و ايمان به چنين امام حي و حاضري كه ملجاء و پناهگاه مظلومين و حافظ دين و شريعت است موجب دلگرمي و قوت قلب طرفداران آن حضرت و مانع از يأس و نااميدي آنان مي باشد. اين اعتقاد باعث مقاومت شيعيان در برابر ظلم و جور و تقويت روحيه عدالت خواهي و دشمن ستيزي آنان مي گردد.
اين اعتقاد موجب مي شود كه جامعه شيعي و پيروان آن حضرت، خود را همواره متكي به يك پايگاه قوي و نيرومندي بدانند كه سرانجام و آينده جهان بشريت را رقم خواهند زد و شاداب و پرنشاط خود را براي هر گونه ايثار و فداكاري آماده مي نمايند و براي رسيدن به وضع مطلوب جهاني بر تلاش بي وقفه و پايدار خود بيافزايند.
از اين نظر وجود امام غائب ـ عليه السلام ـ قطع نظر از فوائد بيشماري ديگري كه دارد، مهمترين عامل استحكام روحي و دلگرمي شيعيان و منتظران حضرت به شمار مي آيد و انگيزه مبارزه براي استقرار عدل و قسط و رسيدن به عصر شكوهمند ظهور را در جان آنان بارور مي سازد. دقيقاً همين روحيه و اعتقاد زنده، تفكر پوياي شيعي را از ديگران متمايز نموده است و باعث بقاء رشد و بالندگي روز افزون جامعه شيعي گرديده است.
براي مطالعه بيشتر:
1. امامت و مهدويت، تاليف آيت الله صافي گلپايگاني، ج 3، ص 151 ـ 154، رساله نويد امن و امان، چاپ سوم، 1420 ـ 1378، انتشارات حضرت معصومه ـ سلام الله عليها ـ ، قم.
2. يكصد پرسش و پاسخ پيرامون امام زمان (عج)، نوشته علي رضا رجالي تهران، ص 90 ـ 93، چاپ پنجم، 1379، انتشارات نبوغ.
امام صادق ـ عليه السلام ـ :
"اعرف امامك فانك ادا عرفته لم يضرك تقدم هذا الامر و تاخر"
"يعني آنچه مهم است اين است كه شما امام زمانت را بشناسي و معرفت صحيح به او پيدا كني با داشتن چنين معرفتي تقدم و يا تاخير امر ظهور به شما آسيب نخواهد رساند."
"الغيبه نعماني، ص 351، باب 25، حديث 1"

 

پی نوشتها:
[1] . الاحتجاج، ابومنصور طبرسي، ج 2، ص 497، انتشارات سعيد، نشر مرتضي، مشهد.
[2] . ينابيع الموده، قندوزي، ج 3، ص 170، موسسه الاعلمي، بيروت، لبنان.
[3] . كمال الدين و تمام النعمه، شيخ صدوق، ص 485، دفتر انتشارات اسلامي وابسته به جامعه مدرسين، قم.
[4] . مفاتيح الجنان، چاپ فيض، ص 140، دعاي عدليه.
*****
اگر وظيفه ي امام حفظ شريعت از تحريف و نقصان است، الان امام زمان ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف سوال: چگونه دين را از تحريف حفظ مي كند مگر فقها اشتباه نمي كنند؟
پاسخ :
در كتاب هاي كلامي، حافظ شريعت بودن امام، به دو گونه تقرير شده است:
بيان اول: مراد حفظ شريعت و احكام وارده در قرآن و سنّت است تا براي انسان هاي بعد از عصر شريعت تا روز قيامت باقي بماند. ظاهر از اصطلاح حفظ، همين معنا مي باشد.
بيان دوم: مراد از حفظ شريعت، تبيين و تفسير است. پيش فرض اين تقرير و تبيين اين است كه، تمامي احكام شريعت، براي مسلمانان بيان نشده است. بلكه مقدار لازم در زمان حيات نبي، توسط خود حضرت به تدريج بيان شده، امّا باقي مانده ي آن احكام پس از عصر نبي اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ توسط امام براي مردم تبيين خواهد شد.[1]
با اين مقدمه به پاسخ از سؤال مي پردازيم: سؤال از دو بخش تشكيل شده است كه در بخش اول چگونگي صيانت امام زمان ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ مورد پرسش واقع شده و در بخش دوم حفظ دين با وجود اختلاف انظار فقيهان، چگونه صورت مي گيرد؟
وظايفي كه بر عهده ي نبي اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ قرار داشته، بايد توسط امام پي گيري شود كه بخشي از آن وظايف از اين قرار مي باشد:
1. تفسير كتاب الله و تشريع مقاصد و اهداف و كشف اسرار و رموز آن.
2. بيان احكام.
3. پاسخ به سؤالات و شبهات.
4. حفظ دين از تحريف و ...
در ميان وظايف محوّله به امام، صيانت دين از دستبرد و تحريف هم قرار دارد، نقطه ي محوري بحث اين است كه اين صيانت در زمان غيبت آخرين حجت الهي چگونه صورت مي گيرد؟ (بخش اول سؤال) پاسخ اجمالي به هر دو بخش سؤال اين است كه اين وظيفه ي مهم، به دو صورت انجام مي گيرد:
1. ولايت باطني از پس پرده ي غيبت (ولايت تكويني)
2. اعمال ولايت و صيانت از دين توسط نائبان كه اين نوّاب دو دسته مي باشند. الف ـ نواب خاصه؛ ب ـ نواب عام.
توضيح مطلب: ولايت حضرت حجّت ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ در زمان غيبت، همانند نفع رساني خورشيدي است كه در پشت ابر قرار دارد. اين حقيقت هم در روايات متعددي بيان شده است. جابر بن عبدالله انصاري از پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ از بهره مندي شيعيان از قائم در زمان غيبت سؤال كرد كه حضرت فرمود: آري سوگند به خداوندي كه مرا به پيامبري برانگيخت، مردمان از او بهره مند مي شوند و از نور ولايتش كسب نور مي كنند، آن چنان كه مردم از خورشيد استفاده مي كنند، اگر چه در پشت ابرها نهان باشد.[2]
گرچه ما از جزئيات إعمال ولايت اطلاع نداريم امّا به طور يقين، اين ولايت صورت مي گيرد و آخرين حجّت الهي وظايف شان كه از جمله ي آن صيانت از دين است را به انجام مي رسانند. حضور ظاهري و فيزيكي در انجام اين امر ضروري نيست، چنانكه مولا علي ـ عليه السّلام ـ در كلامي به كميل مي فرمايند: ... اللهم بَلي؛ لا تخلو الارضُ من قائم لله بِحُجَّةٍ، امّا ظاهراً مشهوراً، و امّا خائفاً مغموراً، لئلا تَبْطِلُ حُحَجَ الله و بينّاتُهُ ... آري خداوند؛ زمين هيچ گاه از حجّت الهي خالي نيست كه براي خدا با برهان روشن قيام كند يا آشكار و شناخته شده و يا ترسان و پنهان تا حجّت خدا باطل نشود.[3]
نتيجه ي سخن تا اينجا اين كه، سنّت الهي بر بقاء دين استوار شده و اين سنّت توسط آخرين حجّتش در زمان غيبت، با ولايت باطني اي كه داراست انجام مي شود. بخش ديگر حفظ و حراست از دين، با تعيين نواب خاص انجام شده است. در زمانه ي غيبت صغري كه از سال 260 الي 329 هـ حدود 70 سال ادامه يافت، حضرت به واسطه ي نائبانش با مردم ارتباط برقرار مي كرد و تمام مسائل و مشكلات اعم از ديني و غير ديني به حضرت عرضه مي شد و پاسخ آن به مردم ابلاغ مي شد. امّا بعد از اين غيبت كه به غيبت كبري منتهي شد، اين ارتباط و اتصال توسط نائبان عام امام زمان ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ كه همان علماء و فقهاي عدول هستند صورت مي گيرد. چنانچه خود آن وجود مبارك در نامه اي چنين فرمودند: ... و امّا الحوادث الواقعه فارجعوا فيها الي رواة حديثنا فانهم حجّتي عليكم و انا حجة الله عليهم ...[4]
امّا در حوادث و پيشامد ها به راويان احاديث ما مراجعه كنيد، همانا آنها حجّت من بر شما هستند و من حجّت خدا بر ايشان مي باشم.
شيخ طبرسي حديثي را به اسناد از امام هادي ـ عليه السّلام ـ در رابطه با نقش فقهاء و علماء چنين بيان مي كند كه حضرت فرمود: پس از غيبت قائم ما، گروهي از علماء مردم را به اعتقاد به امامت او (قائم) فرا مي خوانند و با استفاده از حجّت هاي ربّاني، از دين دفاع مي كنند تا مؤمنان ضعيف النفس را با وساوس شيطاني و پيروان ابليس را از فريبكاري هاي نواصب (ضد علويان) مصون دارند. اگر اين علماء نباشند همه از دين خدا منحرف خواهند شد. همچنان كه ناخدا، سكان كشتي را در دست دارد، علماء قلوب شيعيان را با صلابت در اختيار گرفته و از انحراف آنان جلوگيري مي كنند. آن علماء در پيشگاه خداوند متعال مرتبه اي ممتاز دارند.[5]
البته اين نائبان عام، داراي شرايطي هستند كه در كلام خود مولا صاحب الامر آن شرايط چنين بيان شده است: ... فامّا من كان من الفقهاء صائنا لنفسه، حافظاً لدينه، مخالفاً علي هواه، مطيعاً لامر مولاه، فللعوام أن يقلدوه و ذلك لا يكون الا بعض فقهاء الشيعة لاكّلهم ...[6]؛ در اين سخن نوراني، حضرت شرايطي را براي فقهاي مورد اعتماد خويش بيان فرمودند:
1. خويشتن دار (نفس خود را حفظ كند)
2. حافظ دين.
3. مخالف هواي نفس.
4. مطيع اوامر الهي.
نائباني كه داراي چنين شرايطي باشند در سنگر پاسباني از شريعت و دين الهي، هيچ گاه كوتاهي نخواهند كرد.
خلاصه ي سخن آنكه در زمان غيبت حراست از دين يا توسط خود حضرت از طريق ولايت باطني و حضور معنوي صورت مي گيرد و يا توسط نائبان او اين مسئوليت مهم و خطير به انجام مي رسد. بنابراين اگر چه در طول زمان از آغاز رسالت حضرت خاتم ـ صلّي الله عليه و آله ـ و پس از او تا روز قيامت، بدعت ها، تحريف ها، برچسب ها و خيانت ها به دين و عليه آن صورت مي گيرد، امّا وعده ي الهي كه بر بقاء حق و دين حق استوار گرديده است توسط انبياء و در زمان ائمه معصومين ـ عليهم السّلام ـ توسط آن انوار مقدس و در زمان غيبت هم توسط خود حضرت و نائبان شايسته ي او دين حق تبليغ و ابلاغ و تفسير مي شود و تا جايي كه مشيت الهي بر آن قرار بگيرد كه آخرين حجّت او از حجاب غيبت بدر آيد و زنگار و بدعت ها را از دين بزدايد، و اسلام راستين را در سرتاسر جهان بگستراند. پس مهم حفظ و بقاء اصل دين و شريعت است كه در جاي خود تا به حال محفوظ مانده، اگر چه گرد و غبار بدعت و تحريف هم بر آن نشسته است.
چه بسا در ذهن سؤال كننده ي محترم اين شبهه باقي مانده باشد كه با وجود اختلافي كه فقهاء در آراء و انظارشان دارند، چگونه مسئوليت صيانت و حراست دين از تحريف انجام مي پذيرد؟ پاسخ اين است كه اولاً فقهاء در كليات مسائل ديني و اصل دين و شريعت، با هم اختلافي ندارند، به عنوان نمونه در واجب بودن نماز، روزه و ... و حرام بودن دروغ، دزدي و ... هيچ اختلاف نظري بين فقهاء وجود ندارد و ديگر آنكه استنباط احكام دين از آيات و روايات از چهار منبع كتاب، سنّت، عقل و اجماع بهره گرفته مي شود كه بر اساس موازين و اصولي كه دركتب اصول فقه تدوين شده اين استنباط صورت مي گيرد و اسنتباط احكام در خارج از اين منابع و موازين و معيارهاي اصولي مردود و غير حجّت است و نكته ي قابل توجّه هم اينكه در تعريف اجماع نزد شيعه، آن اجماعي حجّت است كه معصوم در آن حضور داشته باشد.
بنابراين فقهاء با آن چارچوبه اي كه براي صحت روايات و استنباط احكام تعيين كردند، روايات صحيح را از مجعول بازشناسي مي كنند و با طرد روايات مجعول حكم الهي را استنباط مي كنند كه اين شيوه هم نوعي حراست و حفاظت از دين و شريعت از تحريف و نقصان مي باشد كه فقط در شيعه اين مهم با اين دقت انجام مي شود كه اصطلاحاً اجتهاد ناميده مي شود. پس اختلافات جزئي فقهاء لطمه اي به اصل دين وارد نخواهد كرد و از طرفي هم شرايطي كه امام براي نائبان عام خود بيان فرمودند، ويژگي هاي يك نگهبان شايسته براي دين مشخص شده و اينها هستند كه با تلاش خود بنيان دين را در طول ازمنه به ياري خود حضرت ـ عجل الله تعالي فرجه الشريف ـ محفوظ مي دارند.
براي مطالعه ي بيشتر در راستاي اين سؤال كتب زير معرفي مي شود:
1. امامت و رهبري، استاد مرتضي مطهري.
2. امامت، آيت الله دستغيب.
3. امامت، ج 1، سيد محمد حسين حسيني تهراني.
و كتب ديگر كه در باب امامت و همچنين در باب امام زمان ـ عليه السّلام ـ نوشته شده كمك كننده است.
اين نكته را هم به سؤال كننده ي محترم متذكّر شوم كه در كتب مزبور اصل اين سؤال مطرح نشده بلكه مباحثي در حول امامت و جايگاه و شأن امام و ... بيان شده كه در حل اصل مطلب كمك مي كند.
حديث اخلاقي:
از مولا علي ـ عليه السّلام ـ نقل شده است كه:
إصْبِرْ علي مَضَضِ مَرارَةِ الحَقِّ و ايّاكَ أن تَنْخَدِعَ لِحَلاوَةِ الباطِلِ:
بر درد تلخي حق صبر كن، و مبادا كه شيريني باطل تو را فريب دهد.
غرر الحكم، ترجمه ي محمّد علي انصاري، ح 2474، انتشارات امام عصر، چاپ دوم، زمستان 1382.
پی نوشتها:
[1] . الشيخ سديد الدين الحمصي الرازي، المنقذ من التقليد، ج 2، ص 136، مؤسسة نشر اسلامي، طبع اول، 1414، ص 136.
[2] . مجلسي، بحار الانوار، ج 52، باب 20، ص 93، مؤسسة الوفاء، بيروت، طبع دوم.
[3] . نهج البلاغه، ترجمه ي مرحوم دشتي، ح 147.
[4] . طبرسي، الاحتجاج، ج 2، ص 282، نقل از معجم فقهي.
[5] . طبرسي، الاحتجاج، ج 2، ص 502، انتشارات اسوه، 1413، چ اول.
[6] . طبرسي، الاحتجاج، ج 2، ص 264، نقل از معجم فقهي و همچنين وسائل الشيعه، ج 27، از مجموعه 30 جلدي، ص 131، نقل از معجم فقهي.
*****
چرا سلسله امامان در امام دوازدهم عليه السلام ختم مي شود؟
پاسخ :
سؤال را طي مراحل زير پاسخ مي دهيم:
اول: اصول دين تقليدي نيست بلكه هر مسلماني بايد با استدلال عقلي و بحث و بررسي به آنها برسد لكن برخي از جزئيات و تفاصيل اصول دين را نمي توان از طريق عقل ثابت كرد مثلاً پُل صراط چگونه است؟ ميزان و ترازوي عدل چه شكلي و چه اندازه است؟ قيافه نكير و منكر چگونه است؟ اينگونه مسائل قابل بحث و استدلال عقلي نيست بلكه در اين موارد بايد به آثار معصومين كه داراي علم خدادادي هستند مراجعه كنيم. عقيده به اصلِ امامت از اصولِ دين يا به تعبيري از اصول مذهب است و به هر حال قابل تحليل و بحث عقلي است كه امامت چيست؟ و چرا عقيده به امامت لازم است و بالاخره امام بر حق كيست؟ اما اينكه چرا تعداد امامان دوازده تن است و چرا به امام دوازدهم ختم مي شود چندان قابل بحث عقلي نيست يعني بدون مراجعه به وحي به نتيجه مطلوب نمي رسيم هر چند عقل با مراجعه به فلسفه امامت و سير تاريخ تا حدّي مي تواند علت را كشف كند ولي نمي تواند علت منحصر و حتمي و تمام حكمت اينكه چرا "تعداد امامان دوازده تن است" را تعيين كند.
دوم: اگر تعداد ائمه عليهم السلام به دوازده تن ختم نشود، پس به كدام تعداد ختم شود؟ هر عددي كه فرض شود، باز جاي سؤال است كه چرا به اين عدد ختم شد؟
سوم: تعيين تعداد امامان به مقتضاي زمان، احتياجات مردم و حوادثي است كه وجود و حضور امام را لازم مي كند؟ وقوع اين حوادث براي خداي حكيم از قبل معلوم بوده، پس طبق حاجت و نياز امامان را مطابق آن معين و معلوم فرمودند.
به عبارت ديگر: هرگاه اعتقاد به مبدء اعلي كه حكيم و خبير است، تمام باشد قطعاً افعال آن مبدء اعلي هم داراي حكمت و مصلحت است و ختم سلسله امامت به امام دوازدهم (عج) نيز طبق حكمت و داراي مصلحت است؟



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 8:54 PM
پرسش و پاسخ های مهدوی (قسمت پنجم)
نظرات(0) | ادامه مطلب

پرسش و پاسخ های مهدوی (قسمت پنجم)
پرسش و پاسخ های مهدوی (قسمت پنجم)

 

امام زمان ـ عج الله تعالي فرجه الشريف ـ در چه زماني غايب شدند؟
پاسخ :
امام زمان ـ عج الله تعالي فرجه الشريف ـ دو غيبت داشتند:
1. غيبت صغري: امام زمان ـ عج الله تعالي فرجه الشريف ـ در سن 5 سالگي به‌منظور ايمن شدن از كشته شدن توسط حكام جور و همچنين ساير مصالح از ديدگان پنهان گشتند و تا مدت 69 سال به‌وسيلة نائبان خاص خود با مردم در ارتباط بودند كه اين غيبت از سال 260 هجري قمري شروع و با رحلت آخرين نائب خاص خود علي بن محمد سمري (م 329 ه‍ ق) در سال 329 هجري قمري پايان يافت.
2. غيبت كبري: پس از رحلت آخرين نائب خاص امام زمان ـ عج الله تعالي فرجه الشريف ـ آن حضرت در سال 329 هجري قمري غيبت كبراي آن حضرت آغاز گرديد كه تا حال ادامه يافته است.
منابع جهت مطالعة بيشتر:
1. امامت و مهدويت، آيت‌الله صادقي گلپايگاني.
پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ فرمودند:
اگر همة مردم محبت و ولايت حضرت علي ـ عليه السلام ـ را مي‌پذيرفتند خداوند آتشي را خلق نمي‌كرد.
اربلي، كشف الغمة في معرفة الائمه، ج1، ص 99، نشر مكتبة بني‌هاشم
*****
ادعاي اين كه 4 نفر از سوي مهدي امام دوازدهم شيعيان، ‌نيابت داشته‎اند، هيچ گونه مدركي ندارد و علاوه بر آن اين افراد در زمان حياتشان هيچ گونه عملكرد سياسي، عقيدتي و خدمت سازنده‎اي نداشته‎اند.
پاسخ :
دربارة نواب چهار گانه امام مهدي (عج) داراي چند جزء مي‎باشد كه هر كدام پاسخ جداگانه‎اي داشته كه در جاي خود توضيح داده مي‎شود.
سؤال فوق از دو ادعا ذيل تشكيل شده است:
1. ادعاي اول اين است كه نواب چهارگانه هيچ مدركي براي نيابت خود نداشتند.
2. و ادعاي دوم اين است كه نواب اربعه هيچ گونه عملكرد سياسي، عقيدتي و... نداشته‎اند.
در جواب بايد گفت: چنان كه وجود حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ در ميان امت اسلامي يك امر مسلم و قطعي است وجود نواب خاص آن حضرت و نيز زندگي پرتلاش در ابعاد مختلف اجتماعي، اعتقادي و سياسي آنان در نزد همگان بخصوص اهل تحقيق مسلم و قطعي است علاوه بر آن مداركي نيز از طرف امام زمان (عج) در اين مورد به دست ما رسيده است كه به چند نمونه اشاره مي‎شود.
الف: عثمان بن سعيد نايب اول، و در ميان همگان مشهور و يك چهرة شناخته شده بوده است او از اصحاب سه امام (امام هادي، عسكري و حضرت حجت ـ عليهم السلام ـ) بوده و در سال 260 هـ .ق امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ نيابت او را، از امام عصر (عج) به جمعيتي كه براي اطلاع و خبر گرفتن از امام آينده حضور حضرت رسيده بودند اعلام كردند و هم چنين شخص امام مهدي (عج) به عثمان بن سعيد در مقابل جمعيت و هيئتي از مردم قم اشاره كرده و آن‎ها را به عثمان ارجاع داد.[1] و نيز بعد از وفات امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ كه عثمان مشغول تجهيز دفن بوده است، حضرت مهدي او را به منصب وكالت و نيابت نصب نموده و جواب مسائل شيعيان را به او ارجاع مي‎دهد و بعد از آن توسط او به امام مي‎رسيد.[2]
توقيعات صادر شده از ناحية امام مهدي (عج):
توقيعات به افتخار عثمان بن سعيد و پسرش محمد بن عثمان از ناحيه مقدسه صادر شده و به عنوان نمونه مي‎توان به توقيعي كه سعد بن عبدالله اشعري روايت كرده اشاره كرد:
«به نام خدا... خداوند شما دو نفر را در راه بندگي خود موفق و بر دين مقدس ثابت بدارد و شما را با آنچه كه موجب خشنودي او است، نيكبخت گرداند. در رابطه با سؤالي كه كرده بوديد... آنها چگونه به فتنه افتاده و در وادي سرگرداني گام برمي‎دارند... اينها يا از روايات صحيح و درست خبر ندارند و يا آگاهند و خود را به فراموشي مي‎زنند. مگر نمي‎دانند كه زمين از حجت خدا خالي نمي‎ماند، يا ظاهر و آشكارست و يا پنهان و غايب... امام‎هاي كه پس از رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ رفتند، تا نوبت به امام پيشين پدر بزرگوارم رسيد... سرانجام عهد امامت را به جانشين خود تسليم نمود. و خداوند جانشين او را از ديده‎ها پنهان داشت... آنها بدانند كه حق با امامت...[3]
توقيع ديگري كه به خط امام عصر (عج) به عثمان بن سعيد رسيده است علامه مجلسي (ره) مي‎فرمايد: اين روايت از شيخ موثق ابوعامر عامري نقل شده است... «به نام خداوند... خداوند ما و شما را از فتنه‎ها حفظ نمايد و به ما و شما يقين عنايت فرمايد...[4]
و غير از اين مورد، توقيعات ديگري نيز صادر شده است كه هر كدام داراي مضامين بلند است. در زمينه غيبت، مسائل اجتماعي و امورات و نيز زائل كنندة هر گونه شك و شبهه مي‌باشد.
عملكردهاي سياسي و اجتماعي و...
1. رسوا كردن جعفر كذاب، كه بعد از امام حسن عسكري ـ عليه السلام ـ تلاش فراواني كرد كه خود را بعد از آن حضرت، امام معرفي كند.[5]
2. قراردادن مركز فعاليت‌هاي خود در بغداد، براي اين كه بغداد دورتر از پايتخت عباسيها (سامراء)بود و بدور از چشم مقامات دولتي مردم را درغياب امام رهبري مي‌كرد.[6]
3. سازمان وكالت كارگزاران و معاونين: عثمان جهت فعاليت‌هاي همه جانبه معاوناني براي خود انتخاب كرده بود كه در نواحي مختلف از طرف او فعاليت نمايند. كه از جمله: حاجز بن يزيد وشّاء احمد بن اسحاق اشعري و...[7]. او در مجموع 5 سال نيابت داشت و دوران نيابت وي مقارن با خلافت «معتمد» عباسي بود.



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 8:54 PM
پرسش و پاسخ های مهدوی ( قسمت چهارم )
نظرات(0) | ادامه مطلب

پرسش و پاسخ های مهدوی(قسمت چهارم)
پرسش و پاسخ های مهدوی(قسمت چهارم)

 

من شيعه دوازده امامي هستم ولي نمي دانم چرا بعضي موارد به وجود امام زمان (عج) در پس پرده غيبت يقين حاصل نمي كنم البته قبول دارم لطفاً راهكاري ارائه فرماييد به اين مهم اطمينان قلبي حاصل كنم؟
پاسخ :
به خاطر وجود انگيزة قوي براي رسيدن به اطمينان قلبي نسبت به امر غيبت امام عصر ارواحنا فداه به شما تبريك مي گوييم و اميدواريم در پرتو عنايات حضرت به اين مرحله از كمال معرفت دست پيدا كنيد. اما در پاسخ به درخواست شما مبني بر ارائة راهكاري براي ايجاد اطمينان قلبي نسبت به مسئله غيبت امام زمان (عج) شايسته است به نكات ذيل توجه فرماييد:
1. براي رسيدن به اطمينان قلبي ـ يعني بالاترين مرحلة شناخت - بايد مسئله مورد نظر شهود شود كه در مسائل حسي و تجربي، شهود حسي و مادي، اين اطمينان خاطر فراهم مي شود و در مسائل مربوط به ماوراء حس و تجربه، رسيدن به مرحلة والاي شهود باطني؛ كه اين مرحلة از ادراك، مختص اولياي الهي مي باشد و كمتر كسي به اين درجه از معرفت دست مي يابد.
در ماجراي زنده كردن پرندگان توسط حضرت ابراهيم ـ عليه السّلام ـ وقتي حضرت از خداوند متعال درخواست مي كند چگونگي زنده كردن مردگان را به او نشان دهد، خداوند خطاب به او مي فرمايد: "اولم تؤمن" آيا ايمان نياورده اي، و حضرت در پاسخ مي گويد: "بلي و لكن ليطمئن قلبي"[1] ايمان آورده ام اما مي خواهم قلبم مطمئن شود پيداست براي دست يافتن به اطمينان قلبي در چنين موردي، تنها ادلة عقلي و علمي محض كارساز نيست بلكه با ضميمه شدن شهود عيني و حسي، اين مرحله از ادراك براي انسان حاصل مي شود. نكتة بسيار مهمي كه در اين مورد قابل توجه است و علامه به زيبايي به آن اشاره مي كند آنكه: وجود طورات مخالف با عقائد ديني، هميشه منافي با ايمان و تصديق آنها ندارند بلكه تنها اثر اينگونه خطورات قلبي آزار روح و روان انسان و سلب آرامش و قرار از او مي باشد.[2]
بنابراين اولاً رسيدن به مرحله باور قلبي در اين گونه مسائل دشوار بوده و براي رسيدن به آن تلاش علمي و عملي فراواني لازم است.
ثانياً: اگر شما با طي كردن مراحل علمي و رسيدن به يقين استدلالي و منطقي در مورد غيبت حضرت باز هم به مرحلة اطمينان قلبي نرسيديد جايي براي نگراني و تشويش خاطر در مورد اعتقاد به غيبت حضرت وجود ندارد و از اين بابت ايرادي در اعتبار و ايمان شما به مسئله غيبت وجود ندارد.
2. براي رهايي از ترديدهاي ذهني مربوط به اين موضوع كه در برخي موارد به مرحلة آزار دهنده اي نيز مي رسد راهكارهاي ذيل پيشنهاد مي شود.
ـ با يك بررسي و درون نگري عميق، نقاط آسيب پذير خود را در زمينة اعتقاد به غيبت امام عصر (عج) مشخص كنيد:
ـ اگر در اين زمينه اصلاً مطالعه اي نداشته ايد از هم اكنون، تصميم بگيريد به صورت منظم و پي گير سطح آگاهي خود را ارتقاء بخشيد.
ـ ممكن است شناخت شما در اين زمينه محدود به برخي شنيده ها و يافته هاي غير مستدل باشد در اين صورت به تصحيح اندوخته هاي خود اقدام كنيد.
ـ اگر با وجود مطالعات مفيد و شناخت كافي در اين زمينه، باز هم دچار ترديد هستيد، پيشنهاد مي شود: تمام شبهات و سؤالاتي كه به نحوي موجب آزار شما مي شود را به طور مشخص و صريح بر روي كاغذ بياوريد. سعي كنيد تمامي شبهات و القائاتي كه موجب مي شود امر غيبت حضرت را بعيد و يا حتي غير ممكن بشماريد، جمع آوري نماييد. در اين رابطه حتي از ابتدايي ترين و پيش پا افتاده ترين شبهات و سؤالات نيز غافل نشويد.
پس از گردآوري تمام نقاط ترديد زا، آنها را به ترتيب اهميت رتبه بندي كنيد و آنگاه به دنبال يافتن پاسخ مستدل راه حل منطقي براي تك تك ابهامات خود باشيد.
ما نيز آماده ايم تا در اين راستا شما را ياري كنيم.
ـ بهترين راه براي زدودن زنگار شك و ترديد در اين گونه مسائل، سيراب شدن از زلال وحي و سرچشمه هاي معارف الهي و زانو زدن در مكتب كساني است كه به عصمت و خطاناپذيري آنان ايمان و اعتقاد داريم. گفتار ائمه اطهار ـ عليهم السّلام ـ در اين رابطه راهگشاست و مطالعة احاديث اهل بيت شما را به ساحل اميدبخش و مطمئني خواهد رساند.
جهت اطمينان بخش بيشتر مطالعة كتاب هاي از ولادت تا ظهور (سيد كاظم قزويني)، الغيبة (نعماني)، خورشيد مغرب (حكيمي) و... توصيه مي شود.
مطالعه و تدبر در فلسفة و علل غيبت امام زمان (عج) و نيز پيگيري مسير غيبت در ميان انبياي گذشته همچون، حضرت موسي، يوسف، يونس و... نيز مي تواند راهگشا در رسيدن به باور قلبي باشد.[3]
حديث: امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمود:
بايد امام زمان خود را بشناسي اگر او را شناختي اين معرفت خودش كمال است دير يا زود بودن ظهور آن حضرت براي تو مشكلي ايجاد نمي كند.
ترجمه الغيبة، شيخ طوسي، منشورات تفسير

 

پی نوشتها:
[1] . توجه به اين نكه در ساير اعتقادات و باورهاي ديني نيز راهگشاست.
[2] . الميزان، ج 3،ص 374، ذيل آية 260، بقره.
[3] . مطالعة كتاب، كمال الدين و تمام النعمة، تأليف شيخ صدوق با ترجمة عباس پهلوان توصيه مي شود.
*****
تفسير كامل بخشي از دعاي ماه شعبان را كه در ذيل آمده است، بيان فرماييد:
پاسخ :
«الهي هب لي كمال الانقطاع اليك و انرابصار قلوبنا بضياء نظرها اليك حتي تخرق ابصار القلوب حجب النور، فتصل الي معدن العظمة و تصير ارواحنا معلقه يعز قدسه. الهي و اجعلي ممّن ناديتهُ ناجابك و لاحظته فصعق لجلالك فناجيتهُ سِرّا و عمل لك جهراً» همچنين تفسير كامل شعر كعب بن مالك كه حضرت امام موسي بن جعفر ـ عليه السّلام ـ به آن تمثل جست، چيست؟
زعمت كينة ان ستغلب ربها فليغلبّن مغالب الغُلاّب ابتدا ترجمه دعا را مي آوريم و سپس به توضيح بخش هايي از آن مي پردازيم. همچنين يادآور مي شويم كه اين دعا بسيار ژرف و دامنه دار است و شرح كامل و تفسير جامع از آن بر فرضي كه در حد توان بشر معمولي باشد، بي ترديد در زبان و قلم نمي گنجد و آنچه در شرح هاي دعاي ماه شعبان گفته مي شود، بيش از توضيحي اجمالي و سر بسته نيست و درك حقيقت آن پوينده مي خواهد نه شنونده.
«خداوندا، كمال دلبستگي به خودت را به من ببخش و ديدگان دل ما را با پرتو نظر به خودت نور بخش تا ديدة دل ها حجاب هاي نور را بدرد و به معدن بزرگي برسد و روح هاي ما به درگاه عز قدس تو آويخته گردد.
خدايا، مرا از كساني قرار بده كه صدايشان زدي پس اجابت كردند و به ايشان نظر كردي، پس در برابر جلال تو مدهوش شدند، پس در سرّ با آنان سخن گفتي و آنان آشكارا براي تو عمل كردند.»[1]
مسئله انقطاع الي الله كه برگرفته از آيه « ... و تبتل اليه تبتيلا؛ ... و تنها به او دل ببند.»[2]
غير از مسئله خلوت و عولت يا صحبت و جمعيت است كه در كتب اخلاقي طرح شده (اشاره است به اين كه در سير و سلوك آيا جدا شدن از خلق و عزلت گزيدن مناسب و بهتر است يا در جمع ديگران بودن)؛
مسئله انقطاع الي الله بريدن و وارستگي انسان از غير خدا در همة ابعاد است؛ به ديگر سخن، در مسئلة انقطاع الي الله وارستن از هر نوع شرك ربوبي و وابستگي و پيوستگي و حاجت بردن به آستان پروردگار متعال است.
عرفا دربارة حجاب هاي نوراني، تفسيرهاي متعددي دارند كه مي تواند به درجات مختلف آن ها اشاره داشته باشد. در روايتي از پيامبر گرامي اسلام ـ‌ صلّي الله عليه و آله ـ كه «ان لله تبارك و تعالي سبعين الف حجاب من نور و ظلمة لو كشفها لِاحرقت سبحات وجهه مادونه؛ يعني براي خداي متعال هفتاد هزار حجاب از نور و ظلمت است كه اگر گشوده شود، همه (نظاره گران) را بسوزاند.»؛[3] بنابراين، وراي حجاب هاي نوراني و ظلماني را تنها كساني مي توانند دريابند كه زمينة لازم و مقدمات و شروط نظارة به حقايق را فراهم آورده باشند.
مقصود از حجاب هاي نوراني حجاب هايي است كه خود هر چند در مرتبه اي ارزش به شمار مي روند، در مرتبه اي ديگر مانع سير و سلوك اند. نمونة‌ حجاب نوراني را مي توان به علم و عمل صالح مانند نماز، روزه، صدقه، و ... مثال زد كه سالك را ممكن است در حجاب عجب فرو برد و منيّتي فرا روي او بسازد.[4]
براي آگاهي بيشتر از معاني فقرة ياد شده از دعاي شريف شعبانيه رجوع شود به شرح مناجات شعبانيه نوشتة آية الله محمد محمدي گيلاني.[5]
بيت مورد پرسش از كعب بن مالك انصاري است، هر چند برخي به حسان بن ثابت انصاري نسبت داده اند.[6]
«سخينة» نوعي غذاي قريشي ها بوده كه از روغن و آرد درست مي شده است و در ايام گراني غذا و كمبود آن مي خوردند. قريشي ها به سبب اين غذا سرزنش مي شده اند و به گفته شارحان، كعب قريش را در اين بيت سرزنش كرده است. مي گويد: قريش به خيال خود پنداشته مي تواند بر خدا غلبه كند، اگر راست مي گويند به ميدان پهلوانان و قهرمانان بروند و سرافراز بيرون بيايند و غلبه بر خدا پيش كش آنها!
براي آگاهي بيشتر. ر.ك: محمد بن حسن الطوسي، امالي، ص 421، دارالثقافة؛ ط الاولي، قم، 1414 هجري؛ بحارالانوار، همان، و نيز شرح مناجات شعبانيه، محمد محمدي گيلاني، نشر سايه، 1373 ش.
براي آگاهي بيشتر از انواع حجاب ها و به ويژه حجاب هاي نوراني و ظلماني. ر.ك: جواد نوربخش، فرهنگ نوربخش (اصطلاحات تصوّف)، ج 3، ص 10 - 11، انتشارات يلدا قلم، ج سوم، 1378، ش؛ گوهرين، سيد صادق، شرح اصطلاحات تصوف، ج 3 - 4، ص 164 - 169، انتشارات افّار، ج اول، 1368 ش).
امام باقر ـ عليه السّلام ـ : انّما شيعتُنا من اطاع الله عزوجل شيعيان ما تنها كساني هستند كه خدا را اطاعت مي كنند.
پی نوشتها:
[1] . (محمد باقر مجلسي، ج 91، ص 97 - 99، باب 32، حديث 12، مؤسسه الوفاء، ط الثانيه، بيروت، 1404 ق).
[2] . مزمل 81.
[3] . بحارالانوار، ج 55، ص 45.
[4] . براي آگاهي بيشتر از انواع حجاب ها و به ويژه حجاب هاي نوراني و ظلماني. ر.ك: جواد نوربخش، فرهنگ نوربخش (اصطلاحات تصوّف)، ج 3، ص 10 - 11، انتشارات يلدا قلم، چ سوم، 1378، ش؛ گوهرين، سيد صادق، شرح اصطلاحات تصوف، ج 3 - 4، ص 164 - 169، انتشارات زوّار، چ اول، 1368 ش).
[5] . نشر سايه، چ اول، 1373ش، ص 229.
[6] . بحارالانوار، ج 48، ص 152.



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 8:54 PM
پرسش و پاسخ های مهدوی ( قسمت ششم )
نظرات(0) | ادامه مطلب

پرسش وپاسخ های مهدوی(قسمت ششم)
پرسش وپاسخ های مهدوی(قسمت ششم)

 


يكي از شرايط ظهور حضرت ولي عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)؛ فراهم آوردن زمينه ظهور آن حضرت است، چگونه بايستي زمينة ظهور را فراهم كرد؟
پاسخ :
فراهم آوردن زمينه‌هاي ظهور، از جملة شرايط ظهور به حساب مي‌آيد، و تا زمينة ظهور فراهم نشود، حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ ظهور نخواهد كرد. حال بايد توجه داشت كه برخي از شرايط ظهور، با گذشت تاريخ و ظلم و جور انسان‌ها، پيشرفت علم و دانش بشري و در نتيجه آگاهي مردم دنيا و نااميد شدن مردم از نحله‌ها و مذهب‌هاي بشري و حكومت‌هاي مختلف فراهم مي‌شود؛ و بايسته است برخي ديگر از آنها به دست ما انسانها و دوستداران آن حضرت فراهم آيد.
اما سؤال اين است كه چگونه مي‌توان زمينة‌ظهور را فراهم آورد؟
براي فراهم آوردن زمينه‌هاي ظهور حضرت مي‌توان موارد متعددي را ذكر كرد؛
1 . تحوّل جامعه بشري: ايجاد آگاهي و آمادگي جامعه بشري براي حقّ و حقيقت و مخالفت جدّي با ظلم و جور در يكي از زمينه‌هاي مهم براي ظهور آن حضرت است. و اين مهمّ بر عهدة همة ما مسلمانان و شيعيان است.
ما بايد با استفاده از علم و تكنولوژي، حقايق اسلام را به گوش جهانيان برسانيم، آنها را با زيبايي‌هاي مكتب اهل بيت پيامبر ـ عليهم السّلام ـ كه هماهنگ با فطرت انساني است آشنا بسازيم؛ تا همان گونه كه در احاديث آمده است، با شناخت زيبايي‌هاي مكتب اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ و مقايسة آن با ساير مكاتب و فرهنگ‌ها، حق را از باطل تشخيص داده، از آنها دل كنده و به حقيقت بپيوندند و آن زمان كه مردم جهان با دروغگويي‌هاي حكّام هواپرست و جاه طلب آشنا و بر ناتواني آنها از سعادتمندي جامعة بشري آگاه شدند، قهراً مستأصل شده و بدنبال يك منجي مصلح بوده و خود به خود براي پذيرش حق و حقيقت آمادگي پيدا مي‌كنند و قدر آن منجي را ارج مي‌نهند.
اصولاً بايد توجّه داشت كه يكي از علل غيبت امام عصر ـ عليه السّلام ـ نيز، عدم آمادگي مردم براي پذيرش حق و حقيقت بوده است. چرا كه بر اثر جهل مردم و ظلم حكّام زمان، همة‌ ائمّه قبلي يكي پس از ديگري به شهادت رسيدند، لذا براي حفظ حجّت الهي و خالي نماندن زمين از وجود آن، دوران غيبت شروع و تا فراهم شدن زمينة ظهور ادامه خواهد داشت.
اگر براي جامعه بشري اين آمادگي‌ها و آگاهي‌ها حاصل نشود، حضرت تشريف بياورند، آن حضرت نيز مانند امامان معصوم سابق به شهادت خواهد رسيد. بنابراين رشد و آگاهي عموم مردم محروم و مستضعف، مي‌بايست به درجه‌اي برسد كه نور وجود امام را لمس كرده، مثل پروانه گرد شمع وجود او گرد آيند. بايد درجة رشد و آگاهي آنان به حدّي برسد كه از مدّعيان حقوق بشر و دموكراسي، نااميد شده و همه منتظر ظهور منجي بزرگ الهي باشند.
2. انقلاب و تحوّل روحي افراد
تغيير و تحوّل روحي و خودسازي و تهذيب نقش مهمي در ايجاد انقلاب بزرگ و به پيروزي رساندن آن دارد و با تحولات بيشتر در روحيه انسانها و ساخته شدن نيروهاي با صلابت مي‌توان اذعان داشت يكي ديگر از زمينه‌ها فراهم آمده. است. بايد بدانيم كه امام زمان ـ عليه السّلام ـ هم به انتظار لحظه‌اي است كه اين تحوّلات دروني در قلب و روح انسانها به وجود آمده و به حدّ كمال خود برسد تا ظهور براي حضرت ميسر شود.
چنان چه افرادي كه شايستگي همراهي با حضرت را داشته باشند فراهم آيند، يكي ديگر از مقدمات ظهور مهيّا مي‌گردد. و با خودسازي اين افراد نيروي انساني انقلاب بزرگ مهدي ـ عليه السّلام ـ تشكيل مي‌گردد و حضرت با آن نيروها منويّات خود را به پيش مي‌برد.
پيداست، انقلابي با آن عظمت و وسعت و رسالت سترگ، انسانها و عوامل بزرگي را مي‌طلبد تا قادر به پياده كردن رسالت عظيم خود باشد؛ انسان‌هايي خود ساخته و از جان گذشته، فقيه، سياستمدار، مدير و مدبّر، مبارز و شجاع و... .
بنابراين ما با خودسازي و تهذيب و اصلاح خود مي‌توانيم در تحول جامعه هم مؤثر بوده و در نتيجه زمينه براي ظهور حضرت بيش از پيش فراهم آيد.
3. انتظار سازنده: «افضل اعمال امّتي انتظار الفرج»[1]؛ برترين اعمال امّت من اميد و انتظار گشايش (كارها و گرفتاري‌ها به دست با كفايت حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ ) است.
انتظار سازنده و صحيح، مكتب انسان سازي و انقلاب است. انتظاري‌ كه برترين اعمال امّت پيامبر شمرده شده است، ريشه و اساس دو نكتة مذكور (خودسازي افراد و ساختن جامعه) است. تا اميد و انتظار و در نتيجه صبر و تحمّل مشكلات نباشد، انسان قادر به خودسازي و ديگر سازي نيست. انتظار به انسان اميد و عشق مي‌بخشد، توان وحوصله و حركت و تلاش مي‌دهد؛ در نتيجه، افراد را اميدوار، ‌شاداب، پرتلاش و هدفمند بار مي‌آورد؛ يعني همان چيزي كه لازمة فراهم آوردن مقدمات انقلاب بزرگ و جهاني حضرت مهدي (عج) است.
«مكتب تشيّع، همواره يك آرزوي مقدّسي را در قلب پيروان خود مي‎پروراند؛ و آن، آرزوي ظهور حضرت حجّت ـ عليه السّلام ـ و ريشه كن كردن ظلم و ستم و سيطرة عدل و داد بر اين جهان است. آرزو اساسي‎ترين محرّك يك انسان در فعّاليّت‎هاي روزمره اوست. انساني كه آرزو و طلب و خواسته‎اي نداشته باشد، يك مردة متحرك است. افراد آرزوهاي مختلفي دارند. مكتب تشيّع به پيروان خود تعليم مي‎دهد كه آرزوي اصلي و اساسي آنان ظهور حضرت حجّت ـ عليه السّلام ـ باشد؛ چرا كه اگر او ظهور كند، همة مشكلات رفع مي‎گردد؛ تمام مشكلات وقتي حلّ مي‎شود كه مدينه فاضلة آن حضرت به دست مبارك او پياده شود.»[2]
4. برپايي قيام‎ها و انقلاب‎هاي ظلم ستيز و عدالت خواهانه
از اموري كه باعث تسريع در انقلاب جهاني حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ شده و موجب بيداري، ‌آگاهي... جامعة جهاني و در نتيجه فراهم آمدن زمينة ظهور مي‎گردد قيام‎ها و انقلاب‎هاي اسلامي و بيدارگرايانه است. يكي از اين انقلاب‎ها كه تأثير بسزايي در اين رابطه داشته و موجب مطرح شدن اسلام و فرهنگ تشيّع در بين مردم جهان گرديده، انقلاب بزرگ ملّت ايران به رهبري بزرگ مردي از سلالة پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ مي‎باشد. با مطالعة روايات، چنين به نظر مي‎آيد كه اين انقلاب، همان حركت آگاهي بخش و زمينه ساز قيام حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ است؛ چنانكه روايات گوناگوني كه بعضي از آنها در توصيف رهبر اين قيام، و بعضي در وصف مردم و قيام‎گران، و اينكه از چه منطقه‎اي و... هستند، وارد شده است.[3]
بنابراين از وظايف و مسؤوليّت‎هاي ما است كه از اين انقلاب پاسداري نموده و در ترويج و پربارتر كردن آن بكوشيم، اهداف آن را زنده و در راه تحقّق آنها تلاش كنيم. تا ان شاء الله، با آگاه ساختن مردم جهان، از ظلم و ستم مستكبران، آشنايي هر چه بيشتر آنان با فرهنگ اسلام و اهل بيت و...، زمينة ظهور حضرت قائم (عج) را فراهم آوريم.
پيداست، كه اين امور مهمّ و سنگين، بدون داشتن قدرت و مكنت، تحت لواي يك دولت قدرتمند، امكان پذير نيست. بنابراين مي‎بايست، در حفظ نظام مقدس جمهوري اسلامي و به ثمر رسيدن اهداف آن، به عنوان زمينه ساز قيام حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ ، تلاش همه جانبه كرد.
براي اطلاعات بيشتر، مي‎توان به:
1. مجلة موعود، شمارة 12 و 13.
2. كتاب اَلْمُمَهِّدُون لِلْمَهدي ـ عليه السّلام ـ ، علي كوراني (با مشخصات مذكور)؛
3. تاريخ عصر الغيبةِ الكبري، اثر شهيد سيد محمد صدر، چاپ بيروت
4. زمينه سازان انقلاب جهاني حضرت مهدي ـ عليه السّلام ـ از ديدگاه روايات، سيد اسدالله هاشمي شهيدي، انتشارات پرهيزگار، قم. و... مراجعه نماييد.



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 8:54 PM
پرسش وپاسخ های مهدوی (قسمت هفتم)
نظرات(0) | ادامه مطلب

پرسش وپاسخ های مهدوی (قسمت هفتم)
پرسش وپاسخ های مهدوی (قسمت هفتم)

 

در قرآن آمده كه در آخرالزمان، حضرت عيسى ظهور خواهد كرد و همه بايد از او پيروى كنند. آيا مسلمانان نيز بايد از او پيروى كنند؟
پاسخ :
در قرآن به اين كه حضرت عيسى در آخرالزمان نزول مى كند، صريحاً اشاره نشده است. در قرآن آمده است: (وَ إِنَّهُ لَعِلْمٌ لِلسّاعَةِ فَلا تَمْتَرُنَّ بِها وَ اتَّبِعُونِ هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ);[1] و او، سبب آگاهى به روز قيامت است (نزول عيسى، گواه نزديكى روز رستاخيز است) هرگز، در آن ترديد نكنيد و از من پيروى كنيد كه اين راه مستقيم است.
اين آيه، به آمدن حضرت عيسى در آخرالزمان، تعبير و تفسير شده است، لكن روايات زيادى داريم كه دلالت دارند بر اين كه هنگام ظهور حضرت مهدى (عج) حضرت عيسى(عليه السلام) در پشت سر آن حضرت نماز خواهند خواند و براى نصرت او تلاش خواهد كرد. جابر بن عبدالله مى گويد:
از پيامبر(صلى الله عليه وآله) شنيدم كه مى فرمود: حضرت عيسى، نازل مى شود و امير مسلمانان (منظور از امير، حضرت مهدى (عج) است) مى گويد: «بيا با تو نماز بگذاريم.». مى گويد: «نه; بعضى از شما، امام و امير بعضى ديگريد و اين، احترامى است كه خدا به اين امّت گذاشته است.».[2]
باز از پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) نقل شده كه فرمود: «از ذرّيه ى من، مهدى (عج) وقتى قيام كند، حضرت عيسى براى نصرت او مى آيد و در پشت سراو نماز مى خواند.».[3]
با توجّه به اين كه در آن زمان، حجّت خداوند در ميان مخلوقات عالم، حضرت مهدى (عج) است، بر همه واجب است كه از او پيروى كنند، نه از كس ديگر. شاهد بر اين، بيانى است كه مرحوم طبرسى در تفسير مجمع البيان فرموده اند. ايشان آورده است كه حضرت عيسى در وقت خروج حضرت مهدى (عج) نزول مى كند و در اين زمان، همه ى ملل، ملّت واحده كه همان ملت اسلام حنيف و دين ابراهيم است، مى گردند.[4]
بنابراين، تفاوتى ميان دعوت اين دو بزرگوار نيست. علاوه بر آن كه امامت و رهبرى امّت، بر عهده ى حضرت مهدى (عج) است و حضرت عيسى(عليه السلام) با آن حضرت، همراه و همگام خواهد بود و براى برپايى حكومت دينى، به دعوت و ارشاد مردم مى پردازند.

 

پی نوشت:
[1]. زخرف: 61.
[2]. مجمع البيان، ج 9، ص 91.
[3]. بحارالأنوار، ج 14، ص 349.
[4]. بحارالأنوار، ج 3، ص 236.
*****
در روايات آمده است در زمان ظهور آقا يك سوم مردم جهان فقط باقي مي ماند و ظالمان از زمان خلقت آدم تا آن زمان همه و همه حاضر مي شوند تا به حساب خود در اين دنيا برسند زنده شدن آنان اجبار است ولي زنده شدن اولياء الهي كه مورد آزار آنان قرار گرفته اند اختياري است حال سؤال اين است نحوة مؤاخذة آنان چگونه است و مؤاخذه در كجا و توسط چه كساني صورت مي گيرد و آيا جزاي آنان در همين دنيا به پايان مي رسد يا اينكه در آخرت هم به جزاي عمل خود مي رسند لطفاً توضيح دهيد
پاسخ :
يكي از اموري كه پس از ظهور امام زمان ـ عليه السّلام ـ به وقوع مي پيوندد مسئله رجعت است. رجعت به معناي بازگشت مردگان به حيات دوبارة (اين دنيا) است، و اعتقاد به اين اصل، از ضروريات مذهب تشيع است،[1] هم امكان رجعت و هم وقوع آن، در آيات و روايات متعددي به اثبات رسيده و يا مورد تأييد قرار گرفته است.[2] ولي آنچه در پاسخ به اين سؤال بيشتر بايد مورد توجه قرار گيرد اين است كه چه افرادي رجعت مي كنند و چه كساني عقاب مي شوند و منتقمين چه گروهي هستند و نحوة مؤاخذه و انتقام آنها به چه شكلي بوده و تكليف رجعت كنندگان در قيامت چيست؟ جواب اين سؤال ها را مي توان در روايات متعددي جستجو كرد كه مضمون آنها از اين قرار است كه:ما دو دسته رجعت كننده داريم الف) كساني كه بالاترين درجه ايمان را دارند. ب) كساني كه در غايت فساد بوده و در حق اولياء مرتكب ظلم شده اند[3] و به عبارت ديگر ظالمين، منافقين و دشمنان خدا و پيامبر و اهل بيت و انبياء ـ عليهم السّلام ـ و مؤمنين و كساني كه با حق در ستيز بوده اند.[4] اين نوع رجعت را رجعت خاصه مي گويند يعني فقط گروه يا گروههاي خاصي رجعت مي كنند در مقابل رجعت عامه كه به معناي رجعت همة كساني است كه از دنيا رفته اند، كه اين نوع رجعت فقط در قيامت صورت مي گيرد ـ بنابراين به غير از دو گروه مذكور، ديگران رجعت نمي كنند مثلاً كساني كه از لحاظ ايمان بين اين دو گروه قرار دارند. علاوه بر آن اقوامي هم كه در گذشته دچار عذاب الهي شده اند، مشمول رجعت خاصه نمي شوند. همة مؤمنين رجعت كننده داراي تكليف هم هستند، اما گروه دوم ـ اگر هم داراي تكليف باشند ولي ـ قدرت بر توبه ندارند[5] چون زمان توبه آنها ـ كه همان زندگي اوليه آنها بوده ـ به پايان رسيده است. و اما در مورد نحوه مؤاخذه و اينكه در كجا و به دست چه كساني صورت مي گيرد بايد اشاره كنيم كه از اخبار اينگونه استفاده مي شود كه هنگام قيام قائم ـ عليه السّلام ـ خداوند عده اي از كساني كه مرده اند (از اولياء و شيعيان) را بر مي گرداند تا به ثواب نصرت و ياري آن حضرت برسند و از ظهور دولت او شادمان گردند، و عده اي از دشمنان آن حضرت را نيز بر مي گرداند تا از آنها انتقام گرفته شود و مقداري از عذابي را كه مستحق آن هستند (با كشته شدن به دست مؤمنين و نيز ذلت و خواري بواسطه مشاهده برتري حق) به آنها بچشانند[6] و اين موجب تشفي دل آنها مي گردد و به طور كلي رجعت براي اقامه قصاص و عدل است.[7] و اما جايي كه قصاص و انتقام در آن صورت مي گيرد جايي خاص به طوري كه از همة دشمنان در آنجا، انتقام گرفته شود، نيست بلكه نقاط مختلفي مي تواند محل انتقام گيري باشد مثلاً مدينه يا مكه يا كوفه يا هر جاي ديگري در دنيا، به عنوان نمونه در روايتي وارد شده است كه امير مؤمنان علي ـ عليه السّلام ـ و فرزندشان امام حسين ـ عليه السّلام ـ براي انتقام از بني اميه و معاويه، و آل معاويه و... رجعت مي كنند تا اينكه خداوند 30 هزار نفر از اهل كوفه و 70 هزار نفر از ساير مردم را بر مي انگيزد تا اينكه در محل صفين (همانند زمان حكومت حضرت علي ـ عليه السّلام ـ ) (دشمنان و پيروان حضرت) همديگر را ملاقات كرده و تمامي دشمنان (تا نفر آخر) كشته مي شوند و پس از آن (در روز قيامت) خداي تعالي آنها را برانگيخته و همراه فرعون و آل فرعون دچار عذابي شديد مي كند.[8] و از همين جا مي توان استفاده كرد كه اين انتقام گيري و غلبه به همين دنيا اختصاص دارد و موجب نمي شود كه از عذاب قيامت در امان باشند، بلكه پس از غلبه اولياء بر دشمنان، هر دو گروه، از دنيا مي روند و دوباره همگي در قيامت زنده شده و به حسابشان رسيدگي مي شود، و به آنچه از ثواب و عقاب ـ كه استحقاق آن را دارند ـ مي رسند.[9]
براي مطالعة بيشتر به كتب ذيل مراجعه گردد:
1. بحارالانوار، ج 53،‌باب الرجعه.
2. . الرجعه او العودة الي الحياة الدنيا بعد الموت (سلسلة المعارف الاسلاميه) ج 1، چاپ ستاره، مركز الرسالة، قم 1418.
3. الاعتقادات، الشيخ المفيد، تحقيق عصام عبدالسيد.
4. اوائل المقالات، الشيخ المفيد، چاپ كنگره جهاني هزاره شيخ مفيد، قم.
امام صادق ـ عليه السّلام ـ در مورد ياران حضرت مهدي (عج) فرمودند:
.... آري، آنان،‌شيران روز و نيايشگران شب اند، دلهايشان مانند پاره هاي آهن محكم و استوار است....[10]
پی نوشت:
[1] . الرجعة او العودة الي الحياة الدنيا بعد الموت (سلسلة‌المعارف الاسلاميه) ج 1، ص 59، چاپ ستاره، ناشر مركز الرساله، قم 1418.
[2] . كهف/18، اعراف/155، بقره/243، نمل /82 و 84 و 87، انبياء/95، ممتحنه/13، كنزالعمال، ج 11، ص 134 ح 30924، المتقي الهندي، تحقيق الشيخ مكري حياني، الشيخ صفوة السقا، مؤسسة الرساله بيروت و تفسير القمي 1/ص 24 و 385، چاپ مؤسسة دارالكتاب ، قم، علي بن ابراهيم القمي.
[3] . تصحيح الاعتقاد، ص 90، الشيخ المفيد، تحقيق حسين درگاهي، چاپ 2 ـ 1414 چاپ دارالمفيد بيروت، و بحارالانوار ، ج 53، ص 39 ح 1 و ص 60 ح 49، مؤسسة الوفاء بيروت لبنان، 1404 هـ . ق.
[4] . بحارالانوار ، ج 53،‌ص 39، ح 1 و 2، ص 40، ح 7 ق، ص 41، ح 9، ص 54، ح 32،‌ص 65،‌ح 58.
[5] . انعام/158، الرجعه (مركز الرساله)، ص 90 و 98.
[6] . بحارالانوار، ج 53،‌ص 127.
[7] . بحارالانوار، ج 53، ص 44، ج 16، عقايد الاماميه، ص 80 و الفصول المختار، ص 153، الشيخ المفيد، چاپ كنگره جهاني هزارة شيخ مفيد، قم، 1418
[8] . بحارالانوار ، ج 53،‌ص 74، ح 75.
[9] . انبياء/95، عقايد الاماميه، ص 80.
[10] . بحارالانوار، ج 52، ص 386.
*****
آيا سلمان فارسي، مالك اشتر و پسرش ابراهيم اشتر، مقداد، اباذر، عمار ياسر، بلال در زمان ظهور زنده مي شوند؟
پاسخ :
رجعت در لغت به معني بازگشت.[1] و در اصطلاح به معني بازگشت گروهي از مؤمنان خالص و عدّه اي از منافقان فاجر پيش از قيامت به اين جهان است.[2] اعتقاد به رجعت يكي از عقايد مسلّم و ترديد ناپذير شيعه است كه بر اساس آيات قرآن و احاديث معصومين ـ عليهم السّلام ـ استوار مي باشد.
علامه مظفر مي نويسد:«عقيده شيعه در رجعت بر اساس پيروي از اهل بيت ـ عليهم السّلام ـ چنين است كه«خداوند عده اي از كساني را كه در گذشته از دنيا رفته به همان اندام و صورتي كه داشته اند زنده كرده.» و به دنيا برمي گرداند به برخي از آنان عزت مي دهد و پاره اي را ذليل و خوار خواهد كرد و حقوق حق پرستان را از باطل پرستان مي گيرد و داد ستمديدگان را از ستم گران مي ستاند و اين جريان يكي از رويدادهايي است كه پس از قيام مهدي آل محمد ـ صلّي الله عليه و آله ـ به وجود مي آيد كساني كه پس از مردن به اين جهان باز مي گردند يا از ايمان بالا برخوردارند يا افرادي در نهايت درجة فساد»[3]
درباره كساني كه رجعت مي كنند دو دسته روايت داريم كه عبارتند از:
1. در اين قسم از روايات اسامي اشخاصي را نام مي برد همانند حضرت رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ حضرت عيسي ـ عليه السّلام ـ حضرت علي ـ عليه السّلام ـ حضرت امام حسين ـ عليه السّلام ـ و ساير امامان معصوم ـ عليهم السّلام ـ ، حضرت خضر، حضرت اسماعيل صادق الوعد و نيز جمعي از اصحاب باوفاي پيامبر اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ چون سلمان، مقداد، جابر بن عبدالله انصاري، مالك اشتر و مفضّل بن عمر[4] كه به برخي از آن روايات اشاره مي شود.
بازگشت جناب سلمان:
در ضمن يك حديث جناب سلمان از وجود مقدّس رسول اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ نقل مي كند كه از دوازده وصيّ خود از حضرت علي ـ عليه السّلام ـ تا حضرت مهدي ـ عجّل الله تعالي فرجه الشّريف ـ با نام و لقب و اوصاف صحبت مي كند و آن گاه سلمان گريه مي كند و عرض مي كند: چگونه مي شود كه سلمان آنها را درك كند؟ مي فرمايد:«اي سلمان تو آنها را درك مي كني، و هر كس مانند تو آنها را از روي معرفت كامل دوست بدارد و از آنها پيروي كند آنها را درك مي كند .... اي سلمان! به خدا سوگند، ابليس و سپاهيانش حاضر مي شوند و همة مؤمنان خالص و كافران خالص حاضر مي شوند، قصاص ها و انتقام ها گرفته مي شود ..... اين است تأويل آيه كه مي فرمايد:«ما اراده كرده ايم كه بر كساني كه روي زمين به ضعف كشيده شده اند منّت نهيم و آنها را پيشوايان و وارثان زمين قرار دهيم .....»[5]
بازگشت جناب مقداد:
حضرت علي ـ عليه السّلام ـ مي فرمايد:«.... بيست تن از ياران قائم ـ عجّل الله تعالي فرجه الشّريف ـ از اهل يمن هستند كه يكي از آنها مقداد پسر اسود است.»[6]
امام صادق ـ عليه السّلام ـ نيز او را در ميان ياران حضرت بقية الله ـ عجّل الله تعالي فرجه الشّريف ـ نام برده است.[7]
بازگشتِ مالك اشتر يار باوفاي علي ـ عليه السّلام ـ :
حضرت علي ـ عليه السّلام ـ فرمودند:«.... اي كاش در زير آسمان مالك ديگري نيز بود.»
مالك اشتر جزو ياران بقية الله است كه در رجعت زنده مي شود و از طرف آن حضرت در گوشه اي از جهان حكومت مي كند.[8]
2. دسته اي ديگر از روايات، نام رجعت كنندگان را نمي برند و به طور كلي مي گويند رجعت، همگاني نيست بلكه خصوصي است. امام صادق ـ عليه السّلام ـ مي فرمايد:«رجعت همگاني نيست بلكه خصوصي است و تنها كساني رجعت مي كنند كه مؤمن خالص باشند يا مشرك خالص»[9] بنابر مفاد اين روايت و روايات هم خانواده اش مؤمنان خالص و مشركان خالص رجعت مي كنند اما اينكه آيا همة كساني كه رجعت مي كنند به تفصيل اسم برده باشد و به ترتيب همه را از مؤمن خالص تا شرك ناب ذكر كرده باشند چنين چيزي در متون اسلامي نداريم و انتظار هم نمي رود يك به يك همه را ذكر كنند از اينرو اشخاص بزرگي چون اباذر و عمار ياسر، بلال و ابراهيم اشتر، بعيد نيست رجعت كنند چون روايات شرط رجعت را مؤمن ناب بودن يا مشرك خالص بودن ذكر كردند و اگر اباذر و عمار ياسر مؤمن ناب نباشند پس چه كساني مؤمن نابند؟!
پس با توجه به آنچه گفته شد از ميان كساني كه رجعت مي كنند به صراحت از اشخاصي چون سلمان، مقداد، مالك اشتر و ..... نام برده شده است و اشخاصي ديگر چون اباذر و ابراهيم اشتر و عمار ياسر دور از ذهن نيست كه رجعت كنند چون شرط رجعت كردن طبق روايات مؤمن ناب و يا مشرك ناب بودن است.
براي اطلاعات بيشتر به كتاب، رجعت محمد خادمي شيرازي مراجعه نماييد.
حديث:
امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمودند:
«اوّل كسي كه در رجعت به دنيا برمي گردد حضرت امام حسين ـ عليه السّلام ـ خواهد بود و آن مقدار حكومت مي كند كه از پيري موهاي ابروهاي او بر روي ديده اش آويخته شود.»
«بحار الانوار، ج 53، ص 46»

پی نوشت:
[1] . فرهنگ عميد، ج 1، ص 522، به نقل از داستان هايي از بازگشت ائمه به اين دنيا، سيد عبدالله حسيني، انتشارات مهدي يار، چاپ اوّل، چاپ محمد، ص 11.
[2] . مجمع البحرين، ج 4، ص 333، به نقل از داستان هايي از بازگشت ائمه به اين دنيا. ص 11.
[3] . محمد رضا مظفر، عقايد الامامية، ترجمه علي رضا مسجد جامعي، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، ص 294.
[4] . علي رضا رجالي تهراني، يكصد پرسش و پاسخ پيرامون امام زمان ـ عجّل الله تعالي فرجه الشّريف ـ ، انتشارات نبوغ، چاپ پنجم، چاپخانه باقري، ص 266.
[5] . مرحوم مجلسي، بحارالانوار، ج 53، مؤسسه الوفاء، بيروت لبنان،‌ ص 143.
[6] . همان، ص 91.
[7] . داستان هايي از بازگشت ائمه به اين دنيا، سيد عبدالله حسيني، انتشارات مهدي يار، چاپ محمد، ص 94، بحار، ج 53، ص 91.
[8] . بحارالانوار، ج 53، موسسه الوفاء بيروت، ص 91.
[9] . علي رضا رجالي تهراني، يكصد پرسش و پاسخ پيرامون امام زمان ـ عجّل الله تعالي فرجه الشّريف ـ ، انتشارات نبوغ، چاپ پنجم، ص 266، تفسير برهان، سيد هاشم بحراني، ج 2، ص 408.
*****
از يك روحاني شنيده ام كه امام حسين 300 سال حكومت خواهد كرد، آيا صحت دارد؟
پاسخ :
«رجعت» از جملة مسائل اعتقادي مذهب شيعه است. و يكي از ضروريات تشيع به شمار مي رود. ما در اين بحث و در جواب به سؤال پرسشگر محترم، ابتدا رجعت را معنا كرده و سپس مطالبي كه در رابطه با رجعت امام حسين ـ عليه السلام ـ است را بيان مي كنيم، و در پايان به نتيجه گيري مي پردازيم. رجعت در لغت به معناي بازگشت مي باشد. در قاموس اللغة معناي رجعت را «بازگشت به دنيا»[1] بيان كرده است. اما از نظر اصطلاحي عبارتست از: «بازگشت رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ و فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ و ائمه معصومين ـ عليهم السلام ـ و همچنين كافران و دشمنان خاندان پيامبر به دنيا پيش از قيامت و پس از ظهور مهدي (عج) و حكومت آن بزرگواران در اين جهان.»[2]
در كتاب رجعت از نظر شيعه آمده است كه «عقيده به بازگشت ائمه معصومين و دو گروه از اين امت ـ مؤمنين محض و كافرين محض ـ پس از ظهور حضرت ولي عصر (عج) را رجعت مي نامند.»[3]
رجعت امام حسين ـ عليه السلام ـ و حكومت آن حضرت: در اين رابطه احاديث و مطالب فراواني نقل شده است كه ما به برخي از آنها اشاره مي كنيم. شيخ حر عاملي به نقل از تفسير علي بن ابراهيم قمي مي نويسد: «... خدا امامان را از نسل امام حسين ـ عليه السلام ـ قرار (داده) و پس از مرگ او را به دنيا برگرداند و ياريش كند تا دشمنانش را بكشد. و سلطنت روي زمينش دهد.»[4]
سعد بن عبدالله در كتاب «مختصر البصائر» از معلي بن خنيس و زيد شحام نقل مي كند كه گفتند: حضرت صادق ـ عليه السلام ـ فرمود: «اوّل كسي كه در رجعت بر مي گردد حسين ـ عليه السلام ـ است،‌ به قدري در دنيا بماند كه ابروهايش روي چشمانش را بگيرد»[5] علامه مجلسي از قطب راوندي از امام باقر ـ عليه السلام ـ از امام حسين ـ عليه السلام ـ روايت كرده كه فرمود: «پس اول كس كه زمين شكافته شود و او بيرون آيد پيش از قيامت من باشم... پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ شمشير خود را به دست قائم آل محمد ـ عليهم السلام ـ بدهد، پس ما بعد از آن آن قدر در روي زمين بمانيم كه خدا خواهد.»[6] بعد از نقل اين حديث علامه مجلسي مي نويسد: «در احاديث معتبره وارد شده است كه: اوّل كسي كه در رجعت زنده مي شود و بر مي گردد حضرت امام حسين ـ عليه السلام ـ مي باشد و آن قدر در زمين پادشاهي كند كه موهاي ابروي مباركش در روي چشم مباركش افتد.»[7] احاديث در اين زمينه بسيار زياد است و علامه مجلسي و شيخ حر عاملي احاديث رجعت امام علي امام حسين ـ عليهما السلام ـ را متواتر مي دانند.[8]
مدت حكومت امام حسين ـ عليه السلام ـ : در اين زمينه هم روايات متعددي ذكر شده كه بعضاً در رابطه با طول حكومت با يكديگر اختلاف دارند. شيخ حر عاملي در دليل شصت و يكم در رابطه با رجعت مي نويسد: «شيخ طوسي در آخر كتاب غيبت از جابر جعفي نقل مي كند كه حضرت باقر ـ عليه السلام ـ فرمود: « به خدا يكي از ما اهل بيت بعد از مرگ سيصد سال سلطنت مي كند. نه سال هم اضافه مي كند» گفتم كي؟ فرمود بعد از حضرت قائم... پرسيدم حضرت قائم در عالم چند سال سلطنت مي كند؟ فرمود: نوزده سال سپس منتقم خارج شود...
شيخ حر عاملي بعد از بررسي اين حديث مي گويد: بعيد نيست كه منتقم حضرت امام حسين ـ عليه السلام ـ باشد.»[9] علامه مجلسي در كتاب «رجعت» مي نويسد: «در روايتي وارد شده است كه: حضرت امام حسين ـ عليه السلام ـ بعد از حضرت صاحب الأمر ـ عليه السلام ـ سيصد و نه سال پادشاهي جميعِ روي زمين خواهد كرد...»[10] در برخي از روايات مدت حكومت آن حضرت چهل سال بيان شده، حديثي از امام صادق ـ عليه السلام ـ روايت شده در «منتخب البصائر» كه حضرت مي فرمايد: «اوّل كسي كه در رجعت بر مي گردد حضرت حسين بن علي ـ عليه السلام ـ است و مكث مي كند در زمين چهل سال...»[11] و در حديثي ديگر از امام صادق ـ عليه السلام ـ مدت فرمانروائي امام حسين ـ عليه السلام ـ را در رجعت 40 هزار سال بيان فرموده است.[12]
نتيجه گيري: اصل رجعت از نظر شيعه محقق خواهد شد. امّا بين علماي شيعه درباره كيفيت رجعت و مدت حكومت ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ ، اختلاف نظر وجود دارد. ولي در اصل موضوع اتفاق دارند.
«احاديث در رجعت علي ـ عليه السلام ـ و امام حسين ـ عليه السلام ـ از لحاظ مفهوم در حد قابل قبول است و در باقي ائمه هم روايات زياد است و كيفيت رجوع آنها... تمامي علم آن با خداي سبحان و اولياي عظام او مي باشد.»[13] «اخبار در رجعت اميرالمؤمنين و حسين ـ عليهما السلام ـ و رجعت حضرت رسول ـ صلي الله عليه و آله ـ متواتر است... اما خصوصيات رجعت، اخبار در آن مختلف است و ضرورت و لزومي در تحقيق اين خصوصيات نيست بلكه ايمان و اعتقاد اجمالي بر آن كفايت مي كند و اختلاف اخبار در خصوصيات يك چيزي باعث انكار اصل آن نمي شود.»[14] اعتقاد به جزئيات رجعت از جلمه ضروريات نيست، آنچه كه ضروري مذهب است رجعت ائمه ـ عليهم السلام ـ و تشكيل حكومت اسلامي است... اما مدّت زمان حكومت چقدر است اعتقاد به مقدار معيني، وجوبي ندارد.»[15]
منابع جهت مطالعه بيشتر:
«الاِيقاظ من الهجمه بالبرهان علي الرجعة» ترجمه احمدجنتي و كتاب رجعت محمدباقر مجلسي و كتاب رجعت محمد خادمي شيرازي.
در اصول كافي از رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ روايت شده كه:
«قال الله و ما تقرب الي عبد بشي احبّ إليّ مما افترضت عليه»
نزديك نشده است بنده به سوي من به سبب عملي كه محبوب تر باشد نزد من از آنچه راكه واجب نمودم بر او» يعني هچ چيز مثل اداي واجبات نزديك كننده بنده به سوي پروردگارش نيست.[16]
پی نوشت:
[1] . نجم الدين طبسي، رجعت از نظر شيعه، 1400 قمري، ص 15، به نقل از قاموس اللغة.
[2] . محمدرضا طبسي نجفي، شيعه و رجعت ترجمه حضرت آيت الله سيدمحمد ميرشاولد، چاپ اول، قم، مركز انتشارات دارالنشر اسلام، قم 1376، ص 13.
[3] . نجم الدين طبسي، پيشين، ص 15.
[4] . شيخ حر عاملي، الايقاط من الهجمه بالبرهان علي الرجعة، ترجمه احمد جنتي، قم المطبعة العلمية، 1341، ص 345.
[5] . شيخ حر عاملي، پيشين، ص 358.
[6] . محمدباقر مجلسي، رجعت، چاپ اول، تهران، انتشارات رسالت قلم، 1368، ص 102.
[7] . همان، ص 104، اين حديث عيناً از امام صادق ـ عليه السلام ـ روايت شده مراجعه شود به: كتاب شيعه و رجعت، محمدرضا طبسي نجفي، ترجمه ميرشاولد، چاپ اول، مركز انتشارات دارالنشر اسلامي، قم، 1376، ص 138، به نقل از تفسير برهان.
[8] . علامه مجلسي، پيشين، ص 117، شيخ حر عاملي، پيشين، ص 46.
[9] . شيخ حر عاملي، پيشين، ص 345، در روايتي ديگر شبيه به همين روايت مدت سلطنت امام حسين ـ عليه السلام ـ را 309 سال ذكر كرده و آنجا لقب المنتصر را براي امام(ع) به كار برده، مراجعه شود به كتاب «بيداري امت در اثبات رجعت»، آيت الله سيدمحمد مهدي اصفهاني، ترجمه ابوالقاسم سحاب، چاپ اول، انتشارات علمي، 1331، ص 34.
[10] . محمدباقر مجلسي، پيشين، ص 104.
[11] . آيت الله سيدمحمد مهدي اصفهاني، پيشين، ص 37.
[12] . محمد خادمي شيرازي، رجعت، چاپ اول، تهران، مؤسسه نشر و تبليغ، 1365، ص 190 به نقل از تفسير برهان، ج 2، ص 408.
[13] . سيدمحمد مهدي اصفهاني، پيشين، ص 46.
[14] . همان، ص 53.
[15] . نجم الدين طبسي، پيشين، ص 127.
[16] . عبدالحسين دستغيب، «82 پرسش» چاپ هفتم، دفتر انتشارات اسلامي، سال 1375، ص 5188.
*****
اگر ما رجعت را از نظر نقلي بپذيريم، آيا از نظر عقلي نيز قابل پذيرش ميباشد يا نه؟ ضمناً فلسفه و حكمت رجعت چيست؟
پاسخ :
در آغاز لازم است تعريفي روشن از (رجعت) آورده، بعد جايگاه اعتقادي آن را از منظر عقل تحليل و در پايان، فلسفه و حكمت رجعت بيان خواهد شد.
رجعت در لغت به معناي يك بار بازگشتن است[1] و در اصطلاح علم كلام در عقيده شيعيان عبارت است از اينكه: خداوند گروهي از اموات را در هنگام ظهور حضرت مهدي آل محمد (عج) به همان صورتي كه در عالم ماده داشتند به دنيا بر مي‌گرداند، گروهي را عزيز و گروهي را ذليل مي‌كند و اهل حق را بر اهل باطل غلبه داده، داد مظلومان را از ستمگران مي‌گيرد.[2]
رجعت با اندك فاصله بعد از ظهور ولي عصر(عج) و پيش از شهادت آن حضرت و برپاشدن قيامت واقع خواهد شد. و بازگشت به دنيا طبق روايات اختصاص به مؤمن خالص و كافر خالص دارد. كما اينكه امام صادق _ عليه السلام _ در اين باره فرموده: بازگشت به دنيا عمومي نيست بلكه اختصاص دارد به كساني كه به مرتبه ايمان كامل و يا شرك محض رسيدند.[3] ولي بازگشت گروه مؤمنان اختياري است چنانچه امام صادق _ عليه السلام _ مي‌فرمايد: هنگام ظهور حضرت مهدي (عج) (فرشتگان الهي) بر قبر اهل ايمان وارد مي‌شوند و به او مي‌گويند: اي اهل ايمان همانا صاحب و مولايت ظهور كرده است، اگر خواستي با اختيار و اراده خود به او مي‌پيوندي و يا در جوار كرامت و رحمت پروردگارت باقي بماني.[4]
بعد از ذكر مقدمه فوق اذعان مي‌داريم كه آري رجعت از ديدگاه عقل نيز ممكن و قابل پذيرش است، زيرا قدرت بينهايت خداوند ايجاب مي‌كند كه همانگونه كه توانسته است انسان را از نطفه به وجود آورده، پس از مردن نيز ميتواند او را دوباره به دنيا بازگرداند. زيرا قدرت خداي متعال بر همه ممكنات احاطه دارد و احدي از پيروان اديان آسماني در اين امر ترديد نداشته است.
بنابراين اگر كسي بخواهد امكان رجعت را انكار كند، بايد به يكي از دو امر گردن نهد: يا قبول كند كه زنده شدن مردگان حتي در روز رستاخيز به طور كلي محال است كه التزام به اين امر مخالف اصل پذيرفته شده عقلي و ديني _ معاد _ است. يا اينكه قدرت خداوند را نسبت به زنده كردن مردگان نفي كند در حالي كه هيچ شكي در قدرت خداوند هم وجود ندارد. بلكه اين مطلب نسبت به امتهاي گذشته بارها تحقق يافته است، و با توجه به اين كه دو فرض فوق، هر دو باطل هستند مي‌توان گفت هم قابليت قابل يعني زنده شدن و بازگشت به دنيا و هم فاعليت فاعل، يعني قدرت خداوند محرز و غيرقابل انكار است.
با توجه به اينكه هيچ دليل متقني بر غيرممكن بودن رجعت وجود ندارد انكار آن بدون دليل سفسطه برخلاف اصول مسلم فلسفه است. شيخ الرئيس ابوعلي سينا كلام معروفي دارد، مي‌فرمايد: هر مطلبي كه به گوش شما مي‌رسد تا مادامي كه برهان قطعي بر بطلان آن اقامه نشده است آن را در ظرف امكان قرار بدهيد.
در حقيقت بحث از نوع بحث قيامت است و به همان دلائلي كه روز رستاخيز ثابت مي‌شود امكان رجعت نيز قابل اثبات است و علاوه بر آن ادله جداگانه‌اي هم دارد، بنابراين هر گونه ترديد در مورد امكان رجعت منجر به ترديد نسبت به قيامت مي‌شود.
حضرت آيت الله مكارم شيرازي (دام عزه) فرمودند: بدون ترديد احياي گروهي از مردگان در اين دنيا از محالات نيست همان طوري كه احياي جميع انسانها در قيامت كاملا ممكن است و تعجب از چنين امري همچون تعجب گروهي از مشركان جاهليت از مسئله معاد است و سخريه در برابر آن همانند سخريه آنها در مورد معاد مي‌باشد، چرا كه عقل چنين چيزي را محال نمي بيند، و قدرت خدا آن چنان وسيع و گسترده است كه همه اين امور در برابر آن سهل و آسان است.[5]
گذشته از اينها بهترين دليل بر امكان يك چيز وقوع آن چيز است. هم چنانكه قرآن كريم بازگشت گروهي از مردگان امتهاي گذشته را با صراحت بيان فرموده است و تمامي مفسرين شيعه و سني در كتابهاي تفسيريشان ذكر كرده‌اند. با وجود اين حقيقت مسلم ديگر جاي ترديدي نسبت به رجعت باقي نميماند.
فلسفه رجعت و بازگشت به دنيا
با استفاده از آيات و روايات كه در باب رجعت وارد شده است، به چند حكمت اشاره مي‌كنيم:
1. رسيدن به تكامل: عالم دنيا ظرف فعليت يافتن قوه ها و تكامل استعدادها است و براي رسيدن به آخرت خلق شده است.[6] تا موجودات ارزنده خويش را در دامن خود پرورش داده به تكامل مطلوب برساند، اما از آنجايي كه عدة از مؤمنان خالص به خاطر موانع و مرگهاي غيرطبيعي از ادامه اين مسير معنوي باز مانده‌اند. حكمت خداي حكيم ايجاب مي‌كند كه آنان به دنيا برگردند و سفر تكاملي خود را به پايان برسانند. چنانچه امام صادق _ عليه السلام _ مي‌فرمايد: هر مؤمني كه كشته شده باشد به دنيا بر مي‌گردد تا _ بعد از زندگي مجدد _ به مرگ طبيعي بميرد و هر مؤمني كه مرده باشد بدنيا بر ميگردد تا كشته شود (و به ثواب شهادت برسد).[7]
2. كيفر دنيوي: گروهي از منافقان و جباران سرسخت علاوه بر كيفر خاص خود در رستاخيز بايد مجازاتهايي در اين جهان، نظير آنچه بعضي از اقوام سركش ديدند، ببينند و... و ممكن است آيه شريفة: و حرام علي قرية اهلكناها انهم لا يرجعون:[8] يعني حرام است بر اهل شهرهاي كه بر اثر گناه نابودشان كرديم، كه بازگردند، آنها هرگز باز نميگردند.
نيز اشاره به همين معنا باشد چرا كه عدم بازگشت را در مورد كساني مي‌گويد كه در اين جهان به كيفر شديد خود رسيدند و از آن روشن مي‌شود گروهي كه چنين كيفرهايي را نديدند بايد بازگردند و مجازات شوند.[9]
بنابراين هدف از بازگشت مجدد اين دو گروه، تكميل يك حلقه تكاملي براي دسته اول و تنزل به پستترين درجة ذلت براي دستة دوم است و با توجه به اينكه رجعت عمومي نيست و اختصاص به مؤمنان خالص و كافران محض دارد، چنانچه امام صادق _ عليه السلام _ فرمود: رجعت جنبة عمومي ندارد، بلكه اختصاص دارد به كساني كه به ايمان كامل و شرك خالص رسيده باشند.[10] معلوم مي‌شود كه اين دو مورد از حكمتهاي اساسي رجعت است.
3. ياري دين و شركت در تشكيل حكومت عدل جهاني
از آيات و روايات متعدد استفاده مي‌شود كه دين اسلام بر همه اديان و مكاتب موجود بشري غلبه گرديده حكومت عدل الهي به دست توانمند و با كفايت قائم آل محمد _ صلي الله عليه و آله _ جهانگير مي‌شود، خداوند مي‌فرمايد: همانا ما فرستادگان خويش و مؤمنان را در دنيا و روزي كه شاهدان برخيزند، ياري خواهيم كرد.[11]
از ظاهر اين آيه استفاده مي‌شود كه اين نصرت دسته جمعي انجام مي‌شود نه به صورت فردي اما از اين كه چنين نصرتي تا هنوز تحقق پيدا نكرده است، قطعاً در آينده محقق خواهد شد، زيرا وعده الهي تخلف ناپذير است. لذا امام صادق _ عليه السلام _ در تفسير همين آيه مي‌فرمايد: به خدا سوگند اين نصرت در رجعت است چرا كه بسياري از پيامبران و ائمه _ عليهم السلام _ در دنيا كشته شدند و كسي آنها را ياري نكردند؟ و اين مطلب در رجعت تحقق خواهد يافت.[12]
و نيز امام باقر _ عليه السلام _ در تفسير آيه مباركه: هو الذي ارسل...: يعني او كسي است كه رسول خود را با دين حق براي هدايت بشر فرستاد تا او را بر همه اديان پيروز گرداند. فرموده: يظهره الله عزوجل في الرجعه:[13] يعني خداوند دين حق را در رجعت بر ساير اديان برتري ميدهد.
4. انتقام و قصاص مستقيم
چه بسا افرادي در اين دنيا بودند كه از تمامي حقوقشان به عنوانهاي مختلفي محروم گشته و مظلومانه به قتل رسيده‌اند بدون اينكه حق او گرفته شده باشد، از حكمتهاي رجعت اين است كه خداوند، هر دو طرف را به دنيا بر ميگرداند تا شخص مظلوم به دست خود داد خود را از ظالم بگيرد. از امام كاظم _ عليه السلام _ نقل شده كه فرمود: مردمي كه مرده اند به دنيا بازگشت خواهند كرد تا انتقام خود را بگيرند، به هر كس آزاري رسيده به مثل آن قصاص مي‌كند و هر كس خشمي ديده بمانند آن انتقام مي‌گيرد و هر كس كشته شد، قاتل را به دست خود به تقاص خون خود مي‌كشد و براي اين منظور دشمنان آنان نيز به دنيا بر مي‌گردند تا آنها خون ريخته شده خود را تلافي كنند و بعد از كشتن آنها سي ماه زنده مي‌مانند، سپس همگي در يك شب مي‌ميرند، در حالي كه انتقام خون خود را گرفته و دلهايشان شفا يافته است، دشمنان آنها به سختترين عذاب دوزخ مبتلا مي‌شوند.[14]
براي مطالعه بيشتر:
1. شيعه و رجعت، آيت الله محمدرضا طبسي، نجفي، ترجمه آيت الله سيد محمد ميرشاه ولد، دار النشر اسلامي، 1376، كل كتاب.
2. رجعت، محمدرضا ضميري، نشر موعود، تهران، چ دوم، 1380.
امام صادق _ عليه السلام _ فرمودند:
از ما نيست كسي كه به بازگشت ما ايمان نداشته باشد و...
(بحار الانوار، ج 53، ص 92)
پی نوشت:
[1] . ابن منظور، لسان العرب، نشر ادب الحوزه، 1405 ق، ج 8، ص 114.
[2] . شيخ مفيد، اوائل المقالات، مكتبه الداوري، ص 89.
[3] . بحراني، سيدهاشم، البرهان في تفسير القرآن، تهران، آفتاب، ج 2، ص 408.
[4] . محمد باقر مجلسي، بحار الانوار، بيروت، موسسه الوفاء، ج 53، ص 52.
[5] . تفسير نمونه، دار الكتب الاسلاميه، آفتاب 1368 ش، ج 15، ص 556.
[6] . نهج البلاغه، ح 463، ترجمه محمد دشتي، نشر نسيم حيات، 1379.
[7] . بحار، ج 53، ص 40.
[8] . انبياء، 59.
[9] . تفسير نمونه، ج 15، ص 560، تاريخ نشر، 1362.
[10] . محمدرضا ضميري، رجعت، ص 55، نشر موعود، تهران، چ دوم، 1380 ش.
[11] . مؤمن، 51.
[12] . يزدي حائري، شيخ علي، الزام الناصب، قم، موسسه مطبوعاتي حق بين، 1397 ق.
[13] . بحار، ج 53، ص 64.
[14] . علي دواني، مهدي موعود، ترجمه ج 13، ص 1188، دار الكتب الاسلاميه،چ 27، 1375.
*****
آيا هنگام ظهور امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)پيامبران ديگر و امامان هم به دنيا بازگشته‌ و زندگي‌ مي‌كنند نيكوكاران چطور؟
پاسخ :
قبل از پرداختن به پاسخ، تذكر چند مطلب اساسي را لازم مي‌دانم:
1 . بايد توجه داشت كه موضوع رجعت و بازگشت به دنيا، يك امر تعبدي است كه دلائل نقلي از آيات و روايات بر اثبات آن اقامه گرديده است.
2 . آنچه براساس دلائل قرآني و روائي، قطعي و مسلم است، اصل مسأله رجعت في الجمله است كه جز مسلمات اعتقادات مذهب شيعه به شمار مي‌رود اما جزئيات و خصوصيات دقيق مسأله، به طور كامل، روشن نگرديده است.
3 . در مورد اينكه چه كساني رجعت مي‌كنند؟ در روايات يك قاعده كلي بيان شده است و آن اينكه امام صادق ـ عليه السلام ـ مي‌فرمايد: بازگشت به دنيا براي همه نيست بلكه اختصاص به عده‌ خاصي دارد كساني مجدداً به دنيا برمي‌گردند كه يا از نظر ايمان به درجة خلوص رسيده باشند.»[1] و يا به حد شرك خالص رسيده‌ باشند. و نيز مي‌فرمايد: «بازگشت به دنيا مخصوص به مؤمنين خالص و كفار محض مي‌باشد غير از اين دو گروه، ديگران به دنيا برنمي‌گردند تا روز قيامت.»[2]
بنابراين چون موضوع بازگشت مجدد به دنيا يك خبر غيبي است، ما در شناخت جزئيات قضيه و تطبيق آن قاعده بر مصاديق خاص، هيچ راهي نداريم جز تمسك به دلائل نقلي تعبدي و گفتار ائمه معصومين ـ عليهم السّلام ـ كه خداوند آنان را به علوم غيبي و اسرار آفرينش آگاه نموده‌اند كه ذيلاً به اين روايات مي‌پردازيم.
رجعت پيامبران ـ عليهم السّلام ـ : روايات مربوط به بازگشت انبياء و پيامبران ـ عليهم السّلام ـ چند دسته مي‌باشد:
1 . رواياتي كه به ظهور عام، موضوع بازگشت انبياء ـ عليهم السّلام ـ را مطرح نموده‌‌ است نظير:
الف) امام صادق ـ عليه السلام ـ در ذيل آيه 80 آل عمران «و اذ اخذ الله ميثاق النبيين...لتؤمنن به و تنصرنه»
مي‌فرمايد: «ما سبعت الله نبيا من لدنم آدم فهم اجراً الا و يرجع الي الدنيا و ينصر اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ و هو قوله تعالي «لتؤمنن به» برسول الله ـ صلي الله عليه و آله ـ «و تنصرنهظ اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ »[3]خداوند از زمان پيدايش آدم تا كنون پيامبري نفرستاده است مگر اينكه آنان را به دنيا بازگرداند تا در ركاب اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ شمشير زنند و او را ياري نمايند و مراد از آيه مباركه پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و علي ـ عليه السلام ـ است.
ب) امام صادق ـ عليه السلام ـ در تفسير آيه 51 سوره غافر «انا تبصرنا رسلنا و الذين آمنو في الحياة الدنيا» مي‌فرمايد: «به خدا سوگند اين آيه در زمان رجعت عملي خواهد شد آيا نمي‌دانيد كه پيامبران در دنيا ياري نشدند و كشته شدند و نيز ائمه ـ عليهم السّلام ـ كشته شدند و نصرت نشدند. اين ياري و پيروي در رجعت تحقق خواهد يافت.»[4]
2 . رواياتي كه با ذكر عدد خاص رجعت انبيا را يادآور شده است. امام صادق ـ عليه السلام ـ مي‌فرمايد: هنگامي كه امام حسين همراه با ياران شهيدش رجعت مي‌كنند تعداد هفتاد پيامبر نيز با او رجعت مي‌نمايند همچنانكه با موسي بن عمران هفتاد پيامبر همراه بودند.»[5]
3 . رواياتي كه از بعضي پيامبران به طور خاص نام برده است نظير: دانيال پيامبر و يونس پيامبر، الياس پيامبر[6] كه در بعضي از روايات از آنان نام برده شده است امام صادق ـ عليه السلام ـ به نقل از امام خميني در روز عاشورا مي فرمايد: همانا دانيال و يونس[7] هر دو در زمان رجعت اميرالمؤمنين به دنيا باز مي‌گردند و اقرار به رسالت پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ مي‌نمايند و 70 نفر همراه آنان برانگيخته مي‌شوند.»[8]
هم‌چنين از حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ ياد شده است و در روايات از وي به عنوان يكي از بزرگترين ياران و مقامات حكومتي حضرت مهدي و وزير دست راست وي نام برده است.[9] (البته بنابر اينكه بازگشت عيسي ـ عليه السلام ـ را ما جزء رجعت بحساب آوريم والّا حضرت عيسي نمرده است تا دوباره زنده شود بلكه رجعت او كه در روايات بكار رفته است از باب بازگشت به صحنة زندگي طبيعي و عادي دنيا مي‌باشد.) هم‌چنين قضيه خضر نبي ـ عليه السلام ـ
رجعت ائمه ـ عليهم السّلام ـ : رواياتي كه رجعت ائمه معصومين ـ عليهم السّلام ـ را بيان نموده است نيز دو دسته مي‌باشد:
دسته اول، رواياتي كه بطور عام، رجعت را براي همه ائمه ـ عليهم السّلام ـ ثابت مي‌كند و بيشتر در قالب زيارات و ادعيه وارد شده است.
اما روايات:
الف) امام صادق ـ عليه السلام ـ مي‌فرمايد: ليس منا لم يؤمن بكرتنا»[10] از ما نيست كسي كه اعتقادي به بازگشت و و رجعت ماها نداشته باشد.
ب) امام صادق ـ عليه السلام ـ : «هيچ امامي نيست مگر اينكه در زمان خاص خودش رجعت مي‌نمايد و با او نيكوكاران و بدكاران زمانش نيز رجعت مي‌كنند تا افراد مؤمن از كافر مشخص و جدا شوند.»[11]
ج) امام زين العابدين ـ عليه السلام ـ : «يرجع اليكم بنبيكم و اميرالمؤمنين و الائمه»[12] پيامبر شما و اميرالمؤمنين و امامان معصوم ـ عليهم السّلام ـ به سوي شما مجدداً باز مي‌گردند.
اما زيارت و ادعيه:
1 . امام هادي ـ عليه السلام ـ در زيارت جامعه كبيره مي‌فرمايد: «... مؤمن بايابكم مصدق برجعتكم ... و احياني في رجعتكم... و جعلني ممن... يحشر في زمرتكم و يكر في رجعتكم ... و تقرعينه غداً برؤيتكم»[13]
2 . امام صادق ـ عليه السلام ـ در زيارت وارث (امام حسين ـ عليه السلام ـ ) مي‌فرمايد: «اني بكم مؤمن و بايابكم موقن»[14] ما به آمدن شما يقين و ايمان داريم.
3 . امام صادق ـ عليه السلام ـ به ابي حمزه ثمالي در زيارت حضرت عباس مي‌فرمايد: «اني بكم و بايابكم من المؤمنين»[15] به شما و بازگشت شما ايمان داريم.
4 . امام صادق ـ عليه السلام ـ در مورد زيارت هر يك از ائمه و پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ مي‌فرمايد: «اني بكم لمن القاتلين بفضل كم و مقر برجعتكم»[16] ما بفضل و بازگشت شما اقرار داريم.
5 . امام زمان(عج) در دعاي رجبيه كه از ناحيه مقدسه صادر شده است بوسيله حسين بن روح مي‌فرمايد: «حتي العود الي خضرتكم و الفوز في كرتكم»[17]
دسته دوم: رواياتي كه در آن بعضي از معصومين ـ عليهم السّلام ـ نام برده شده‌اند:
1 و 2: پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و علي ـ عليه السلام ـ امام صادق ـ عليه السلام ـ مي‌فرمايد: «ان رسول الله و علياً سيرجعان»[18] همانا پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ و اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ رجعت مي‌نمايند. امام زين العابدين ـ عليه السلام ـ نيز مي‌فرمايد: «يرجع اليكم بينكم و اميرالمؤمنين»[19]
3 . امام حيسن ـ عليه السلام ـ بعنوان اولين رجعت كننده، امام صادق ـ عليه السلام ـ مي‌فرمايد: «اول من يرجع الي الدنيا الحسين بن علي»[20] اولين كسي كه به دنيا بازمي‌گردد حسين بن علي است و نيز مي‌فرمايد: «اول من تنشق الارض عنه و يرجع الي الدنيا الحسين بن علي ـ عليهما السّلام ـ»[21]
رجعت دشمنان اهل بيت و كفار براي انتقام:
1 . امام صادق ـ عليه السلام ـ مي‌فرمايد: «يعني هنگام ظهور حضرت مهدي خداوند همه كساني كه آزار و اذيت مؤمنين مي‌پرداختند را به همان صورت اصلي آنان باز مي‌گرداند تا از آنها بوسيله مؤمنين انتقام گرفته شود.»[22]
2 . امام صادق ـ عليه السلام ـ مي‌فرمايد: دشمنان را در زمان رجعت باز مي‌گردانند تا آنها را بقتل برسانند و بوسيله دلهاي مومنين ستمديده تشفي پيدا كند.»[23]
رجعت ياران حضرت مهدي(عج): در برخي از افراد و گروه‌هاي خاصي نام برده شده‌اند مثل: سلمان، مقداد، مالك اشتر ، ابورفانه انصاري و اصحاب كهف[24]، شعيب بن صالح،[25] مفضل بن عمر،[26] عبدالله بن شريك[27] اسماعيل فرزند امام صادق،[28] مؤمن آل فرعون[29] عمران بن اعيني و مسير بن عبدالعزير[30] و حارث و عقيل و جبير و[31]....
منابع براي مطالعه بيشتر به كتابهاي ذيل مراجعه نماييد:
1 .چشم اندازي به حكومت مهدي، نجم الدين طبسي، چاپ اول، 1380، بوستان كتاب،قم.
2 . داستانهايي از بازگشت ائمه به دنيا، سيد عبدالحسين،‌چاپ اول، 1379، انتشارات مهدي يار، قم.
حديث:
امام صادق ـ عليه السلام ـ مي‌فرمايد:
پروردگارا اگر بين من و امام زمان(عج) مرگ جدايي انداخت پس خارج كن مرا از قبر در حاليكه كفن خود را بر تن كرده و شمشير و نيزه‌ام را در دست گرفته دعوت امام زمان(عج) را لبيك گويم.»
دعاي عهد
پی نوشت:
[1] . بحارالانوار، ج 53، ص 39، حديث 1، مطبعة الاسلاميه، (1388 هـ . ق) تهران.
[2] . معجم احاديث الامام المهدي، علي كوراني، و ديگران، ج 4، ص 83، شماره 1153، طبع اولي 1411 هـ، مؤسسه المعارف الاسلاميه، قم.
[3] . الشيعة و الرجعة، ج 2، ص 92، محمدرضا طبسي، چاپ دوم،‌مطبعة الحيدرية ، 1395 هـ . ق، نچف اشرف.
[4] . معجم احاديث الامام المهدي، ج 5، ص 384.
[5] . مجمع احاديث الامام المهدي،‌ج 3، ص 89،‌شماره 1158.
[6] . مجمع التجري، ص 316، «به نقل از بامداد بشريت»، ص 123، محمد جواد طبسي، چاپ اول 1381، دفتر تبليغات اسلامي.
[7] . در نقل بحار به نقل از خرايج و الجرايح بحال يونس، يوشع ذكر شده است، رك بحار، ج 53، ص 62.
[8] . الخرائج و الجرايح، قطب الدين راوندي، متوفاي 573 هـ . طبع دوم، 1411 هـ، 1991 م مؤسسه النور للمطبوعات، بيروت.
[9] . مجمع احاديث الامام المهدي، ج 1، ص 530.
[10] . مجمع احاديث الامام المهدي، ج 4، ص 84، شماره 1154، و بحار ج 53، ص 92، حديث 101.
[11] . الايقاظ من الهجمه بالبرهان علي الرجعه، شيخ حرعاملي، ص 332، حديث 112 طبع اول،‌1422 ق، 1380 ش، نشر دليل ما، قم.
[12] . معجم احاديث الامام المهدي، ج 5، ص 327، شماره 1763.
[13] . بحار، ج 2، ص 131،‌ و مفاتيح الجنان جيبي، ص 910، ترجمه موسوي دامغاني،‌چاپ پنجم، 1376، فيض كاشاني. [14] . بحار،ج 101، ص 200، و مفاتيح الجنان جيبي، شيخ عباس قمي، ص 705
[15] . بحار، ج 101، ص 277.
[16] . همان، ج 100، ص 189.
[17] . مفاتيح الجنان، ص 227، و الزام الناصب، ج 2، ص 357، شيخ علي يزدي حائري، طبع دوم، 1362 ش، مكية الرضي، قم.
[18] . بحار، ج 53، ص 39.
[19] . معجم احاديث الامام المهدي، ج 5، ص 327، شماره 1763.
[20] . همان، ج 5، ص 328، شماره 1766.
[21] . ميزان الحكمه، محمد ري‌شهري، ج 4، ص 58، شماره 6932، چاپ مكتبه الاعلام الاسلامي، 1362 ش.
[22] . معجم احاديث الامام المهدي، ج 4، ص 95، شماره 1162.
[23] . همان، ج 5، ص 214، شماره 1638.
[24] . بحار، ج 5، ص 90، حديث 95.
[25] . الشيعة و الرجعه، ج 1، ص 211.
[26] . معجم احاديث الامام المهدي، ج 4، ص 98، شماره 1165.
[27] . اثبات الهداة، حر عاملي، ج 3، ص 561،‌بي تا، بي نا.
[28] . چشم اندازي به حكومت مهدي. ص 95.
[29] . دلائل الامامه، ص 247.
[30] . ميزان الحكمه، ج 4، ص 58، شماره 6934.
[31] . بحار، ج 41، ص 296، الشيعة و الرجعه، ج 1، ص 158.
*****
چگونه امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)بعد از ظهور، از (آناني كه به) مادرشان حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ سيلي زده اند و خون جد بزرگوارش حضرت امام حسين ـ عليه السلام ـ (را ريخته اند) انتقام مي گيرند؟ مگر نه اين است كه آنها سالهاست كه در عالم قبر عذاب مي شوند؟ آيا آنها زنده مي گردند؟
پاسخ :
جهت يافتن پاسخ مورد نظر، بررسي چند نكته ضروري است:
الف) چه كساني به دنيا باز مي گردند؟
در ادبيّاتِ معارفِ شيعه، چنين آمده است كه: پس از ظهور حضرت مهدي (عج) عده اي از خالص ترين مؤمنان و پليدترين كافران به دنيا «بازگشت» مي نمايند. چنين بازگشتي را «رَجعت» مي نامند و صرفاً شاملِ همان افرادي است كه ايمان يا كُفرشان در بالاترين درجه باشد و اگر شخصي به اين ميزان نرسيده باشد، در زُمرة «رَجعت يافتگان» نخواهد بود.[1]
ب) آيا دشمنان حضرت زهرا و امام حسين ـ عليهما السلام ـ رَجعت مي كنند؟
جاي ترديد نيست كه ستمگران به اهل بيت ـ عليهم السلام ـ ، مصداق كُفر و شرك اند؛ تا جائي كه در احاديث آمده است:
«هر كس در كفر دشمنان و ستمگران به ما اهل بيت شك كند، كافر است»![2]
با در كنار هم قرار دادنِ اين پيام و روايت پيشين، نتيجه مي گيريم اين افراد ـ حتماً ـ به دنيا بازگشت كرده و به دست يداللهيِ حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ به گوشه اي از جزايِ دنياييِ بَرخي اعمال خود مواجه مي شوند.
از احاديث متعدّد استفاده مي شود كه:
«اولين كار حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ پس از ورود به مدينه، بيرون آوردن جنازة آن دو نفر ظالم و غاصبِ حق زهرا ـ سلام الله عليها ـ است. خلاصه مطلب اين مي باشد كه ايشان از مردم مي پرسند: آيا بين شما كسي هست كه آندو را بشناسد؟ در پاسخ مي گويند: ما آنها را از طريق اوصافشان مي شناسيم و كسي غير از آن دو نفر كنار جدّ به خاك سپرده نشده.... سپس ايشان ديوارهاي كنار قبر آندو را خراب مي كنند.... تا اينكه به جنازة آندو رسيده و جسد آنها را با همان صورت كه از دنيا رفته اند بيرون آورده و كفن را كنار مي زنند. امام به اذنِ خدا، آندو را زنده نموده و بر آنها لعن و نفرين مي نمايند... هر كس به اندازة دانه اي از دوستي و محبّت آنها به دل داشته باشد، آنجا عقيدة خود را ظاهر كند. آنگاه به امر حضرت، خلايق اجتماع مي كنند (تا شاهد محاكمة آندو باشند) سپس تمام رفتارهاي ناپسند آنها را در هر عصر و زماني، ذكر كرده و آنها نيز به جنايات خويش اعتراف مي كنند. به دستور حضرت، ابتدا حاضرين از آنها قصاص مي كنند. سپس حضرت امر مي فرمايند تا آتشي از زمين بيرون آيد كه اين همان آتشي است كه بَر در خانة حضرت فاطمه ـ سلام الله عليها ـ آورده بودند. و با همان هيزمي كه براي آتش زدن اهل بيت ـ عليهم السلام ـ جمع آوري كرده بودند ـ و نزد اهل بيت باقي مانده و از يكديگر ارث مي بَرند ـ آنها را آتش زده، پس دستور مي دهند كه بادي وزيده و خاكسترشان را به دريا ريخته و پراكنده نمايند».
البته تصور نشود كه اين، آخرين عذابِ آندو است: حضرت امام جعفر صادق ـ عليه السلام ـ در اين رابطه چنين مي فرمايند:
«هرگز!... به خدا سوگند كه «سيّداكبر» رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ و «صدّيق اكبر» اميرالمؤمنان و حضرت فاطمه و امام حسن و امام حسين و بقيّة ائمه هُدي ـ عليهم السلام ـ و تماميِ آنهايي كه ايمان خالص داشته اند و همة كساني كه كافر محض بوده اند برگشته و آنجا حاضر شده و قصاص مي گيرند. تا جائيكه در يك شبانه روز هزار مرتبه كشته مي شوند ولي باز به صورت نخست بر مي گردند.»[3]
ج آنها در قبر به عذاب مي رسند، پس چرا باز هم در رَجعت متحمّل عذاب مي شوند؟
عدالت يعني: «حفظ تناسبات و اينكه هر چيز در جاي شايسته اش قرار گيرد». پس اگر دانش آموزي به گونه اي كامل به درس بپردازد، شايستة نمرة 20 است و در غير اين صورت، به همان ميزاني كه تلاش كرده به امتياز مي رسد.
نكته اينجاست كه ما خيال مي كنيم: جنايت دشمنانِ حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ همان سيليزدن به ايشان است و ظلم قاتلين حضرت امام حسين ـ عليه السلام ـ نيز، قتل ايشان مي باشد؟! در حاليكه عمق جنايت فراتر از شعاع دركِ ماست.
حضرت امام محمد باقر ـ عليه السلام ـ پاسخ اين سؤال را چنين مي فرمايند:
«آن دو اولين كساني هستند كه به ما ظلم كرده، حق ما را ربوده و بر ما چيره شدند. آندو دري از ظلم و ستم به رويِ ما گشودند كه تا قيامت بسته نخواهد شد. خداوند از ستمي كه در حق ما نمودند نگذرد و آنها را نيامرزد».[4]
به عبارتي: آن «سيلي» نيز آغاز نبرد بي پاياني بود كه از دست پليد دوّمي شليك شد و تنها جنايت آندو نيست![5] تمام جنايات (حتي شهادت حضرت سيدالشهداء ـ عليه السلام ـ از روزِسقيفه و هم پيماني ِ شيطان صفتان جهت غصب حق امامت و مديريّت شايسته سالارِ معصومان، نشأت مي گيرد.
حضرت امام جعفر صادق ـ عليه السلام ـ وزر و وبال همه را گردن آندو مي داند و مي فرمايد:
«تا قيامت هر خون ناحقي كه ريخته شود، هر مالي كه از حرام كسب شود، و هر فحشايي كه مرتكب شوند همه بر گردن آن دو مي باشد، تا اين كه قائم آل محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ به پاخيزد (و از اين اعمال جلوگيري كند). ما بني هاشم بزرگ و خُردسال خود را دستور مي دهيم كه آن دو را سَب نموده (و ناسزا) گويند و از آنها برائت و بيزاري جويند»[6]
با اين حساب، دانسته مي شود كه جرم دشمنان اهل بيت ـ عليهم السلام ـ يكي و دو تا و صدتا و يك ميليون و يك ميليارد نيست بلكه به اندازه تمام گناهان صغيره و كبيره جن و انس (در طول زمان)، مرتكب فحشا و منكرند؛ و از اينروست كه حتّي قصاصِ در زمان رجعت نيز كافي نمي باشد!
امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمودند:
محبت و ولايت اولياي الهي و برائت از دشمنان آنها واجب است. برائت از كساني كه به آل محمد ـ صلي الله عليه و آله ـ ستم كرده، هتك حرمت نموده، فَدَك و ميراث حضرت فاطمه ـ سلام الله عليها ـ را به زور گرفتند و حقوق آن حضرت و اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ را به يغما بردند...
(بحار10/ 356ـ226؛ عيون اخبار الرضا ـ عليه السلام ـ 2/ 126ـ124)
پی نوشت:
[1] . انما يرجع الي الدنيا قيام القائم ـ عليه السلام ـ من محض الأيمان محضا او محض الكفر محضا. فاما من يَسوي هذين فلا رجوع لهم الي يوم الحساب. بحارالانوار، ج 6، ص 254، ب 8، ح 87؛ بحارالانوار، ج 53، ص 138.
[2] . بحار، ج 27، ص 62؛ وسايل الشيعه، ج 28، ص 345؛ اعتقادات شيخ صدوق(ره) 80ـ79.
[3] . ر.ك: احتجاج 449، اِعلام الوري 436، عيون ج 1، ص 58، كمال الدين 253ـ377، الهداية الكبري، 163، مثالب النواصب، 113، ارشاد القلوب ج2، ص 285، الايقاظ 287،‌ بحار 252ـ386، بحار ج 3، ص 277ـ276، و ج 36، ص 245، ج 52، ص 379 و 283، ج 53، ص 12ـ4.
[4] . بحار 30/ 383.
[5] . جنايات آنها را در كتاب «شهادت مادرم زهرا ـ سلام الله عليها ـ افسانه نيست!» مطالعه كنيد (با استفاده از منابع غير شيعي.
[6] . بحار ج 47، ص 323، رِجال كَشّي، ص 206.
*****
اميرالمؤمنين علي ـ عليه السّلام ـ مي فرمايند: «روز انتقام گرفتن از ظالم، سخت تر از روز ستم بر مظلوم است»، با اين وجود چگونه است كه حضرت صاحب العصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف)مي آيد تا انتقام سيلي مادرش را بگيرد؟
پاسخ :
آنچه از قرآن و روايات، بر مي آيد، اينست كه ظلم و ستم، براي انسان پشيماني به بار مي آورد و روز قيامت براي ظالم، سخت تر است تا روز ستم بر مظلوم، چرا كه موقع مجازات و انتقام مي باشد.
ابن ابي الحديد، شارح نهج البلاغه در شرح اين روايت، اينطور مي گويد: «چون آن روز، روز جزاء كلّي و انتقام بزرگ است. نهايت كاري كه ظالم در دنيا مي تواند انجام دهد، كشتن ديگري است آن هم يكبار، و بعد از كشتن، ديگر نمي تواند ألم و آزار ديگري به او برساند، امّا در روز جزاء،‌ظالم نمي ميرد تا راحت شود، بلكه عذاب او دائم و پي در پي است».[1]
ابن ميثم از ديگر شارحان نهج البلاغه مي گويد: «يوم المظلوم، روز قيامت است، ‌چرا كه روز انصاف و گرفتن حق مظلوم از ظالم است».[2]
و علامه مغنيه نيز مي گويد: «راه گريزي براي ظالم از ظلمي كه كرده، نيست، يا بدست مظلوم، يا توسط ظالمي مثل خود اين ظالم، و يا بدست خالق كه مجازاتش سخت تر است».[3]
از اين سؤال، برداشتهاي مختلفي مي توان داشت. يكي از برداشتها اينست كه: در قيامت، به اعمال، جزا داده مي شود. پس چرا حضرت بقية ا... ارواحنا فداه، در اين جهان انتقام مي گيرد؟ در جواب بايد ذكر كرد كه نوع مجازات در آخرت، با نوع مجازات در دنيا، متفاوت است. اصولاً مجازات بر سه گونه است:
1. مجازات قراردادي (تنبيه و عبرت).
2. مجازاتي كه اثر وضعي گناه است (مكافات دنيوي).
3. مجازاتي كه تجسّم خود جرم است (عذاب اخروي).
نوع اول مجازات، همان كيفرها و مقرّرات جزائي است كه در جوامع بشري، به وسيلة مقنّنين الهي يا غيرالهي، وضع گرديده است. فايدة ‌اينگونه مجازاتها دو چيز است؛ يكي جلوگيري از تكرار جرم، بوسيلة خود مجرم، يا ديگران، از طريق رعبي كه كيفر دادن ايجاد مي كند. و به همين جهت مي توان اين نوع از مجازات را «تنبيه» ناميد. فايدة ديگر، تشفّي و تسلّي خاطر ستمديده است و اين در مواردي است كه از نوع جنايت و تجاوز به ديگران باشد.[4] ظلم به حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ ، ظلم به همه بشريت است.
پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ كه اجر رسالتش را مودّت به خاندان خويش مي داند، نه اين اجر را نمي پردازد، بلكه آن مي كنند كه كردند. مسير خلافت الهي را عوض كردند و تا ظهور حضرت مهدي (عج) اين آب، نه اينكه دريا نمي رود، بلكه به بيابان مي رود و بشريت، در سرگرداني و جهالت قرار مي گيرند.
چه جنايتي بالاتر از غصب خلافت الهي، ظلم به دختر پيامبر اكرم ـ صلي اللّه عليه و آله و سلّم ـ ، غصب حق ايشان و تعرّض به خانة ناموس خداوند، مي تواند باشد. اين جنايت، جزا داده نشده، لذا يكي از برنامه هاي حضرت بقية ا... اروحنا فداه، به مجازات رساندن ظلم كنندگان به اهل بيت پيامبر اكرم مي باشد.
امام صادق ـ عليه السّلام ـ مي فرمايد: «هرگاه قائم ـ عليه السّلام ـ خروج كند، ذراري قتلة حسين را بكشد به سبب رضايت به افعال پدران خود». در بيان ديگري امام فرمودند: «هرگاه قائم، قيام كند، خداوند برگرداند هر كس كه مؤمنين را اذيت كرده، در زمان خود، به همان صورتي كه بوده اند، تا از ايشان دادستاني و مؤاخذه حق كند.[5] امّا مجازاتي كه در آخرت مي شوند، تجسم اعمال ايشان است. قرآن كريم مي فرمايد: «وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً وَ لا يَظْلِمُ رَبُّكَ أَحَداً». يعني «آنچه را كه انجام داده اند، حاضر مي يابند و پروردگار تو به احدي ستم نمي كند».[6] عملي را كه در اين دنيا انجام داده اند، در آخرت، آن را مشاهده مي كنند و در برابر آن پاداش يا عقاب داده مي شوند. پس جزا در آخرت، منافاتي با جزاي در دنيا ندارد.
اگر نگاهي اجمالي به جايگاه حضرت زهرا ـ سلام اللّه عليها ـ داشته باشيم، مي بينيم خداوند متعال در عالم، جايگاهي ممتاز به ايشان عطا كرده است. حضرت صديقه، افتخار خاندان وحي است. مقامات معنوي ائمه ـ عليهم السّلام ـ را، ‌حضرت زهرا ـ عليها السّلام ـ نيز، داراست. چنانكه امام خميني (ره) مي فرمايد: «به حسب روايات، اين مقامات معنوي براي حضرت زهرا هم هست».[7] و باز در جاي ديگر مي فرمايد: «حضرت زهرا ـ عليها السّلام ـ ، حقيقت انسان كامل است. تمام جلوه هاي ملكوتي، جبروتي، ملكي و ناسوتي، در ايشان جمع است».[8] حتي جبرئيل، اين فرشتة مقرّب الهي، بعد از پيامبر اكرم ـ صلي اللّه عليه و آله و سلّم ـ بر حضرت صديقه طاهره ـ عليها السّلام ـ ، نازل مي شود.[9] بارديگر امام خميني (ره)، ‌بزرگ مرد تاريخ مي فرمايد: «مسألة آمدن جبرئيل، براي كسي يك مسئلة ساده نيست، خيال نشود كه جبرئيل براي هر كسي مي آيد و امكان دارد بيايد. اين يك تناسب لازم است بين روح آن كسي كه جبرئيل مي خواهد بيايد و مقام جبرئيل كه روح اعظم است».[10]
حضرت زهرا ـ سلام اللّه عليها ـ تا آنجا پيش مي رود كه غضب او، غضب خداوند متعال و رضايت او، رضايت خداوند متعال مي باشد[11] و اين جز با مقام عصمت نمي سازد. با اين حال مسئلة ولايت و امامت، آنقدر مهم است كه حضرت صديقه طاهره ـ سلام اللّه عليها ـ وقتي مي بيند كه آن را از مسير اصلي خود، منحرف كرده اند، به دفاع از ولايت بر مي خيزد، هرچند در اين راه به خانه ناموس خدا، تعرّض مي كنند، درب خانه را مي سوزانند، به ايشان سيلي مي زنند و... و ايشان نيز آنگونه كه در تاريخ ثبت شده، غاصبين خلافت را رسوا مي كنند و با اين رفتار خويش به مردم آزادانديش جهان، مي فهمانند كه چه ظلم عظيمي به خاندان رسالت صورت گرفته است.
براي مطالعه بيشتر مي توانيد به اين كتابها مراجعه كنيد:
1. شرح خطبة حضرت زهرا ـ عليها السّلام ـ ، عزّالدين حسيني زنجاني.
2. بيت الاحزان (رنجها و فريادهاي فاطمه ـ عليها السّلام ـ)، شيخ عباس قمي.
3. زندگاني حضرت زهرا ـ عليها السّلام ـ ، هاشم رسولي محلاتي.
امام زمان ـ عليه السّلام ـ در يكي از نامه هايشان مي فرمايند:
«و في إبنة رسول الله ـ صلي اللّه عليه و آله و سلّم ـ لي إسوةٌ حسنة...»
يعني: «دختر پيامبر خدا ـ صلي اللّه عليه و آله و سلّم ـ براي من، الگوي نمونه اي است».[12]
پی نوشت:
[1] . ابن ابي الحديد، ج 19، ص 74، قاهره، داراحياء التراث العربي، چ 2، 1385هـ .
[2] . شرح الوسيط، ابن ميثم بحراني، ج 1، ص 634، مشهد، مجمع البحوث الإسلاميه، ط 1، 1366.
[3] . في ظلال نهج البلاغه، محمدجواد مغنيه، ج 4، ص 361، بيروت، دارالعلم للملايين، ط 1، 1972م.
[4] . عدل الهي، ص 201، شهيد مطهري، انتشارات صدرا، چ 8، 1374.
[5] . مهدي منتظر، ص 9ـ408، محمد جواد خراساني، بنياد پژوهشهاي علمي فرهنگي نور الاصفياء، چ 1، 1379.
[6] . كهف، 49.
[7] . حضرت زهرا ـ سلام اللّه عليها ـ در كلام ولايت، ص 11،‌تدوين: شيخ الاسلامي، فيلي، سازمان تحقيقات خودكفايي، بسيج، چ 1، 1376.
[8] . همان، ص 12، با تلخيص و تصرّف.
[9] . كافي، ج 2، ص 355، مرحوم كليني، دفتر نشر فرهنگ اهل بيت، انتشارات مسجد، تهران.
[10] . حضرت زهرا در كلام ولايت، ص 14.
[11] . كتاب فاطمه ـ عليها السّلام ـ برترين بانو، ص 149، مرحوم شرف الدين، دارالفكر، قم، چ 5، 1372.
[12] . بحار الانوار، ج 53، ص 180، به نقل از فاطمه زهرا ـ سلام اللّه عليها ـ ياس عصمت، ص 36
*****
در روايات آمده كه يكي از وقايع بعد از ظهور اين مي‌باشد كه امام زمان ـ عليه السّلام ـ آن دو خليفه اول را از قبر بيرون مي‌آورند و زنده مي‌كنند و مي‌سوزاند، مگر نعوذ بالله مگرامام زمان ـ عليه السّلام ـ كينه توز هستند چنين انتقام مي‌گيرند؟
پاسخ :
در ابتدا به اين بخش از پرسش مي‌پردازم كه «انتقام» چيست و با مقام و منزلت حضرت حجت (عج) سازش دارد يا نه؟ و در پايان به بررسي سند و محتواي روايت مورد سؤال مي‌پردازيم و آيا حضرت، آن دو خليفه را به سبكي كه ذكر شده است مجازات مي‌كند يا نه؟
جواب پرسش نخست اين است كه، انتقامي كه به حضرت نسبت داده شده است، به معني مجازات كردن و كيفر دادن، سردمداران كفر و نفاق و شرك است، نه به معني كينه توزي و فرونشاندن هوا و هوسهاي دروني. واصولاً امامان معصوم ـ عليهم السّلام ـ ما از چنين هوس‌هايي پاكيزه بوده‌اند. و انتقام به معني كيفر هيچ گونه ناسازگاري با مقام امام ـ عليه السّلام ـ ندارد. و از اين رو خداي تبارك و تعالي هم از مجرمان انتقام مي‌گيرند و در قرآن كريم به همين صفت از او ياد شده است به عنوان مثال به اين آيات توجه بفرماييد:
1. «... اليس الله بعزيز ذي انتقام»[1].
2. «... و الله عزيز ذو انتقام»[2].
در اين آيات هم، انتقام گرفتن خدا، به معني مجازات در برابر كارهاي ناشايست است و به هيچ وجه مسئله، كينه توزي ـ كه در مورد خداوند سبحان قابل تصور نيست ـ مطرح نمي‌باشد.
2. آيا حضرت مهدي (عج) انتقام خواهند گرفت و صفت انتقام برايشان صدق مي‌كند؟ در پاسخ مي‌توان گفت:
1. يكي از لقب‌هاي امام عصر(عج) «منتقم» است.[3] و اگر نمي‌توانست دشمنان اسلام را كيفر دهند و يا در برنامه عملياتي او اتفاق نمي‌افتد، هرگز چنين لقبي را به او نمي‌دادند.
3. «من قتل مظلوما فقد جعلنا لوليه سلطانا...؛ كسي كه خون مظلومي را به ناحق بريزد ما براي وليش سلطه (قصاص) قرار داديم».[4]
2. در دعايي كه به وسيلة عمري از خود آن حضرت روايت شده است آمده است: «وَ اَقمْ بهِ الحُدودَ المعطّلةَ و الأحكامَ المُهمَلة؛ و به توسط او حدود تعطيل شده و احكام كنار مانده اجرا شود».[5]
امام باقر ـ عليه السّلام ـ در ذيل اين آيه شريفه مي‌فرمايند: كه مراد از «مظلوم» امام حسين ـ عليه السّلام ـ است و ما ولي دم او هستيم و هنگامي كه قائم ما ظهور كند به خونخواهي او مي‌پردازد.[6]
4. پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ در روز عيد غدير در معرفي حضرت مهدي (عج) فرمودند: ... الا انّه الحدوث بكلّ ثار لأولياء الّا عزّو جلّ؛ آگاه باشيد حضرت مهدي (عج) انتقام گيرنده از ستمگران است، او خونخواه خون به ناحق ريختة همه بندگان صالح خداست».[7] گفتني است روايات بخش انتقام بسيارند و ذكر همه آنها طولاني شدن جواب را به دنبال دارد. 85. در حديث معراج وارد شده است،‌چون چشمان پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ به نور امامان افتاد، يكي از نورها را با نورهاي ديگر متفاوت ديد، از خداي حكيم ندا رسيد كه: او همان قائم ماست. او همان كسي است كه حلال ما را حلال و حرام ما را حرام خواهد كرد و من توسط او از دشمنان انتقام خواهم گرفت.[8]
6. در روز عاشورا وقتي امام حسين ـ عليه السّلام ـ و اصحابش به دست يزيديان به شهادت رسيدند، ملائكه الهي بسيار ناراحت شدند، و به درگاه الهي شكايت بردند،‌ و آفريدگار توانا در ضمن نشان دادن نور وجود حضرت مهدي (عج) فرمودند: «بذلك القائم انتقم منهم»؛ توسط اين قائم از قاتلان امام حسين ـ عليه السّلام ـ انتقام خواهم گرفت.[9]
7. روايتي كه در پرسش شما آمده است، در كتاب بحار الانوار و بعضي ديگر از كتابها ثبت شده است كه ابوبكر و عمر به «لات و عزي» تعبير شده‌اند. و هر چند برخي در بعضي از واسطه‌ها و ناقلين آن حرف (انتقاد) دارند، امّا با توجه به خبرهاي هم خانواده‌اش و نيز حديث‌هايي كه در بخش انتقام و خونخواهي امام حسين ـ عليه السّلام ـ وارد شده است مي‌توان گفت: مجازات سختي از جنس به دار آويختن يا سوزاندن و... در انتظار نامبردگان است. و روزي فرا مي‌رسد كه نه تنها «لات و عزي» بلكه همة لات و عزاها به سزاي جناياتشان مي‌رسند. و ما هم در انتظار لحظه‌هاي سبزي به سر مي‌بريم كه شمشير انتقام حضرت، به خونخواهي پهلوي شكسته حضرت فاطمه ـ سلام الله عليها ـ خانه نشيني امام علي ـ عليه السّلام ـ ، و مظلومانه رفتن امام حسين ـ عليه السّلام ـ قيام كند، و همة كساني كه را كه كهكشان غم را نثار خاندان پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ كردند، به كيفر كارهايشان برساند.
معرفي منابع براي مطالعه بيشتر:
1. بحار الانوار، ج 52.
2. كمال الدين و اتمام النعمه، شيخ صدوق.
3. دولت المهدي، سيد محمد حسيني.
پی نوشت:
[1]. سورة زمر، آية 37.
[2] . آل عمران، 4.
[3] . مرحوم مجلسي، بحار الانوار، ج 52، ص 376.
[4] . اسراء، 33.
[5]. سورة زمر، آية 37.
[6] . مسعود بن عياش، تفسير العياشي، ج 2، ص 290، حديث شماره 65، چاپ افست تهران.
[7] . مرحوم مجلسي، بحار الانوار، ج 37، ص 2 ـ 213، چاپ بيروت.
[8] . مرحوم مجلسي، بحار الانوار، ج 52، ص 283، چاپ بيروت.
[9] . مرحوم مجلسي، بحار الانوار، ج 37، ص 294، چاپ بيروت.
*****
آيا از آيه شريفه «وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ» مي توان به عنوان دال بر وجود و ظهور حضرت مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف)استفاده نمود و مربوط به كدام سوره مي باشد؟
پاسخ :
خداوند تبارك و تعالي مي فرمايد:
«وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ»[1]
«و اراده ما بر اين قرار گرفته است كه به مستضعفين نعمت بخشيم و آنها را پيشوايان و وارثين روي زمين قرار دهيم.
حضرت علي ـ عليه السلام ـ مي فرمايد: «دنيا پس از چموشي و سركشي ـ همچون شتري كه از دادن شير به دوشنده اش خودداري مي كند و براي بچه اش نگه مي دارد ـ به ما روي مي آورد و... و سپس آيه «و نريد ان نمن را تلاوت فرمود»[2]
همچنين حضرت علي ـ عليه السلام ـ در تفسير آيه شريفه فوق مي فرمايد:
«اين گروه آل محمد هستند، خداوند مهدي آنها را بعد از زحمت و فشاري كه بر آنان وارد مي شود بر مي انگيزد و به آنها عزت مي دهد و دشمنانشان را ذليل و خوار مي كند.»[3]
بنابراين، با توجه به اين دو روايت و ديگر روايات ذيل آيه شريفه مي توان دريافت كه اين آيه بشارتي است به مستضعفان (كساني كه اگرچه نيروي بالفعل و بالقوه دارند اما از ناحيه جباران و ظالمان در فشار و سختي بسر مي برند) كه سرانجام، روزي مهدي آل محمد ظهور خواهد كرد و همراه با مبارزه و جهاد مستضعفان بنياد ستمكاران و ظالمان ريشه كن خواهد شد و مستضعفان عزت خود را باز خواهند يافت و نجات پيدا كرده و حكومت عدل جهاني در سراسر گيتي گسترده مي شود.
آري اين آيه بشارتي است براي همه انسانهاي آزاده و عدالت خواه كه پيروزي نهائي از آنِ محرومان و مستضعفان و مظلومان است و سنت خداوند به اين تعلق گرفته است كه فرزندي از سلالة پاك رسول الله ظهور كند و با همراهي ياراني توانمند و بي همتا جهان را متحول سازد و همة ظلمها، تبعيض ها و... را از ريشه بر كند.
اما نكته اي كه قابل ذكر است اينكه اگر چه آيه و آيه بعد از آن خطاب به بني اسرائيل است و بشارت مي دهد كه خداوند آنان را همراه با مبارزات خود از يوغ فرعونيان رهانيد امّا «به صورت يك قانون كلي و در شكل فعل مضارع و مستمر بيان شده است، تا تصور نشود اختصاص به مستضعفان بني اسرائيل و حكومت فرعونيان داشته و مي گويد ما مي خواهيم چنين كنيم...
يعني فرعون مي خواست بني اسرائيل را تار و مار كند، امّا ما مي خواستيم آنها قوي و پيروز شوند.»[4]
خلاصه سخن آنكه آيه شريفه با عنايت به احاديث پرشمار، دلالت بر ظهور منجي مصلح (حضرت مهدي (عج) دارد.
منابع جهت مطالعه بيشتر:
تفاسير الميزان، نمونه و... ذيل آيه شريفه 5 قصص.
حديث:
امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود:
«همانا زمين در هيچ حالي از امام خالي نگردد، براي آنكه اگر مؤمنين چيزي (از اصول يا فروع دين) افزودند آن را برگرداند و اگر چيزي كم كردند، براي آنها تكميل نمايد.»
الكافي، ج اول، كتاب الحجه، باب ان الارض لا تخلوا من حجة، حديث 2

پی نوشت:
[1] . سورة قصص، آيه 5.
[2] . نهج البلاغه، كلمات قصار، شماره 209.
[3] . تفسير نمونه، جمعي از نويسندگان، ج 16، ص 18، بنقل از تفسير نورالثقلين، ج 4، ص 110.
[4] . تفسير نمونه، ج 16، ص 15.
*****
در قرآن بيشتر به روز قيامت و ساعت آن از وقوع وحشتناك آن اشاره شده است از زمان و ساعت گفته هر آن امكان دارد اتفاق بيافتد ما كه به ظهور امام زمان اعتقاد داريم مي‎گوييم كه آقا ظهور مي‎كند پس روز قيامت بعد از ظهور آقا اتفاق مي‎افتد آيا اين درست است و ديگر اينكه قرآن واقعي هم در دست امام زمان است و آن چند جزء دارد؟
پاسخ :
در قرآن زمان وقوع قيامت به طور مشخص بيان نشده است و تأكيد دارد بر اينكه غير از خداي متعال هيچ كس ديگر حتي پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ از آن آگاهي ندارد. دربارة قيامت از تو سؤال مي‎كنند، كي فرا مي‎رسد؟ بگو علمش فقط نزد پروردگار من است و هيچ كس جز او نمي‎تواند وقت آن را آشكار سازد (اما قيام قيامت حتي) بر آسمانها و زمين سنگين است و جز به طور ناگهاني به سراغ شما نمي‎آيد»[1]
از اين آية مباركه استفاده مي‎شود كه قيامت به طور ناگهاني واقع مي‎شود و هر لحظه امكان وقوع آن مي‎رود. و عدم آگاهي از وقوع رستاخيز به ضميمه ناگهاني بودن آن سبب مي‎شود هيچگاه مردم قيامت را دور ندانند و همواره در انتظار آن باشند. به اين ترتيب خود را براي نجات در آن آماده سازند و اين عدم آگاهي اثر مثبت و روشني در تربيت نفوس و توجه آنها به مسئوليت‎ها و پرهيز از گناه خواهد داشت.
اما از سوي ديگر آياتي به طور كلي و رواياتي به طور صريح وجود دارند كه قبل از وقوع قيامت حضرت حجة (عج) ظهور خواهد نمود و جهان را پر از عدل و داد خواهد كرد در برخي از اين روايات كه هم از طريق شيعه و هم از طريق سني نقل شده و به طور گسترده در متون فريقين آمده است از پيامبر نقل شده كه فرمود: اگر يك روز از عمر جهان بيشتر نمانده باشد. خداي متعال آن روز را آنچنان طولاني خواهد كرد تا مردي از اهل‎بيت من همنام من به حكومت برسد زمين را پر از عدل و داد كند آنچنانكه پر از ظلم و جور شده است.[2] و همچنين از بررسي و دقت در مجموع آيات و روايات مربوط به حضرت حجة (عج) به اين نتيجه مي‎رسيم كه تا آن حضرت ظهور ننموده قيامت واقع نخواهد شد. زيرا هدف اصلي و اولي از بعثت انبياء كامل كردن شرايط براي رشد و تكامل آزادانه و آگاهانة انسانها بوده كه به وسيلة قرار دادن وحي الهي در دسترس مردم تحقق يافته است و همينطور اهدافي ديگر نيز منظور بوده است كه از آن جمله مي‎توان كمك به رشد عقلاني و تربيت روحي و معنوي افراد مستعد را به شمار آورد. و در نهايت، انبياء عظام ـ عليهم السّلام ـ درصدد تشكيل جامعه ايده‎آل بر اساس خداپرستي و انديشه‎هاي الهي، و گسترش عدل و داد در سراسر زمين بوده‎اند. و هر كدام در حد امكان، قدمي در اين راه برداشته‎اند و بعضي از ايشان توانسته‎اند در محدودة جغرافيايي و زماني خاص، حكومت الهي را برقرار سازند ولي براي هيچكدام از ايشان شرايط تشكيل حكومت جهاني، فراهم نشده است البته فراهم نشدن چنين شرايطي به معناي نارسايي در تعاليم و برنامه‎هايي انبياء يا نقص مديريت و رهبري ايشان نيست و نيز به معناي تحقق نيافتن هدف الهي از بعثت ايشان نمي‎باشد، زيرا هدف الهي، فراهم شدن زمينه و شرايط براي سير و حركت اختياري انسانها است. نه الزام و اجبار مردم بر پذيرفتن دين حق و پيروي از رهبران الهي، و اين هدف تحقق يافته است.
در عين حال خداي متعال در كتابهاي آسمانيش وعدة تحقق حكومت الهي را در پهنة زمين داده است. خداي متعال درقر كريم مي‎فرمايد: «در زبور بعد از ذكر (تورات) نوشتيم: بندگان شايسته‎ام وارث (حكومت) زمين خواهند شد.»[3] و در آية ديگر نظير اين مضمون از حضرت موسي ـ عليه السّلام ـ نقل شده است[4] و بي‎شك اين وعده روزي تحقق خواهد يافت.
و در جاي ديگر بعد از اشاره به داستان فرعون كه مردم را به استضعاف كشانده بود مي‎فرمايد: «و نريد اَن نمن علي الذين استضعوا في الارض و نجعلهم ائمةً‌ و نجعلهم الوارثين»[5] ما مي‎خواستيم بر مستضعفان زمين منّت نهيم و آنان را به پيشوايان و وارثان روي زمين قرار دهيم.»
و نيز روايات ديگري در تطبيق آيات «... و يكون الدين كله لله»،[6] «يظهر علي الدين كلّه»،[7] «بقيّة الله خير لكم»[8]، بر آن حضرت وارد شده كه براي رعايت اختصار، از ذكر آنها صرف‎نظر مي‎كنيم.[9]
پس طبق آيات و روايات و اجماع مسلمين بر تحقق حكومت عدل الهي توسط حضرت حجة (عج) به اين نتيجه مي‎رسيم كه قبل از وقوع قيامت وعدة الهي تحقق پيدا خواهد نمود و حكومت عدل الهي در سراسر زمين گسترده خواهد شد. اين اعتقاد هيچگونه تعارض و تضادي با آياتي كه مي‎گويد وقوع قيامت به طور ناگهاني صورت مي‎گيرد، ندارد زيرا بعد از قيام حضرت حجة (عج) و تحقق حكومت عدل الهي هر وقت كه خداوند اراده نمايد، قيام قيامت دفعي و ناگهاني خواهد بود.
اما قسمت دوم سؤال كه فرموده‎ايد: آيا قرآن واقعي كه در دست امام زمان (عج) و آن چند جزء دارد؟
امام علي ـ عليه السّلام ـ اولين كسي بود كه پس از وفات پيامبر به جمع قرآن مشغول گرديد و به حسب روايات مدت شش ماه در منزل نشست و اين كار را به انجام رساند و پس از تكميل بنا به روايتي «امام آن را با اشتري كرده به مسجد آورد در حاليكه مردم پيرامون ابي‎بكر گرد آمده بودند، به آنان گفت: «بعد از مرگ پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ تاكنون به جمع‎آوري قرآن مشغول بودم و در اين پارچه آن را فراهم كرده تمام آنچه بر پيامبر نازل شده است جمع‎آوري نموده‎ام، آية نبوده است مگر آنكه پيامبر خود بر من خوانده و تفسير و تأويل آن را بر من آموخته است. مبادا فردا بگوييد از آن غافل بوده‎ايم» آنگاه يكي از سران گروه به پا خاست و با ديدن آن چه علي ـ عليه السّلام ـ در آن نوشته‎ها فراهم كرده بود بدو گفت: به آن چه آورده‎اي نيازي نيست و آنچه نزد ما هست ما را كفايت مي‎كند علي ـ عليه السّلام ـ گفت: «ديگر هرگز آن را نخواهي ديد» و آنگاه داخل خانه خود شد و كسي آن را پس از آن نديد.»[10]
اين مصحف به عنوان ميراثي نزد امامان قرار گرفته و از امامي به امامي ديگر منتقل شده است. گويا الآن نزد امام زمان (عج) مي‎باشد.
مصحفي كه امام علي ـ عليه السّلام ـ گردآوري كرده بود داراي ويژگي‎هاي خاصي بود اولاً: ترتيب دقيق آيات و سور، طبق نزول آنها رعايت شده بود يعني در اين مصحف مكي پيش از مدني آمده و مراحل و سير تاريخي نزول آيات روشن بود ثانياً: در اين مصحف قرائت آيات، طبق قرائت پيامبر اكرم ـ صلّي الله عليه و آله ـ كه اصيل‎ترين قرائت بود، ثبت شده بود و هرگز اختلاف قرائت در آن راه نداشته است.
ثالثاً: اين مصحف (قرآن) مشتمل بر تنزيل و تأويل بوده يعني موارد نزول و مناسبت‎هايي را كه موجب نزول آيات و سوره‎ها بود، در حاشيه مصحف توضيح مي‎داد.[11]
بنابراين گرچه مصحف امام علي ـ عليه السّلام ـ داراي امتيازاتي بوده و لكن در تعداد سوره‎ها و آيات با قرآن موجود در ميان مسلمين تفاوت نداشته است. به اين بيان كه زياده و نقصاني نيست به قرآن موجود در آن نبوده است. پس قرآن واقعي همين قرآن است كه در دست مسلمين مي‎باشد و با قرآن امام علي ـ عليه السّلام ـ تفاوتي ندارد .
براي مطالعة بيشتر به كتب ذيل مراجعه گردد:
1. آشنايي با سوره‎ها، جواد محدثي.
2. مهدي منتظر در نهج‎البلاغه، مهدي فقيه ايماني.
امام علي ـ عليه السّلام ـ فرمود:
تلخ كامي دنيا، ‌شيريني آخرت و شيريني دنياي حرام، تلخي آخرت است.
نهج‎البلاغه حكمت، 252.
پی نوشت:
[1] . اعراف، آية 187.
[2] . صدوق، اكمال الدين و تمام النعمة، ص 372، قم، مؤسسة النشر اسلامي، 1405 ق، و ابي داوود، سنن، 2/309، بيروت، دارالفكر، اول 1410 ق.
[3] . انبياء آية 105.
[4] . اعراف،‌ آية 128.
[5] . قصص، آية 105.
[6] . انفال، آية 39.
[7] . توبه، 33.
[8] . هود، آية 86.
[9] . مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، 51، ص 44 ـ 64، بيروت، مؤسسة الوفاء دوم، 1403 ق.
[10] . معرفت، محمد هادي، تلخيص التمهيد، ص 127 لجنة ادارة الحوزة العلمية بقم اول، المقدسه 1411 ق.
[11] . همان، ص 176.
*****
امام زمان ـ عليه السلام ـ وقتي كه به ديوار كعبه تكيه مي دهند (در هنگام ظهور) اولين كلمه اي كه بر زبان مي آورند چيست؟
پاسخ :
در پاسخ اين سؤال بايد گفت: در كتب حديثي معتبر شيعه و اهل سنت درباره كيفيت ظهور و نحوه دعوت امام زمان ـ عليه السلام ـ و سخنان حضرت در هنگام ظهور، روايات متعددي نقل شده است كه ما به قسمتي از اين روايات مي پردازيم.
روايت اول: امام صادق ـ عليه السلام ـ در اين باره فرموده اند: وقتي كه حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ ظهور مي كند وارد مسجدالحرام مي شود و به كعبه تكيه مي زند سپس نزد او (313) نفر از خواص اصحابش جمع مي شوند، و اولين سخن آن حضرت اين آيه نوراني قرآن است: «بقية الله خير لكم ان كنتم مؤمنين».[1]
روايت دوم: شيخ صدوق در كتاب خودش (كمال الدين و تمام النعمة) از امام باقر ـ عليه السلام ـ نقل مي كند كه اولين كلام حضرت مهدي: آيه «بقية الله خير لكم ان كنتم مؤمنين» است و سپس حضرت خودش را معرفي مي كند كه من حجت خدا و نماينده خدا بر شما هستم.
روايت سوم: مفضل مي گويد: امام صادق ـ عليه السلام ـ مي فرمايد: هرگاه حضرت مهدي ـ عليه السلام ـ قيام مي كند وارد مسجدالحرام مي شود و به كعبه تكيه مي زند و آيه «بقية الله خير لكم ان كنتم مؤمنين» را قرائت كرده... سپس مي فرمايد: اي مردم من نزديك ترين مردم به آدم ـ عليه السلام ـ هستم. اي مردم من نزديك ترين مردم به ابراهيم ـ عليه السلام ـ هستم. اي مردم من نزديكترين مردم به اسماعيل هستم. اي مردم من نزديكترين مردم به مُحمد ـ صلي الله عليه و آله ـ هستم. هر كه مي خواهد به محمد و اميرالمؤمنين ـ عليهما السلام ـ بنگرد من محمد و اميرالمؤمنين ـ عليهما السلام ـ هستم. هر كه مي خواهد جلوه حسن و حسين ـ عليهما السلام ـ را درك كند من حسن و حسين ـ عليهما السلام ـ هستم. دعوت و درخواست مرا پاسخ مثبت گوئيد. هركس اهل خواندن كتابها و صحف آسماني و فهم آنهاست پس به من گوش بسپارد.
سپس شروع به خواندن صحفي كه به آدم ـ عليه السلام ـ و شيث ـ عليه السلام ـ و صحف نوح ـ عليه السلام ـ و ابراهيم ـ عليه السلام ـ و تورات و انجيل و زبور مي نمايد: آنگاه اهل انجيل و تورات و زبور ديگر مذاهب مي گويند به خدا قسم اين همان تورات و انجيل و زبور و كتب آسماني دست نخورده است.[2]
معرفي كتاب جهت مراجعه:
1. منتخب الاثر. 2. بحارالانوار، ج 53. 3. دارالسلام عراقي.
امام صادق ـ عليه السلام ـ فرمود:
الرغبة في الدنيا تورث الغمّ و الحزن. و الزهد في الدنيا راحة القلب و البدن.
ميل به دنيا موجب غم و اندوه مي شود و بي ميلي به دنيا آسايش تن و دل است.
بحار، ج 75، ص 240
پی نوشت:
[1] . كشف الاستاد عن وجه الغائب عن الابصار، تأليف محدث نوري، نقل از منتخب الاثر، ص 578، حديث 4.
[2] . بحارالانوار، ج 53، ص 9 و 10، ا روايات طولاني باب 25، ترجمه شموس المضيئه، ص 168، چاپ رويداد، 1381، ظهور نور، ص 168، دارالسلام عراقي، ص 684، چاپ نگين، سال 80، ترجمه جلد 13 بحار، مهدي موعود ـ عليه السلام ـ ص 647.

 

 

 


منبع: اندیشه قم

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 8:54 PM
پرسش و پاسخ های مهدوی ( قسمت هشتم )
نظرات(0) | ادامه مطلب

پرسش و پاسخ های مهدوی (قسمت هشتم)
پرسش و پاسخ های مهدوی (قسمت هشتم)

 

آيا هم زمان با ظهور امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)قيامت برپا مي شود يا اينكه بعد از ايشان هم زندگي ادامه دارد؟ زمين در آن زمان چگونه، و امام زمان عليه السلام چگونه به جنگ مشركين مي روند؟
پاسخ :
اين سؤال 3 قسمت است. چنانچه قسمت اول را بخواهيم كالبد شكافي كنيم. آن را از دو نظر مي توان بررسي كرد.
آيا بعد از ظهور ولي عصر(عج) مردم زندگي خواهند كرد؟
جهان بعد از وجود ولي عصر(عج) چگونه خواهد بود؟
در پاسخ به قسمت اول بايد گفت كه قيامت غير از ظهور است. به قول رهبر معظم انقلاب كه فرمودند: «بعضي خيال مي كنند حضرت كه آمدند، آخر دنياست! نه، تازه شروع دنيا و شروع تاريخ بشريت است، حركت تاريخي انسان آن وقت است، آنوقت است كه استعدادهاي انسان ظهور خواهد كرد. هنوز اين دانشي كه بشر تا امروز پيدا كرده، در مقابل استعدادهايي كه خدا در وجود بشر گذاشته صفر است. اگر حضرت آمدند و دنيا پر از عدل و داد شد ولي آن هنگام، آخر عمر باشد و منتظر صور اسرافيل باشيم اين كه كار نشد، بشر، چند هزار سال با اين زحمت كار كند، بعد حضرت بيايند و دنيا را پر از عدل و داد كنند و بعد هم دنيا تمام شود. وقت ظهور حضرت، دنيا تازه شروع مي شود با آمدن حضرت اول زندگي بشر، اول تاريخ و اول رشد و تعالي بشري به صورت كلان است.[1]
رشد دانش و فرهنگ اسلامي:
حكومتي كه در راس آن رهبري مانند حضرت مهدي عليه السلام است كه درهاي دانش به روي او گشوده است، طبعا از نظر علمي پيشرفت شگفت انگيزي خواهد داشت.[2] در حكومت آن حضرت با اجراي برنامه هاي آسماني آن چنان انسان ها از نظر شخصيت پرورش مي يابند كه گويي آنان غير از انسان هايي هستند كه در گذشته زندگي مي كرده اند.
از جهت اقتصاد:
اقتصاد جامعه شكوفا گشته، فقر و تنگدستي رخت بربسته، آباداني همه جا به چشم مي خورد و بازرگاني رونقي شايان توجه مي يابد.[3]
كشاورزي:
كشاورزي بر اثر فراواني باران رونق مي يابد. در روايت است كه خداوند براي او(مهدي عج) بركت را از آسمان فرو مي فرستد.[4]
در زيارتهايي كه درباره حضرت مهدي(عج) رسيده است به زندگي اصيل و درست انسان در پرتو فروغ جاودانه تعاليم امام مهدي(عج) اشاره رفته است: السلام علي ربيع الانام و نضره الايام. سلام بر بهاران زندگي مردمان و طراوت روزگاران.[5]
و اما اينكه جهان بعد از وجود ولي عصر عليه السلام چه گونه خواهد بود، آيا بعد از ايشان قيامت بر پا خواهد شد؟ جواب اين است كه اين مساله مرتبط با رجعت است و رجعت يكي از اعتقادات تشيع است و بدين مفهوم است كه امامان خاندان وحي و رسالت عليه السلام و عده اي از كساني كه صالح و نيكوكار بوده و از دنيا رفته اند و جمعي از كساني كه جنايت پيشه و ستمكار بوده و چشم از جهان دوخته اند، پس از حضرت عليه السلام به خواست خدا به اين جهان باز مي گردند. و نخستين رجعت كننده امام حسين عليه السلام است و پس از آن وجود گران مايه همه امامان اهلبيت عليهم السلام يكي پس از ديگري.[6] گرچه در صدد بيان آيات رجعت نيستم اما از باب نمونه به چند آيه قرآن كه اشاره به رجعت دارد، اشاره مي كنم و شما مي توانيد به تفسير در ذيل اين آيات شريفه مراجعه فرماييد.
بقره: آيه 259: او كالذي مرّ علي قرية و هي خاوية علي عروشها... فامامة الله مأة عام ثم بعثه...2. بقره/ آيه 243: الم ترالي الذين خرجوا من ديارهم و هم ألوف حذر الموت فقال لهم الله موتوا ثم احياهم: درباره زنده شدن 70 هزار خانوار
3. اعراف/ آيه 155: و اختار موسي قومه سبعين رجلا لميقتنا ... در اين آيه مي فرمايد: حضرت موسي، تعداد 70 نفر را براي ميقات ما انتخاب كرد. و در آيه 55 و 56 بقره راجع به آنان مي فرمايد: و به موسي گفتند: ما هرگز به تو ايمان نخواهيم آورد. و اذ قلتم يا موسي لن نومن لك حتي نري الله جهرة، تا اينكه خداوند را علناً ببينيم... آن گاه مي فرمايد: ثم بعثناكم من بعد موتكم : آن گاه ما شما را پس از اينكه مرده بوديد زنده كرديم.
4. كهف/ آيه 25: اصحاب كهف مدت 309 سال در غار مكث نمودند(به خواب رفتند) آن گاه خداي مقتدر آنان را به دنيا برگردانيد.
5. بقره/ 72 و 73 و 74: از اين آيات اين واقعيت دريافت مي گردد كه خداوند، مقتول بني اسرائيل را در همين جهان و پيش از روز رستاخيز زنده ساخت.[7]
جواب قسمت دوم سؤال يعني زمين در آن زمان چگونه خواهد بود؟ كه جواب اين قسمت از توضيح در قسمت الف روشن خواهد شد. و اضافه مي كنم كه پس از قيام جهاني امام عصر عليه السلام، در روزگار حاكميت آن عدالت گستر راستين فقر و نياز از جامعه بشري رخت بر مي بندد و آفت و محروميت از بين مي رود. عقده هاي رواني مردم حل و زدوده مي شود و حزن و اندوه به سرور و شادماني تبديل مي گردد و ديگر نه ظالمي خواهي ديد و نه مظلوم و ستمديده‌اي آرمانها و آرزوهاي مسلمانان آگاه و پروا پيشه تحقق مي يابد و كره زمين مهد صلح و آزادي مي گردد[8]. به تعبير ديگر: وقتي مهدي موعود عليه السلام ظاهر شد و در جنگ پيروز گشت و بر شرق و غرب جهان تسلط يافت، تمام زمين به وسيله يك حكومت جهاني اسلامي اداره مي شود. براي تمام بلاد و استانها، استانداران لايقي را با برنامه كار و دستورات لازم گسيل مي دارد. به واسطه كوشش و جديت آنان تمام زمين آباد و معمور مي گردد... عدل و دادش تمام زمين را فرا مي گيرد. مردم با هم مهربان شده با صدق و صفا زندگي مي كنند امنيت عمومي همه جا را فرا مي گيرد. و كسي در صدد آزار ديگري نيست وضع اقتصادي مردم بسيار خوب مي شود به طوري كه مستحق زكات پيدا نمي شود. بارانهاي نافع پي در پي مي بارد. تمام زمين سبز و خرم مي گردد. بركات و محصولات زمين زياد مي شود.[9]
و اما در مورد اين سؤال كه امام زمان چگونه به جنگ مشركين مي رود؟
در ابتدا بايد اين نكته را به عرض برسانيم كه امام زمان عليه السلام مانند پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله براي هدايت و راهنمايي مردم، نخست اعلان دعوت عمومي مي كند و در آغاز ظهورش، مردم را از پيام انقلاب خود آگاهي داده و اتمام حجت مي كند، در اين ميان عده‌اي دعوتش را مي پذيرند و راه سعادت، پيش مي گيرند و عده‌اي به مخالفت بر مي خيزند كه امام مهدي(عج) در برابر اينها قيام مسلحانه مي‌كند. چنانچه امام جواد عليه السلام فرموده است: وقتي 313 نفر ياران خاص حضرت قائم(عج) به خدمتش در مكه رسيدند، حضرت، دعوتش را به جهانيان آشكار مي سازد و وقتي كه اين تعداد به ده هزار نفر رسيد، به اذن خدا قيام مسلحانه مي كند و خروج مي كند.[10]
برنامه قيام حضرت مهدي(عج) همانند برنامه قيام همه پيامبران الهي خواهد بود، يعني بر اساس اسباب و وسايل عادي و طبيعي برنامه‌هاي خود را اجرا مي‌كند و جز در موارد استثنايي از راه اعجاز وارد نمي‌شود. و اما اينكه در بعضي از روايات از سلاح به شمشير معنا شده است، بايد گفت كه ظاهرا مقصود از خروج با شمشير، ماموريت به جهاد، و توسل به اسلحه براي اعلاي كلمه حق است، و اين كه با هيچ يك از كفار به مصالحه نمي نشيند، زيرا«شمشير» هميشه كنايه از قدرت و نيروي نظامي بوده و هست، همان گونه كه«قلم» كنايه از علم و فرهنگ است، و نيز از قديم معروف بوده كه كشور با دو چيز اداره مي شود: قلم و شمشير.[11]
پس منظور قيام با شمشير، همان اتكاي به قدرت است، تا مردم نپندارند كه اين مصلح بزرگ، فقط به شكل يك معلم يا يك واعظ، عمل مي كند، بلكه او يك رهبر مقتدر الهي است كه امان را از ستمگران و منافقان مي‌گيرد. بنابراين اجراي طرح حكومت حق و عدالت در سطح جهاني نيز بايد با استفاده از وسايل مادي و معنوي لازم(بجز در موارد استثنايي) تحقق پذيرد. به تعبيري ديگر، آن حضرت و يارانش با هر اسلحه اي كه لازم باشد، در مقابل كفار و ستمگران مي ايستند، و از هر گونه اسلحه‌اي كه در آن زمان متداول بوده و مورد نياز باشد، استفاده مي‌كنند. به اميد آن روزي كه قدرت اسلام، همه جا را فراگيرد و روزي كه چشم همه به ديدار دل آراي آن محبوب، روشن گردد.
منابعي براي مطالعه بيشتر:
1. انقلابي بزرگ، استاد مكارم.
2. آخرين اميد، استاد داود الهامي.
امام صادق عليه السلام فرمود:
«چشم براه امر(قيام و انقلاب) امام خود باش، در هر شب و روز زيرا خداوند در هر روز كاري كند و كاري او را از كار ديگري باز ندارد.[12]

 

پی نوشت:
[1] . انتظار، سال سوم، شماره هشتم و نهم، تابستان و پاييز 1382، فصلنامه علمي تخصصي ويژه امام مهدي(عج) صفحات 9 و 10.
[2] . نجم الدين مجلسي، كتاب چشم اندازي به حكومت مهدي(عج)، ص 176، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، چاپ سوم، 1378.
[3] . همان منبع، ص 196.
[4] . همان منبع، ص 204.
[5] . محمد حكيمي، عصر زندگي و چگونگي آينده انسان و اسلام، ص 235.
[6] . امام مهدي عليه السلام، از ولادت تا ظهور نوشته آيه الله فقيد سيد محمد كاظم قزويني ترجمه و تحقيق: علي كرمي، و سيد محمد حسيني، چاپ سوم پاييز 78، موسسه چاپ الهادي، ص 792.
[7] . ستارگان درخشان، تاليف محمد جواد نجفي، قسمت دوم از جلد 14، سرگذشت حضرت صاحب الزمان عليه السلام، ناشر: كتاب فروشي اسلاميه، نوبت چاپ: پنجم، تاريخ چاپ 1371.
[8] . امام مهدي(عج) از ولادت تا ظهور، محمد صدر، بيروت الوفاء ص 795.
[9] . دادگستر جهان، نوشته ابراهيم اميني، چاپ نوزدهم، 1379، چ قدس، انتشارات شفق صفحه 319.
[10] . علامه مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، ج 52، ص 283، موسسه الوفاء بيروت، 1403 ه.ق .
[11] . رجالي تهراني، علي رضا، يكصد پرسش و پاسخ پيرامون امام زمان(عليه السلام) انتشارات نبوغ چاپ سوم، ص 218. [12] . عصر زندگي، ص 297، به نقل از مكيال المكارم ج 2، ص 157.
*****
آيا مخفي بودن قبر حضرت فاطمه ـ سلام الله عليها ـ با معلوم نبودن ظهور آقا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)با هم ارتباطي دارد لطفاً توضيح دهيد؟
پاسخ :
بين مخفي بودن قبر حضرت فاطمه ـ سلام الله عليها ـ با معلوم و معين نبودن وقت ظهور امام عصر (عج) ارتباطي وجود ندارد زيرا عللي كه براي معلوم نبودن وقت ظهور امام ذكر كرده اند غير از ادله اي است كه براي مخفي ماندن قبر حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ ذكر كرده اند.
عامه و خاصه دربارة شبانه دفن شدن و مخفي بودن قبر حضرت فاطمه ـ سلام الله عليها ـ مي نويسند: آنچه مسلم است حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ به امام علي ـ عليه‎ السلام ـ وصيت كردند كه شبانه غسلم بده و كفن كن و نماز بخوان و در تاريكي شب به خاكم سپار و هيچ كس را در اين امور، خبر نكن.[1]
حال چرا آن حضرت چنين وصيت كرد؟ حضرت فاطمه ـ سلام الله عليها ـ از امت اسلامي انتظار داشتند پس از رحلت پيامبر عظيم الشأن اسلام به وصيت آن حضرت در مورد اهل بيتش به خصوص يگانه دخترش نهايت احترام را گذاشته و حقي از او پايمال نشود، اما نه تنها او را احترام نكردند بلكه حاكمان زمان از هيچ ستمي در حق او كوتاهي نكردند، چند ساعت بعد از رحلت جانگذاز پيامبر ـ صلي الله عليه و آله ـ در خانة حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ را آتش زدند، محسنش را سقط كردند، فدك را غصب نمودند و صدها جنايت ديگر را عليه او مرتكب شدند كه روح هر آزاده اي را مي رنجاند از اينرو حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ در سن جواني مي ناليد و مدام گريه راه نفسش را مي گرفت و چون به زيارت مزار پدر مي رفت و خاك قبرش را مي بوييد و با آه جانسوز مي گفت: چه باكي است بر كسي كه خاك قبر احمد را بوييده و پس از آن در تمام زندگاني عطر ديگري را نبويد آن قدر مصيبت بر سر من ريخته شد كه اگر به روزها وارد مي شد همة روزها شب تار مي گرديد.[2]
اين وصيت حضرت فاطمه ـ سلام الله عليها ـ و مخفي بودن قبر مطهرش تا اندازه اي پردة ابهام را از روي دردهاي دل او برداشت او با چنين وصيتي مظلوميت، غربت تنها يادگار رسالت را براي شيفتگان حقيقت به يادگار گذاشت.
اگر اين قبر از ديده ها پنهان نمي شد، و امروز همگان محل آرامگاه و حرم او را مي ديدند از كجا به دردهاي كشنده اي كه آن حضرت در كانون سينه مباركش در زير پرده هاي صبر، مخفي نموده و سرانجام غروب آن شمس خاندان رسالت شد، مي رسيديم؟ از چه راهي مي توانستيم ثابت كنيم كه حضرت از دستگاه آن زمان ناراضي بود و از كجا بر ما مسلم مي شد كه حق آن حضرت را غصب نمودند؟ از كجا ظلم و ستم آنها نسبت به پارة جگر رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ بر ما واضح مي شد؟ از كجا به طور مسلم از نقشه ها و كارها و دسيسه بازي ها و حقه و نيرنگ هاي اين خلفا اطلاع حاصل مي كرديم؟
بنابراين معلوم نبودن قبر حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ سندي محكم براي رفتار ظالمانه، حاكمان غاصب زمان نسبت به حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ است و در پرتو همين وصيت حكيمانه بي لياقت بودن جانشين هاي دروغين حضرت رسول ـ صلي الله عليه و آله ـ نيز روشن مي شود در حالي كه براي معين نبودن وقت ظهور حضرت ولي عصر (عج) علل ديگري گفته اند كه به بخشي از آنها اشاره مي كنيم:
سرّي از اسرار است: در پاسخ گويي به اين سؤال همانند بسياري از سؤالات ديگر كه از فكر بشر پنهان است، تنها مي توان از كلام كساني بهره جست كه با نگاه نافذ خود آن سوي پردة غيب را نيز مي بينند. از اينرو دربارة معين نبودن زمان ظهور مي توان گفت همان طور كه پنهان زيستي آخرين ذخيرة الهي به طور قطع از اسرار و رموزي است كه طبق حكمت الهي تحقق يافته است و گفتار معصومين ـ عليه‎ السلام ـ صريح در اين حقيقت است، مشخص نبودن زمان ظهور نيز سري از اسرار الهي است و احاديث معصومين ـ عليهم السلام ـ صريح در اين مدعي است.[3]
2. اگر وقت ظهور معين مي شد بيشتر مردم از اسلام بر مي گشتند:
كليني از امام كاظم ـ عليه‎ السلام ـ ذكر كرده است كه آن حضرت فرمود: «اي علي بن يقطين» تا كنون دويست سال است كه شيعه با اميدها و آرزوها پرورش داده شده است «يقطين پدر علي از موالي بني عباس بود. ايشان به پسرش گفت چرا آنچه به ما گفته شد (خلافت بني عباس) واقع شد ولي آنچه به شما گفته شد، صورت نگرفت؟ علي به او پاسخ داد آنچه به ما و شما گفته شد هر دو از يك جا بيرون آمده است اين كه زمان كار شما فرا رسيد، بنابراين فوراً به شما داده شد و همانطور كه گفته شده بود انجام پذيرفت ولي زمان كار ما فرا نرسيده است. بنابراين ما را به اميد و آرزوها سرگرم نموده اند، زيرا اگر به ما گفته مي شد، امر ظهور دويست يا سيصد سال ديگر اتفاق خواهد افتاد حتماً دل ها سخت مي شد و بيشتر مردم از ايمان به اسلام بر مي گشتند ولي گفتند چه قدر سريع و نزديك است براي آن كه دل هاي مردم به ايمان نزديك شود و فرج را نزديك بنماياند.[4]
3. معين نكردند تا سوء استفاده نشود: اگر وقت ظهور را معين مي كردند علاوه بر آن كه از نظر تربيتي به سود منتظران نبود و آثار تربيتي نداشت «راه سوء استفاده باز مي ماند[5]» و مهدي هاي دروغين پيدا مي شد و تشويش اذهان را سبب مي شد.
4. زمان ظهور را معين نكردند چون وقت ظهور امام زمان (عج) از امور بدائيه است كه امكان پيش و پس افتادنش هست و شايد جلو افتادن امر فرج به جديّت و اهتمام اهل ايمان در دعا كردن براي تعجيل فرج آن حضرت مشروط باشد و دليل بر آن روايتي از امام صادق ـ عليه‎ السلام ـ است كه فرمود: «.... وقتي عذاب و سختي بر بني اسرائيل طول كشيد، به درگاه خداوند چهل روز گريه و ناله كردند پس خداوند به موسي و هارون وحي فرستاد كه بني اسرائيل را خلاص كنند، و از صد و هفتاد سال صرف نظر كرد. امام صادق ـ عليه‎ السلام ـ افزود: شما نيز همين طور اگر اين كار را بكنيد خداوند از ما فرج مي كند ولي اگر چنين نباشد اين امر تا آخرين حد خواهد رسيد.[6]
5. نظام هستي بر مبناي علت و معلول پايه گذاري شده است، و ظهور حضرت مهدي (عج) از اين قاعده كلي خارج نمي باشد يعني يك سري علل و عوامل بايد دست به دست هم دهند تا قضيه ظهور حضرت اتفاق بيفتد و از جمله عللي كه نقش به سزايي در جلو افتادن امر فرج يا تأخير آن دارد عملكرد منتظران و تودة بندگان خداست و چون انسانها در انجام دادن وظايف و يا ترك وظايف خود مختار هستند هرگز نمي توان تاريخ دقيقي را براي پيدايش همة عوامل و به تبع آن تاريخي را براي امر ظهور معين كرد از اينرو مي توان گف فقط خداي بزرگ از تاريخ امر ظهور خبر دارد و بعد از او كساني كه به علم غيب راهي دارند و خداوند آنان را با خبر از علوم غيب مي كند.
بنابر آنچه گفته شد هيچ گونه ملازمه اي بين معين نبودن وقت ظهور و معلوم نبودن قبر حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ وجود ندارد و هر چند هر دو معصومند اما معلوم نبودن قضيه ظهور و مخفي بودن قبر حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ دو مسأله غير مرتبط مي باشند.
براي مطالعة بيشتر:
1. چشم به راه مهدي، جمعي از نويسندگان، روزگارهايي، كامل سليمان، ترجمه علي اكبر مهدي پور.
2. قبر گمشده، داود الهامي، آتش به خانة وحي، سيد محمد حسين بحار.
حديث: امام مهدي (عج): من امان اهل زمينم همانطور كه ستارگان امان اهل آسمان ها هستند.[7]
پی نوشت:
[1] . طبرسي، ذخائر العقبي، قاهره، 1356،‌ص 53، و بلاذري، انسباب الاشراف، قاهره، دارالمعارف، چاپ سوم، ج1،‌ص 405،‌ بحارالانوار، بيروت الوفاء، چاپ دوم، ج43، ص 192.
[2] . شبلنجي، نورالابصار، بيروت، دارالجيل، 1409، ص 97.
[3] . با كاروان مهدي (عج)، علي كيالها، ص 121، انتشارات اسلام، چاپ الهادي، اول تابستان 81، منتخب الاثر، ص 30، و الغيبه شيخ طوسي به نقل از خلاصة از مطالب ديني اسلام در احوالات امام زمان (عج)، سيد محمد باقر نجفي يزدي، ص 262 مؤسسه انتشارات عصر ظهور، چاپ اول.
[4] . كافي، ج1، ص 369، ح6، نعماني، الغيبه،‌ص 198، ح14.
[5] . اميني، دادگستر جهان، انتشارات شفق، چاپ قدس، نوبت چاپ 25، ص 218.
[6] . سيد محمد تقي موسوي اصفهاني،‌مكيال المكارم، ج اول،‌ترجمه مهدي حائري قزويني، چاپ نگين، ص 410، بحارالانوار، ج52، ص 131.
[7] . كمال الدين، ج 2، ص 239.
*****
اگر امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)به علم خود قضاوت مي كنند؟ آيا افراد را به علت گناهان انجام داده شدة پيش از ظهور مجازات مي كنند و حد را جاي مي كنند؟ مثلاً كسي يك بار زنا كرده باشد و كسي هم نفهميده باشد يا دزدي كرده باشد (منظور پس از تشكيل دولت حق است)؟
پاسخ :
از روايات فهميده ميشود كه قيام حضرت مهدي (عج) موجب خرسندي انسانها ميشود. امام علي ـ عليه السّلام ـ ميفرمايند: "هنگامي كه حضرت مهدي (عج) قيام ميند، نام مباركش بر سر زبانها خواهد بود و وجود مردم سرشار از عشق به اوست، به گونه اي كه جز نام او هيچ نامي در ياد و زبان آنان نيست و با دوستي او روح خود را سيراب ميكنند".[1]
و ترديدي نيست خرسندي بشر يا اكثر آنها در فرضي است كه رحمت پروردگار شامل آنها شده باشد و از شمشير انتقام حضرت در امان بمانند و در ساية پربركت وجود امام به زندگي سرشار از عدالت بينديشند.
2. حضرت حجت (عج) به صورت گسترده اي از معجزات و كرامت هايش استفاده ميكند. امام باقر ـ عليه السّلام ـ ميفرمايد: خدا دست لطفش را بر سر بندگان مينهد و حواس شان را جمع و عقل هايشان كامل ميگرداند."[2] از اين رو امام صادق ـ عليه السّلام ـ ميفرمايد: "مهدي عدالت را، همچنان كه سرما و گرما وارد خانه ميشود وارد خانة مردمان كند و دادگري او همه جا را بگيرد".[3]
3.امام رضا ـ عليه السّلام ـ ميفرمايند:
"خداوند زمين را به دست قائم (عج) از هر ستمي پاك گرداند و از هر ظلمي پاكيزه سازد... و آن گاه كه خروج كند ميزان عدل را در ميان مردم نهد، و بدين گونه هيچ كس نتواند به ديگري ستم كند".[4] و امام علي ـ عليه السّلام ـ ميفرمايند: "حضرت مهدي (عج) زمين را از عدل و داد و نور و برهان پر ميكند، عرض و طول شهرها برايش خاضع ميشود به طوري كه هيچ نابكاري نمايند جز اين كه اصلاح گردد".[5] بنابراين در حكومت حضرت تمامي حقوق منابع شده باز ستانده ميشوند.
4. حقها دو قسمند: 1. حقوق مردم؛ 2. حقوق الهي.
در عصر غيبت چيزي كه حرف اوّل را ميزند و ابزار حكم واقع ميشود استفاده از احكام ظاهري و قضاوت كردن بر طبق بيّنه و شاهد است و اين سنت از زمان پيامبر گرامي اسلام ـ صلّي الله عليه و آله ـ تاكنون جاري است. از اين رو نميتوان انتظار داشت كه احكام قضايي ؟؟؟ مطابق با حق و واقع باشد و صاحب حق هميشه به حق خود برسد.
"امّا در حقوق الهي چنانچه كسي حق الهي را رعايت نكند مثلاً زنا مرتكب شود، بايد حد بر او جاري شود، و اجراي حد در صورتي است كه زناكار قبل از اثبات جرم توبه نكرده باشد، و فرض توبه كردن حد از او ساقط ميشود."[6]
بنابر آن چه كه ذكر شد با در نظر گرفتن شرايط و موقعيت عصر ظهور و نفوذ عدالت به باطن انسانها و كامل شدن عقل مردمان زمان ظهور ميتوان گفت بسياري از كساني كه از روي ناداني و... مرتكب چنين لغزش هايي شده اند، پس از ديدن اين شرايط توبه ميكنند، توبه آنها پذيرفته شده و توفيق خدمت در جامعة امام زمان (عج) را در مييابند. و چنانچه توبه ننمايد و در عصر ظهور هم همچنان مرتكب چنين گناهاني شود، ـ بيترديد با عنايت به واجب بودن اجراي حدود الهي ـ اين حدود برايشان جاري ميشود و در صورت عدم تكرار عقاب گناه به قيامت واگذار ميشود.
و آنان كه حق مردم را غصب كرده اند در پرتو رشد فكري و عقلي خود به سراغ مظلومان ميروند و حق آنان را پس ميدهند و اگر كساني پيدا شوند كه همچنان حقوق را ضايع كنند و حق مردم را پس ندهند، به يقين در دادگاه عدل حضرت محاكمه ميشوند و حقوق از آنها بازستانده ميشود.
امام علي ـ عليه السّلام ـ ميفرمايند: "برده اي نمي ماند مگر اين كه امام مهدي (عج) او را مي خرد و آزاد ميكند و بدهكاري نمي ماند جز اين كه بدهي او پرداخت ميشود. مظلمه و حقي بر گردن كسي نمي ماند جز اين كه به صاحب حق بازگردانده مي شود؛ كسي كشته نمي شود مگر اين كه ديه آن را مي پردازد و زمين را پر از عدل و داد ميكند، پس از آن كه پر از بيداد و ستم شده بود".[7]
خلاصة سخن شخصي كه گناه مزبور را مرتكب شود، در صورتي كه توفيق توبه را دريابد هرگز حضرت مهدي (عج) او را محاكمه نمي كند و در صورتي كه توبه نكند و معاند و سركش باقي مانده و به گناه خويش ادامه دهد، عادلانه به سزاي عملش خواهد رسيد و امّا اگر فقط قبل از ظهور مرتكب چنين گناهي شده و توبه هم ننمايد عقاب آن به قيامت واگذار ميشود.
براي آگاهي بيشتر رجوع شود به:
خورشيد مغرب، حكيمي، و عصر زندگي، محمد حكيمي و چشم اندازي به حكومت حضرت مهدي، نجم الدين طبسي.
اميرالمؤمنين علي ـ عليه السّلام ـ :
انديشيدن همانند ديدن نيست، زيرا گاهي چشم ها دروغ مي نماياند، اما آن كس كه از عقل نصيحت خواهد به او خيانت نمي كند.
(نهج البلاغه ـ حكمت 281)
پی نوشت:
[1] . احقاق الحق و ازهاق الباطل، ج 13، ص 324، شهيد قاضي نور الله حسيني مرعشي، با تعليقات آيت الله مرعشي (ره).
[2] . محمدباقر مجلسي، بحار الانوار، ج 52، ص 328.
[3] . محمدباقر مجلسي، بحار الانوار، ج 52، ص 362.
[4] . عصر زندگي، محمد حكيمي، بوستان كتاب، چ پنجم، ص 42، به نقل از اكمال الدين، ج 2، ص 372.
[5] . شيخ حرّ عاملي، اثبات الهداة، ج 7، ص 49.
[6] . تحرير الوسيله، ج 2، ص 416.
[7] . بحار الانوار، ج 52، ص 224 ـ 225.
*****
وقتى حضرت مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف)ظهور كردند،پس از تشکيل حکومت چه كارهايى انجام مى دهند؟
پاسخ :
دوران پس از ظهور حضرت مهدى (عج) بدون شك، والاترين و شكوفاترين و ارج مندترين، فصل تاريخ انسانيّت است. آن دوران، دورانى است كه وعده هاى خداوند درباره ى خلافت مؤمنان و امامت مستضعفان و وراثت صالحان، عملى مى گردد و جهان با قدرت الهى آخرين پرچمدار عدالت و توحيد، صحنه ى شكوه مندترين جلوه هاى عبادت پروردگار مى شود.
در احاديث مختلف، گوشه هايى از عظمت آن دوران به تصوير كشيده شده است. ما، با استفاده از اين احاديث، برخى از كارهايى را كه امام زمان (عج) براى ايجاد جامعه اى متكامل و ايده ال، انجام مى دهند، اشاره مى كنيم:
1- حاكميّت اسلام در سراسر هستى بعد از ظهور امام زمان(عليه السلام) عدّه اى عليه آن حضرت وارد جنگ مى شوند و سعى خواهند كرد تا از تشكيل حكومت عدل الهى بر روى زمين ـ كه وعده ى آن، از سوى انبيا و امامان(عليهم السلام) داده شده است ـ جلوگيرى كنند. امام(عليه السلام) ابتدا، آنان را به راه حق دعوت خواهد كرد و اگر قبول نكردند، با آنان وارد كارزار مى شود و هرگونه فساد و كژى را نابود خواهد كرد.
امام باقر(عليه السلام) در تفسير آيه ى (وَ قاتِلُوهُمْ حَتّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلّهِ);[1] مى فرمايد: تأويل اين آيه، هنوز نيامده است... پس زمانى كه تأويل آن فرا رسد، مشركان كشته مى شوند، مگر موحّد شوند و شركى باقى نماند [2]
و در حديث ديگرى مى فرمايد: با مشركان جنگ مى كنند تا اين كه موحّد شوند و شريكى براى خدا قرار ندهند. چنان (امنيتى حاصل) مى شود كه پير زن كهنسال، از مشرق به مغرب مى رود، بدون آن كه كسى جلوى او را بگيرد.[3]
امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد: إذا قام القائم لايبقى أرض إلّا نودى فيها شهاده أنْ لا إله إلّا الله و أنّ محمّداً رسول الله; [4] زمانى كه قائم(عليه السلام) قيام كند، هيچ سرزمينى نمى ماند، مگر اين كه نداى شهادتين (لا إله إلّا الله و محمّد رسول الله) در آن طنين اندازد.
2- احياى قرآن و معارف قرآنى
اميرالمؤمنين(عليه السلام) با اشاره به قيام حضرت مهدى (عج) مى فرمايد: كأنّي أنظر الى شيعتنا بمسجد الكوفه و قد ضربوا الفساطيط يعلّمون الناس القرآن كما اُنزل;[5] گويا شيعيان ما اهل بيت(عليه السلام) را مى بينم كه در مسجد كوفه گرد آمده اند و خيمه هايى برافراشته اند و در آن ها قرآن را آن چنان كه نازل شده است، به مردم ياد مى دهند. بنابراين، محور حركت نهضت جهانى امام مهدى، قرآن است و آن حضرت با تعليم قرآن، آن را سرمشق زندگى انسان ها قرار خواهند داد.
حضرت على(عليه السلام) در بيان احوال زمان ظهور امام مهدى (عج) مى فرمايد:
(امام مهدى) هواى نفس را به هدايت و رستگارى برمى گرداند، زمانى كه مردم هدايت را به هواى نفس تبديل كرده باشند، و رأى را به قرآن برمى گرداند، زمانى كه مردم قرآن را به رأى و انديشه مبدل كرده باشند.[6]
3- گسترش عدالت و رفع ستم
مهم ترين شاخص قيام امام مهدى (عج) كه تقريباً در اكثر روايات مربوط به آن حضرت ذكر شده است، ريشه كن ساختن ظلم و ستم و فراگير كردن عدل و قسط در سراسر گيتى است، به گونه اى كه مى توان ادعا كرد كه جمله ى «يملأ الأرضَ قسطاً وعدلا كما ملئت ظلماً و جوراً» كه در اكثر احاديث ذكر شده، هم تواتر لفظى دارد و هم تواتر معنوى.
پيامبر(صلى الله عليه وآله) مى فرمايد:
قيامت بر پا نمى شود، مگر اين كه مردى از اهل بيت من كه اسمش شبيه اسم من است، حاكم شود و زمين را پر از عدل و قسط كند، همان گونه كه پر از ظلم و جور شده بود.[7]
4- گرايش دوباره به اسلام حقيقى بعد از وفات پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) و واقعه ى سقيفه بنى ساعده، خلفا سعى كردند با منع نقل و تدوين احاديث پيامبر(صلى الله عليه وآله) از روشن شدن جايگاه اهل بيت(عليه السلام) ـ كه به عنوان مفسران دين اسلام و ثقل اصغر نقش هدايت جامعه را داشتند جلوگيرى كنند و همين امر موجب شد تا انحرافات و گمراهى هايى كه دامن گير ساير اديان شده بود، در ميان مسلمانان نيز شيوع يابد و برخى عناصر يهودى و مسيحى، با كمك دستگاه خلافت، اسلام را مطابق سليقه ى خود و مناسب با منافع حاكمان توجيه و تفسير كنند و موجب جدايى هر چه بيش تر مردم از اهل بيت(عليهم السلام) شوند. افرادى مانند تميم دارى، وهب بن منبه، كعب الاحبار، ابوهريره، عروة بين زبير، عبدالله بن عمر، ... با تفسيرهايى كه بيش تر با هواهاى نفسانى و خواسته هاى حاكمان مطابقت داشت از همان آغاز، موجب بروز برخى انحرافات و بعدها ايجاد فرقه هاى كلامى در زمان هاى بعد و... شدند و مردم را از چشمه ى علم اهل بيت(عليه السلام) محروم ساختند. به همين دليل، آن گاه كه امام زمان(عليه السلام) قيام مى كند، به پيراستن دين اسلام از انحرافات و پيرايه هايى خواهد
پرداخت كه از سوى منحرفان بر دين اسلام تحميل شده است و مردم را به اسلامى كه پيامبر(صلى الله عليه وآله) آن را ابلاغ كرده بود، دعوت خواهد كرد.
امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد:
زمانى كه حضرت قائم(عليه السلام) قيام مى كند، مردم را مجدداً به اسلام فرا مى خواند و به امرى هدايت مى كند كه فراموش شد و جمهور از آن منحرف شده اند...[8]
5- فراوان شدن نعمت هاى دنيوى
يكى از مطالب مهم كه در احاديث مربوط به امام زمان (عج) بر آن تأكيد شده است، وفور نعمت هاى مادّى در زمان حكومت امام مهدى(عليه السلام) است. پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)مى فرمايد:
... يظهر الله له كنوز الأرض و معادنها; خداوند، گنج هاى زمين و معادن آن را براى امام مهدى (عج) ظاهر خواهد كرد. [9]
از اميرالمؤمنين(عليه السلام) نقل شده كه فرمود:
...هنگامى كه قائم ما قيام كند، آسمان، باران خود را فرو خواهد ريخت و زمين، گياهان خود را خواهد رويانيد... به گونه اى كه زن، ميان عراق و شام راه خواهد رفت و همه جا بر روى گياه پا خواهد گذاشت... .[10]
6- عمران و آبادى
امام زمان(عليه السلام) علاوه بر هدايت دينى، اجتماعى، سياسى، به امور دنيوى نيز رسيدگى مى كند و به عمران و آبادى شهرها و روستاها خواهد پرداخت. امام باقر(عليه السلام) مى فرمايد:
فلا يبقى في الأرض خراب الّا عُمَّر;[11] بر روى زمين، هيچ خرابى نخواهد بود، مگر اين كه آباد خواهد شد.
مفضّل از امام صادق(عليه السلام) نقل مى كند كه آن حضرت فرمود:
هنگامى كه قائم آل محمد(عليهم السلام) قيام كند، در پشت كوفه، مسجدى بنا خواهد كرد كه هزار در دارد و خانه هاى كوفه به نهر كربلا متصل خواهد شد.[12]
در حديث ديگرى نقل شده كه امام مهدى(عليه السلام)راه ها را وسيع مى كند، آب هاى ناودان ها و فاضلاب ها را كه به راه هاى عمومى مى ريزد، قطع مى كند و چيزهايى را موجب راه بندان مى شوند، رفع مى كند. خلاصه، امور شهرى را سامان خواهد داد [13]
7- تكامل علمى و عقلى مردم
امام مهدى (عج) با نهضت خود، درهاى رحمت را باز مى كند و موجب تكامل علوم و صنايع خواهد شد و علوم، چنان رشد و گسترش خواهد يافت كه همه شگفت زده خواهند شد.
امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد: علم، بيست و هفت حرف است. تمام آن چه انبيا آورده اند، دو حرف است و مردم، تا امروز، بيش از آن دو حرف نمى شناسند. هنگامى كه قائم ما(عليه السلام)قيام كند، بيست و پنج حرف را مى آورد و بين مردم توسعه خواهد داد و به دو حرف قبلى اضافه خواهد كرد تا بيست و هفت حرف كامل شود.[14]
اين حديث، نشانه ى سرعت و شتاب زدگى و گسترش و توسعه ى علوم در ميان مردم است كه به دست امام مهدى (عج) صورت خواهد گرفت، به گونه اى كه در مدّت حكومت آن حضرت، مردم، بيش از دَه برابر آن چه را از زمان خلقت تا زمان قيام آن حضرت از علم به دست آورده بودند، به دست خواهند آورد.
در روايت ديگرى امام باقر(عليه السلام) مى فرمايد:
هنگامى كه قائم ما قيام كند، دست خود را بر روى سر بندگان خواهد گذاشت و بدين وسيله، عقل هاى آنان جمع مى شود و اخلاقشان كامل مى شود.[15]
از مجموع احاديث، استنباط مى شود كه براى انسان، در دوره ى حكومت امام مهدى (عج) تمام ايده آل ها و آرزوهاى حقّى كه دارد و ممكن است كه بر آن ها دست بيازد، تحقّق خواهد يافت و از نظر علمى، اخلاقى، اقتصادى، امنيتى، ... به كمال مطلوب خود، خواهد رسيد.
پی نوشت:
[1]. انفال: 39.
[2]. بحارالأنوار، ج 52، ص 378.
[3]. همان، ج 52، ص 343.
[4]. همان، ج 52، ص 340.
[5]. همان، ج 52، ص 366.
[6]. نهج البلاغه، ترجمه و شرح علينقى فيض الاسلام، خ 138، ج 3، ص 424، مركز نشر آثار فيض الاسلام.
[7]. بحارالأنوار، ج 51، ص 81.
[8]. بحارالأنوار، ج 51، ص 30.
[9]. بحارالأنوار، ج 52، ص 323.
[10]. بحارالأنوار، ج 52، ص 322.
[11]. همان، ج 52، ص 191.
[12].همان، ج 52، ص 337.
[13]. همان، ج 52، ص 339.
[14]. بحارالأنوار، ج 52، ص 336.
[15]. همان.
*****
آيا امام مهدى (عجل الله تعالی فرجه الشریف)با اجبار، اسلام را در جهان پياده مى كنند؟
پاسخ :
از روايات، چنين استفاده مى شود كه امام مهدى (عج) ابتدا، مردم را به سوى حق دعوت مى كند و قبل از آغاز هر جنگى، به معرّفى دين حق براى دشمنان مى پردازد و فرصت انتخاب ميان حق و باطل را به آنان مى دهد و تنها بعد از اتمام حجّت بر دشمنان، از قدرت شمشير استفاده مى كند. پس چون آن حضرت، ابتدا، اتمام حجّت مى كند و آنان با اين كه به حق واقف مى شوند و از آن اطلاع پيدا مى كنند، از آن روى گردان مى شوند، نمى توان گفت، آن حضرت، اسلام را با اجبار پياده مى كند، بلكه بايد گفت، هر كس كه اسلام را قبول مى كند، از روى رغبت و اختيار است و هر كس آن را قبول نمى كند، باز با آگاهى و اختيار است، لكن بعد از اين سوء اختيار، از سوى لشكريان امام نابود مى شود تا در جهان فتنه اى نماند.
امام باقر(عليه السلام) مى فرمايد:
حضرت مهدى (عج) به سوى كوفه رهسپار مى شود. در آن جا، شانزده هزار نفر مجهّز به سلاح در برابر حضرت مى ايستند. آنان، قاريان قرآن و دانشمندان دينى هستند كه پيشانى هايشان از عبادتِ زياد، پينه بسته، چهره هايشان در اثر شب زنده دارى، زرد شده، امّا نفاق، سراپايشان را پوشانده است. آنان يك صدا فرياد بر مى آورند: «اى فرزند فاطمه! از همان راهى كه آمده اى، باز گرد. زيرا، به تو نيازى نداريم.». حضرت مهدى، در پشت شهر نجف، پس از ظهر روز دوشنبه تا شام گاه، بر آنان شمشير مى كشد و همه را از دم تيغ مى گذراند و در اين نبرد، از ياران حضرت، حتّى يك نفر زخمى نمى شود.[1]
طبق اين حديث، افرادى كه در مقابل حضرت مهدى(عليه السلام) مى ايستند، مى دانند كه او مهدى و فرزند فاطمه (س) است، ولى از قبول دين حق سر بر مى تابند و بدين ترتيب، آگاهانه، با آن حضرت مخالفت مى كنند و حضرت به جنگ با آنان مى پردازد و آنان را قلع و قمع مى كند.
اين جنگ، به اين دليل است كه اين اشخاص، با اين كه حق را مى شناسند، ولى از آن پيروى نمى كنند و مى خواهند مانع از اجراى حق و عدالت در جامعه ى انسانى باشند و از آن جا كه وجود چنين كسانى، مانع از گسترش عدالت و موجب سلب اختيار و انتخاب ديگر افراد جامعه كه مى خواهند حق را انتخاب كنند، مى شود، پس بايد از ميان بروند تا ريشه ى فساد و موانع شناخت حق از باطل از بين برود.
همان طورى كه از احاديث استفاده مى شود، عملكرد ايشان، يعنى رفتار قاطعانه و قدرت شمشير حضرت، مى تواند يكى از عواملى باشد كه در پياده كردن اسلام در جهان نقش خواهد داشت، ولى عوامل ديگرى مانند آمادگى جهانى، سلاح مدرن، سلاح علم، انتخاب كارگزاران لايق، ... نيز نقش عمده اى خواهد داشت. به اختصار به ذكر هر كدام پرداخته مى شود:
الف) برخورد جدى و قدرت مندانه با ستمگران ديگر، اين گونه نخواهد بود كه پيامبران و امامان، مردمان را موعظه كنند و بسيارى از مردم گوش فرا ندهند و سرگرم جنايت و فساد باشند، به گونه اى كه پيامبران را بكشند و سنت هاى آنان را محو كنند. امام باقر(عليه السلام)مى فرمايد:
انّ رسول الله(صلى الله عليه وآله) سار في أُمّته بالليّن، كان يتألّف الناس، و القائم يسير بالقتل... و لا يستتيبُ أحداً...;
[2] رسول خدا(صلى الله عليه وآله) با امّت خويش به نرمى و محبّت رفتار مى كرد، ولى مهدى (عج) با كشتن با آنان برخورد مى كند... و كسى را به توبه فرا نخواند...
ب) آمادگى جسمانى[3]
به طورى كه از روايات استفاده مى شود، پيروزى امام زمان(عليه السلام) به آمادگى جهان نيز بستگى دارد. وقتى جهان، حالت پذيرش براى حكومت جهانى پيدا كرد و انسانِ جنگ زده، صلح طلب شد، پيروزى انقلاب حضرت مهدى(عليه السلام) تحقّق مى پذيرد
در بعضى از روايات آمده است كه پيدايش اين آمادگى جهانى، بر اثر يك جنگ وحشت ناك است كه انسانِ جنگ زده، به دنبال آب حيات صلح و آرامش مى رود. امام صادق(عليه السلام)فرموده است:
حكومت جهانى و رهبرى واحد، تحقّق پيدا نمى كند، مگر روزى كه در يك جنگ ويران كننده، دو سوم بشر نابود شوند.
[4]
ج) سلاح برتر و مدرن
در بعضى از روايات آمده است كه حضرت مهدى(عليه السلام) از سلاح برتر بهره مند است كه جهان تسليم خواهد شد. سلاح ايمان و آلات مدرن جنگى، نقش عظيمى دارد.[5]
د) سلاح علم و دانش
در بسيارى از احاديث، به اين واقعيّت اشاره مى شود كه امام زمان(عليه السلام) با قدرت علمى، مغزها را متوجّه خود مى كند و جهان علم به او ايمان مى آوردند. امام صادق(عليه السلام) فرموده است:
تا زمان انقلاب حضرت مهدى(عليه السلام) علم و دانش تا چهار كلمه ترقّى مى كند، امّا در عصر مهدى(عليه السلام) به اندازه ى هفتاد و چهار كلمه ترقّى خواهد كرد. اين، يكى از اسباب پيروزى است.[6]
هـ) كارگزاران و وزيران لايق
اداره ى سرزمين ها، در سايه ى رهبرى الهى و كارگزاران لايق و دل سوز و حاكميّت اسلام، امكان پذير است. امام عصر(عليه السلام) براى اداره ى جهان، استانداران و وزيرانى مى گمارد كه جز به مصالح اسلام و رضايت خدا به چيزى نمى انديشند. طبيعى است كشورى كه كارگزارانش از چنين خصوصيّت برجسته اى برخوردار باشند، بر تمام دشوارى ها، پيروز مى شود، به گونه اى كه زندگان، آرزوى زندگى دوباره مردگان را مى نمايند.[7]
كيفيّت تركيب دولت حضرت مهدى(عليه السلام) در روايات، تركيب دولت مهدى(عليه السلام) از پيامبران و جانشينان آنان و تقواپيشگان و صالحان روزگار و امّت هاى پيشين و از سران و بزرگان اصحاب پيامبر بيان شده است. نام برخى از آنان بدين گونه است:
«حضرت عيسى(عليه السلام); هفت نفر از اصحاب كهف; يوشع وصى موسى(عليه السلام); مؤمن آل فرعون; سلمان فارسى; ابودجانه انصارى; مالك اشتر نخعى; قبيله ى همدان; عيسى(عليه السلام) به حضرت مهدى(عليه السلام) مى گويد: «من، به عنوان وزير فرستاده شده ام، نه امير و فرمانروا.».[8]
پی نوشت:
[1]. بحارالأنوار، ج 52.
[2]. چهل حديث سيره مهدوى، محمود بجستانى، ص 37، نشر معروف، چاپ سوم، مرداد 79.
[3]. شماره هاى ب و ج و د، از كتاب ايدئولوژى و عقايد اسلامى، تأليف محمد دشتى، ص 228ـ230، اخذ شده است.
[4]. بحارالأنوار، ج 52، ص 207، ح 44.
[5]. بحارالأنوار، ج 52، ص 321 - 327.
[6]. بحارالأنوار، ج 42، ص 327.
[7]. احقاق الحق، ج 13، ص 294.
[8]. چشم اندازى از حكومت مهدى، نجم الدين طبسى، ص 190، شركت چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى، چاپ دوم، تابستان 77.
*****

 

بعد از ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)و به حكومت رسيدن ايشان مراحل زندگي چگونه خواهد بود و تا چه زماني خواهد ماند؟
پاسخ :
بعد از ظهور در ابتدا جنگي سخت بين حضرت حجت (عج) (به همراه ياوران ايشان) و دشمنان آن حضرت رخ مي دهد، كه به پيروزي ايشان و پس از آن تشكيل حكومت، مي انجامد. حكومت آن حضرت متشكل از استانداران و كارگزاراني است كه جز به مصالح كشور اسلامي و خشنودي خدا نمي انديشند و تمام تلاش آنها براي گسترش عدالت بر زمين است بطوري كه گسترة آن عدالت، علاوه بر انسانها، حيوانات را هم در بر مي گيرد و همه از آن بهره مند مي گردند. و از آن جايي كه آن حضرت، امام هستند علاوه بر حكومت تشريعي، حكومتي تكويني نيز دارند[1] و بر دلها هم حكومت مي كنند.
حكومت مهدوي، در تمام زمينه هاي اجتماعي، فرهنگي، اقتصادي، علمي، ديني، امنيتي و... تحولي عميق و رو به جلو ايجاد مي كند و پيشرفت در اين زمينه ها به گونه اي استكه بالاتر از آن قابل تصور نيست. ما به اختصار به اين موارد مي پردازيم:
الف) شكوفايي دانش و صنعت.[2]
ب) گسترش فرهنگ اسلامي و آموزش قرآن و معارف اسلامي.[3]
ج) ساختن مساجد.[4]
هـ) رشد معنويت و اخلاق.[5]
و) گسترش امنيت در قضاوت ها، راه ها و... .[6]
ز) شكوفايي اقتصاد و رفاه اجتماعي.[7]
ح) عمران، آباداني و كشاورزي و دام پروري:[8]
ط) بهداشت و درمان.[9]
در مورد مدت حكومت حضرت ولي عصر (عج) روايات بسيار متفاوتي وارد شده كه هفت سال[10]، نوزده سال[11]، بيست سال[12]، ده سال[13]، 30 و 40 سال[14] و نيز 309[15] سال گفته شده است و البته بزرگاني همانند علامة مجلسي اين اختلاف روايات را توجيه كرده اند.[16]
مرحله آخر زندگي حضرت، شهادت ايشان است كه اگرچه در مورد شهادت و يا وفات و حتي در مورد نحوه شهادت ايشان اختلاف است امّا قدر متقين آن است كه ايشان وفات مي يابند و حكومت ايشان به سرانجام مي رسد.[17] و پس از شهادت ايشان بر طبق برخي روايات امام حسين ـ عليه السلام ـ رجعت كرده و عهده داري مراسم غسل و كفن و دفن و نماز حضرت حجت ـ عليه السلام ـ مي شوند.
امام صادق ـ عليه السلام ـ مي فرمايند: ... (پس از رحلت حضرت حجت ـ عليه السلام ـ) حضرت امام حسين ـ عليه السلام ـ متولي غسل و كفن و حنوط و دفن ايشان خواهد شد و هرگز غير از وصي، كسي ديگر وصي را تجهيز و آمادة خاك سپاري نمي كند.[18]
خلاصه سخن آنكه بعد از ظهور با دشمنان مي جنگند و پس از آن با استفاده از كارگزاران خود تشكيل حكومت مي دهند و جامعه اسلامي از هر جهت به بالاترين مراتب رشد و شكوفايي مي رسد و بعد از پايان دوران زندگي حضرت، ايشان را به شهادت رسانيده و امام حسين ـ عليه السلام ـ رجعت مي كنند.
براي مطالعه بيشتر مي توانيد به اين منابع رجوع كنيد:
1. چشم اندازي به حكومت مهدي (عج)، نجم الدين طبسي، بوستان كتاب، قم، چاپ سوم 1380.
2. امام مهدي از تولد تا ظهور، سيدمحمد كاظم قزويني، مترجم دكتر حسين فريدوني، چاپ اول 1376، نشر آفاق.
3. المهدي، سيدصدرالدين صدر، چاپ دوم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي قم، 1379.
4. البيعة لله، فريده گل محمدي آرمان، دارالنشر اسلامي قم، چاپ دوم.
5. الشيعه و الرجعه، محمدرضا طبسي، مطبعة الآداب النجف الاشرف.
امام صادق ـ عليه السلام ـ :
قم را به اين جهت، قم ناميدند كه اهل آن گرد قائم آل محمد جمع مي گردند و با حضرتش قيام مي كنند و در اين راه پايداري از خود نشان مي دهند و آن حضرت را ياري مي نمايند.
بحارالانوار، ج 60، ص 217

پی نوشت:
[1] . عيد ولايت، بخش 1، برترين نعمت الهي، عبدالله جوادي آملي، تفسير موضوعي، ج 9، بخش 7، امامت فيض ابدي، عبدالله جوادي آملي.
[2] . بحارالانوار، ج 52، ص 326.
[3] . بحارالانوار، ج 52، ص 352-364.
[4] . بحارالانوار، ج 52، ص 330، 337.
[5] . بحارالانوار، ج 52، ص 330، 337.
[6] . بحارالانوار، ج 52، ص 345.
[7] . بحارالانوار، ج 52، ص390.
[8] . كمال الدين، ج 1، ص 331، انتشارات دارالكتب الاسلاميه، قم، شيخ صدوق و بحارالانوار، ج 52، ص 316، 345.
[9] . بحارالانوار، ج 53، ص 62.
[10] . بحارالانوار، ج 52، ص 291.
[11] . بحارالانوار، ج 52، ص 298.
[12] . بحارالانوار، ج 51، ص 1.
[13] . الشيعه و الرجعه، ج 1، ص 224، محمدرضا طبسي، مطبعة الآداب النجف الاشرف.
[14] . كنزل العمال، ج 14، ص 591.
[15] . بحارالانوار، ج 52، ص 390.
[16] . بحارالانوار، ج 52، ص 280.
[17] . بحارالانوار، ج 27، ص 217.
عقد الدور في اخبار المنتظر، ص 147 و 149، يوسف بن يحيي مقدسي سلمي شافعي، قرن 7 هـ ق، عالم الفكر قاهره. و الزام الناصب، ص 190.
[18] . بحارالانوار، ج 51 / ص 56 و ج 53 / ص 13.
*****
نحوه ي حكومت ائمه بعد از رجعت چگونه است؟
:
پاسخ اجمالي:
رجعت ائمه معصومين ـ عليهم السلام ـ از امور قطعي و يقيني است اما در مورد كيفيت رجعت و نحوه حكومت آنها اطلاعات آنچنانه اي در دست نيست فقط در مورد حضرت امام حسين ـ عليه السلام ـ وارد شده كه به اندازه اي پادشاهي خواهند كرد كه از پيري موي ابروهايش بر روي چشمانش آويخته شود.
پاسخ تفصيلي:
با عرض سلام و احترام خدمت سؤال كننده محترم و با آرزوي سلامتي و توفيق براي شما درباره كيفيت رجعت ائمه و حكومت ايشان اطاعت تفصيلي در اخبار و روايات وارد نگرديده است. فقط آنچه قطعي است رجعت آنان مي باشد و نيز وارد گرديد كه نوزده سال بعد از قيام صاحب الامر رجعت ائمه با رجعت امام حسين ـ عليه السلام ـ شروع مي شود و سپس حضرت علي ـ عليه السلام ـ مي آيند آنگاه پيامبر اكرم ـ صلي اله عليه و آله و سلم ـ . اما آيا همه معصومين در عصر امام زمان مي آيند يا به ترتيب يكي يكي مي آيند و از دنيا مي روند قطعي نيست، و درباره كيفيت حكومت ايشان نيز تفصيلاً بيان نشده است فقط از روايات مي شود استفاده نمود كه ادامه همان حكومت امام عصر است فقط در يك روايات به كلياتي از حكومت حضرت علي آمده است، در اينجا ابتداء نمونه هايي از اين روايات را ذكر مي كنيم آنگاه به جمع بندي آنها و نيز به نظر علامه مجلسي در اين زمينه مي پردازيم.
1- از امام محمد باقر ـ عليه السلام ـ روايت شده است كه: بعد از گذشت نوزده سال از قيام امام عصر ـ عج الله تعالي فرجه الشريف ـ امام حسين ـ عليه السلام ـ بيرون خواهد آمد و به خونخواهي و انتقام خون خود و اصحابش مي پردازد و دشمنانش را مي كشد و اسير مي كند تا اينكه حضرت امير مؤمنان ـ عليه السلام ـ بيرون خواهد آمد.[1]
2- اولين كسي كه رجعت مي نمايد امام حسين است.[2]
3- در حديثي كه معروف به حديث مفضل مي باشد بعد از بيان اموري كه امام عصر در تثبيت حكومتش انجام مي دهند مي فرمايد: پس حضرت امام حسين با يارانش و دوازده هزار صديق ظاهر مي شوند و رجعتي از اين خوشتر نباشد، آنگاه صديق اكبر امير المؤمنين بيرون مي آيد سپس بيرون مي آيد سيد اكبر محمد رسول اللَّه ـ صلي اله عليه و آله و سلم ـ با هر كه به اديان آورده از مهاجرو انصار و هر كه در جنگهاي ايشان به شهادت رسيده اند و....[3]
4- درباره حكومت حضرت علي ـ عليه السلام ـ در روايتي چنين آمده است كه همه انبياء و مؤمنين در حكومت او رجعت مي كنند و پيامبر اكرم ـ صلي اله عليه و آله و سلم ـ پرچم حكومت را به دست حضرت علي ـ عليه السلام ـ مي دهد و همه انبياء و مؤمنين و خلايق تحت امر او در مي آيند و او امير همه مي شود.[4]
ملاحظه مي فرماييد كه در اين روايات فقط اشاره شده كه در عصر حكومت امام زمان ـ عج الله تعالي فرجه الشريف ـ رجعت ائمه شروع مي شود بنابراين مي شود استفاده كرد كه حكومت آنها ادامه حكومت جهاني امام زمان ـ عج الله تعالي فرجه الشريف ـ است. فقط در حكومت حضرت علي ـ عليه السلام ـ همه انبياء و مؤمنان رجعت مي كنند و تحت امر او قرار مي گيرند شايسته مي دانم در اينجا نظر مرحوم علامه مجلسي را در اين زمينه ذكر نمايم:
"خصوصيت اين رجعت ها معلوم نيست كه آيا با ظهور امام زمان ـ عج الله تعالي فرجه الشريف ـ رجعت آنان در يك زمان خواهد بود يا بعد خواهد بود و از بعضي احاديث ظاهر مي شود كه به ترتيب زمان امامت رجعت خواهند كرد و شيخ حسن بن سليمان قائل شده است به آنكه هر امامي زمان امامتي دارد و هر امامي زمان مهدي بودن دارد و حضرت صاحب الامر اول كه ظاهر مي شود زمان امامت اوست و بعد از آباء و اجداد كرام خود باز آن حضرت رجعت خواهد كرد و به اين وجه تأويل كرده است آن حديثي را كه گفته: از ما دوازده امام دوازده مهدي است، و اين قول اگرچه بعيد از صواب نيست اما مجمل اقرار كردن و تفاصيلش را به علم ايشان رد كردن احوط است"[5] بنابراين همانگونه كه مرحوم مجلسي فرموده اند احتياط اين است كه تفصيل رجعت و حكومت ائمه را به علم خودشان واگذار نمائيم و فقط اجمالاً معتقد باشيم كه آن بزرگواران رجعت خواهند كرد.
سؤال: ائمه چه مدت زماني بعد از رجعت در دنيا باقي مي مانند؟ و چگونه به جهان آخرت انتقال پيدا مي كند؟
درباره اينكه هر كدام از ائمه چه مقدار حكومت مي كند و چه مقدار در دنيا باقي مي مانند در روايات به اطلاعاتي دست نيافتم فقط در يك روايت وارد گرديده كه حضرت ابن عبداللَّه الحسين ـ عليه السلام ـ آنقدر حكومت خواهد كرد كه از پيري موهاي ابروي هاي مباركش بر روي ديده اش آويخته شود.[6]
و درباره كسيفيت انتقال ايشان به جهان آخرت مطلبي كه صراحت داشته باشد يافت نشد ولي رواياتي وجود دارد كه مي شود از آنها استفاده كرد كه ائمه عمر طبيعي خود را خواهند نمود و به مرگز طبيعي از دنيا خواهند رفت.
سؤال: آيا ستمگران وقت به دنيا بر مي گردند و دوباره قبض روح مي شوند و از دنيا مي روند؟
در روايات متعددي وارد گرديده است كه ستمگران و بدكاران زمان هر معصومي با آن معصوم رجعت مي نمايند، بگونه اي كه مرحوم علامه مجلسي مي فرمايد: رجعت بعضي از مؤمنان و بعضي از كافران و نواصب و مخالفان متواتر است و انكارش موجب خروج از دين تشيع است[7]" و نيز در اين روايات آمده است كه مؤمنان انتقام خود را از اين ستمگران مي گيند و آنها را به هلاكت مي رسانند. در ذيل به نمونه هايي از اين روايات اشاره مي نمائيم.
1) در روايتي كه سعد بن عبداللَّه از حضرت امام صادق ـ عليه السلام ـ روايت كرده است آمده: هر امامي كه در قرني بوده است نيكوكاران و بد كاران زمان او بر مي گردند تا حق تعالي مؤمنان را بر كافران غالب گرداند و مؤمنان از ايشان انتقام كشند".[8]
2) حضرت امام محمد باقر ـ عليه السلام ـ در ذيل آيه "فطلت اعناقهم لها خاضعين[9]" يعني اگر بخواهيم مي فرستيم بر ايشان از آسمان آيتي پس گرونهاي ايشان از براي اين آيت ذيل و خاضع مي گردد، فرمودند: اين آيت علي بن ابيطالب ـ عليه السلام ـ است كه گردنهاي بني اميه براي او ذليل و خاضع مي گردد كه حضرت علي ـ عليه السلام ـ در هنگام زوال خورشيد ظاهر مي گردد تا مردم او را به حسب و نسبش بشناسند پس بني اميه را بكشد حتي آنكه از بني اميه مردي خود را در پهلوي درختي پنهان كند درخت بسخن آيد و فرياد كند كه اين مردي است از بني اميه اينجا پنها ن شده است او را بكشيد".[10]
3) در روايات مفصل و طولاني كه مشور به حديث مفضل است و شيخ حسن بن سليمان در كتاب بصائر آن را روايت كرده آمده است - بعد از اينكه امام صادق ـ عليه السلام ـ ظهور امام عصر ـ عج الله تعالي فرجه الشريف ـ را در مكه و سپس توجه او به كوفه را بيان فرمودند 0 مفضل از امام صادق ـ عليه السلام ـ پرسيد: اي سيد من حضرت صاحب الامر بعد به كجا متوجه خواهند شد؟ حضرت فرمودند، بسوي مدينه جدم و چون وارد در دنباله روايت دارد كه ظالمين به اهل بيت را به امر خداوند زنده خواهند نمود و انتقام اهل بيت را از آنها مي گيرد.
آنگاه فرمود: سپس حضرت امام حسين ـ عليه السلام ـ با يارانش و داوزده هزار صديق ظاهر مي شوند و رجعتي از اين خوشتر نباشد، آنگاه صديق اكبر امير المؤمنين ـ عليه السلام ـ بيرون مي آيد، و پس از آن بيرون مي آيد سيد اكبر محمد رسول اللَّه ـ صلي اله عليه و آله و سلم ـ با هر كه ايمان به آن حضرت آورده از مهاجر و انصار و غير ايشان و هر كه در جنگهاي ايشان به شهادت رسيده است و زنده مي كند جمعي را كه تكذيب آن حضرت كرده بودند و شك مي كردند در حقيقت او و يا رد گفته او مي نمودند و هر كه ابا او جنگ كرده باشد همه را به جزاي خود مي رساند و همچنين بر مي گرداند يك يك ائمه تا صاحب الامر و همه كه ياري ايشان كرده تا خوشحال شوند و هر كس كه از ايشان دوري كرد تا آنكه پيش از آخرت به عذاب و خواري دنيا مبتلا گردند".[11]
حاصل آنكه از روايات فوق و ديگر روياتي كه در اين باره آمده است سه مطلب استفاده مي شود:
اولاً: كافران، واصب، مخالفان و ستمگران وقت به دنيا بر مي گردند.
ثانياً: اين ستمگران با مشاهده قدرت آن دولتي كه نمي خواستند به اهل بيت برسد معذب و ناراحت مي شوند و به خواري و عذاب دنيوي مبتلا مي گردند.
ثالثاً: اين ستمگران و ظالمان به دست انتقامگر ائمه اطهار ـ عليهم السلام ـ و مؤمنان به سزاي اعمال ظالمانه خود مي رسند و هلاك مي گردند بنابراين قبض روح مي شوند و از دنيا مي روند اما نه با مرگ طبيعي بلكه به هلاكت مي رسند و كشته مي شوند.
منابع جهت مطالعه بيشتر:
1. مهدي موعود، ترجمه ج 13 بحار قديم (و ج 51 و 52 جديد)، علي دواني، بحث رجعت (فصول پاياني).
2. عصر ظهور، علي كوراني (تمام كتاب).
پی نوشت:
[1] . مجلسي، بحار (ط بيروت، چاپ سوم، 1403 ه ق) ج3، ص104-103.
[2] . مجلسي، بحار (ط بيروت، چاپ سوم، 1403 ه ق) ج53، ص64.
[3] . مجلسي، حق اليقين (انتشارات رشيدي، چاپ دوم، 1363) ص668.
[4] . مجلسي، بحار (ط بيروت، چاپ سوم، 1403 ه ق) ج53، ص70.
[5] . مجلسي، حق اليقين (انتشارات رشيدي، چاپ دوم، 1363) ص262-261.
[6] . مجلسي، حق اليقين (انتشارات رشيدي، چاپ دوم، 1363) ص252.
[7] . مجلسي، بحار (ط بيروت، چاپ سوم، 1403 ه ق) ج3، ص261.
[8] . همان مصدر، ص261 و بحارالانوار (ط بيروت، چاپ سوم، 1403 ه ق) ج53، ص42.
[9] .
[10] . همان مصدر، ص261-260 و بحار الانوار، ج53، ص110-109.
[11] . همان مصدر، ص268-266.
*****
آيا حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ بر جنازه امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)پس از شهات نماز خواهند خواند؟
پاسخ :
براساس رواياتي كه از ائمه ـ عليهم السّلام ـ وارد شده است امام معصوم ـ عليه السلام ـ ، را فقط امام غسل مي‌دهد و بر جنازة او نماز مي‌خواند امام صادق ـ عليه السلام ـ مي‌فرمايد:
«إنّ الامام لايغسله الا الامام»[1] همانا فقط امام، امام را غسل مي‌دهد و اما در خصوص انجام غسل و نماز بر بدن مطهر امام زمان(عج)، طبق روايات كه امام حسين ـ عليه السلام ـ اولين كسي است كه پس از حيات حضرت حجت(عج) رجعت مي‌كند و بعد از رحلت حضرت مراسم غسل و نماز بر بدن حضرت را بر عهده مي‌گيرد.[2]
بنابراين قدر مسلّم آن است كه حضرت عيسي ـ عليه السلام ـ بر جنازة حضرت مهدي(عج) نماز نمي‌خواند و تنها،حضرت عيسي از مشاوران آن حضرت بوده و در تمامي امور بر ايشان اقتدا مي‌نمايد.
جهت مطالعه بيشتر:
1 . البيعةلِلّه، فريد؛ گل محمدي آرمان، چ دوم، دارالنشر اسلامي.
2 . چشم‌اندازي به حكومت مهدي، نجم‌الدين طبسي، بوستان كتاب.
امام صادق ـ عليه السلام ـ مي‌فرمايد:
براي ما اهل بيت دولتي است كه خداوند هر وقت اراده كند آن را مي‌آورد هر كس دوست دارد از ياران قائم‌ ما باشد بايد منتظر بماند.
بحارالانوار. ج 52، ص 140
پی نوشت:
[1] . اصول كافي، ج 1، ص 384، و بحارالانوار، ج 109، ص 103.
[2] . ر.ك: بحارالانوار، ج 53، ص 13.
*****
امام زمان ـ عليه‌السلام ـ طبق روايات چند سال حكومت مي‌كند؟ وقتي از دنيا مي‌رود چه كسي بر بدن امام ـ عليه‌السلام ـ نماز مي‌خواند؟
پاسخ :
مدت زمان حكومت امام زمان ـ عليه‌السلام ـ دقيقاً مشخص نمي‌باشد. روايت مربوط به اين موضوع، مدت‌هاي متفاوتي براي حكومت حضرت ذكر نموده است؟ 7 سال،[1] 8، 9، 10سال،[2] 19سال،[3] 20 سال،[4] 40سال[5] و 309سال[6] (مقدار توقف اصحاب كهف در غار) ذكر شده است.
عدد 7 سال هم در منابع روائي اهل سنت بيشتر ذكر شده است[7] و هم در منابع شيعي بيشترين روايات را دارد منتهي در اكثر موارد هر سال آن را مساوي با 10 سال ذكر نموده است كه مي‌شود هفتاد سال (7=70).
براي توجيه و جمع ميان اين اختلاف اعداد، نظرات مختلفي ارائه شده است: صاحب كتاب «الشيعة و الرجعه» روايات هفت سال مساوي با 70 سال را بخاطر كثرت روايات آن ترجيح داده است.[8] و بعضي مثل سيدصدرالدين صدر زمان حكومت حضرت را در هفت سال منحصر نموده است و اين را از ويژگي‌هاي حكومتي حضرت دانسته كه در مدت اندك جهان را پر از عدل و داد مي‌كند كه از كس ديگري ساخته نمي‌باشد.[9]
مرحوم علامة مجلسي، اين روايات را برخي ناظر به آغاز شكل‌گيري قيام، برخي را مربوط به پياده شدن اوائل حكومت حضرت دانسته است و برخي از روايات مثل 309 سال را مربوط به دوران نهائي حاكميت و استقرار نظام حضرت حمل نموده است.[10] از جمله كساني كه اين توجه و محمل را پذيرفته‌اند آيت‌الله مكارم در كتاب «مهدي انقلابي بزرگ» است.[11]
به نظر مي‌رسد؛ توجيه دوم كه ما روايات را ناظر به مراحل آغاز و استقرار و ثبات نظام حكومتي حضرت بدانيم. نسبت به توجيه اول كه مدت حكومت حضرت را حصر در 7 سال مي‌كند و آن را به عنوان ويژگي حضرت مي‌شمارد، ترجيح دارد زيرا سنت الهي بر اين است كه حتي‌الامكان جريان كار از راه‌هاي عادي به پيش رود نه از راه اعمال قدرت اعجاز و روايات مربوط به انقلاب عدل‌گستر حضرت نيز بيانگر اين واقعيت است كه پيروزي حضرت بر دشمنان و فتح جهان، با زحمات و دشواري‌هاي سختي همراه است و نياز به افراد جان بركف دارد و خون‌هاي فراواني در راه حضرت ريخته مي‌شود.
بنابراين، طبيعت كار حضرت بقية‌الله (عج) در پروژة استقرار عدالت جهاني به جاي نظام‌هاي ظالمانه، اقتضا مي‌كند كه حضرت به عنوان مجري اين طرح عظيم و بي‌همانند، مدت طولاني حضور داشته باشد تا بتواند، با روند طبيعي (مگر در موارد خاص) تحول همه جانبه و فراگير را در جهان پر از ظلم، پديد آورد.
براساس تصريح قرآن، مأموريت و رسالت حضرت مهدي(عج) تحقق ارزش‌هاي الهي و قرآني و تأسيس جامعة توحيدي به معناي كامل آن است بگونه‎اي كه هيچگونه اثري از شرك در آن دوره مشاهده نشود «يَعْبُدُونَنِي لا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئاً»[12] آنچه مسلم است؛ اين است كه تأسيس چنين بناي عظيم، آن هم با آن عمق و گستردگي غير قابل توصيف كاري است كارستان و حيرت‌آور كه مي‌بايد آن ذخيرة الهي، اين كار بزرگ و بي‌سابقه را به اجرا در آورد.
بديهي است كه اجراي اين برنامة عظيم ـ با توجه به روند طبيعي امور و عدم استفاده از قدرت اعجاز ـ (مگر در موارد ضرورت) نياز به گذشت زمان دارد.
بنابراين، گرچه رشد افكار عمومي و فرهنگ‌ها در عصر انقلاب جهاني حضرت، تا حد زيادي زمينه را براي پذيرش، برنامه‌هاي حضرت، مساعد خواهد نمود، ولي با همة اين احوال بلحاظ اينكه نظام‌هاي سلطه، نوعاً‌نظام ظالمانه مي‌باشد، اجراي احكام الهي و تحقق عيني معارف قرآني و ارزش‌هاي اسلامي، در چنين فرايندي، نياز به زمان طولاني دارد و حضور امام را در مدت لازم مي‌طلبد، اما اينكه دقيقاً چه مقدار حضرت حكومت مي‌كند؟ مشخص نمي‌باشد كه اينكه روايات اين موضوع را دقيقاً معين ننموده است شايد بخاطر بعضي از حكمت‌ها و اسراري است كه در اين مسأله وجود دارد و فقط بعد از ظهور مشخص مي‌شود.
و اما پاسخ قسمت اخير سؤال:
يكي از اعتقادات شيعه اين است كه امام معصوم ـ عليه‌السلام ـ را جز امام معصوم ديگر غسل و نماز، نمي‌دهد و در روايات خاصه به اين موضوع تصريح شده است جملة امام ـ عليه‌السلام ـ مي‌فرمايد: «ان الامام لا يغسله الا للامام»[13]
در خصوص انجام غسل و نماز بر بدن مطهر امام زمان ـ ارواحناه فداه ـ طبق روايات، امام حسين ـ عليه‌السلام ـ اولين كسي است كه در حال حيات حضرت مهدي ـ عليه‌السلام ـ رجعت مي‌كند و بعد از رحلت حضرت و با شهادت او، مراسم غسل و نماز بر بدن حضرت را بر عهده مي‌گيرد.[14] در مورد رحلت و يا شهادت حضرت، روايات مختلف است ولي در هر دو نوع روايات، موضوع بازگشت امام حسين ـ عليه‌السلام ـ و انجام مراسم غسل و كفن و نماز بر حضرت، ذكر شده است.
در پايان جهت مطالعة بيشتر دو كتاب:
1. البيعة لله، فريده گل‌محمدي آرمان، چاپ دوم، دارالنشر اسلام، قم.
2. چشم‌اندازي به حكومت مهدي، نجم‌الدين طبسي، چاپ سوم، بوستان كتاب، قم.
را پيشنهاد مي‌نمايم.
امام صادق ـ عليه‌السلام ـ فرمود:
براي ما اهل‌بيت دولتي است كه خداوند هر وقت اراده كند آن را مي‌آورد. هر كس دوست دارد از ياران قائم ما باشد بايد منتظر باشد.
(بحارالانوار، ج 52، ص 140)
پی نوشت:
[1] . بحارالانوار، ج 52، ص 291، مطبعة الاسلاميه، 1384 هـ ش.
[2] . الشيعة و الرجعه، ج 1، ص 224، محمدرضا طبسي، مطبعة الآداب النجف الاشرف، 1385 هـ ش.
[3] . الغيبة نعماني، ص 332، تحقيق علي‌اكبر غفاري، مطبعة الصدوق، تهران، بي‌تا.
[4] . العمده، ابن الطريق. ص 439، تحقيق و نشر موسسة النشر الاسلامي، (جامعه مدرسين)، طبع اول، 1407 هـ قم.
[5] . عقد الدرر، ص 240، به نقل از جهان بعد از ظهور، محمد خادمي شيرازي، ص 174، چاپ دوم، مؤسسة الغدير.
[6] . بحارالانوار، ج 52، ص 280.
[7] . سسن ابن ابي‌داوود، ج 4، ص 307، طبع اول، 1418 هـ ، 1997 م، دار ابن حزم، بيروت.
[8] . الشيعة و الرجعه، ج 1، ص 225.
[9] . المهدي، سيدصدرالدين صدر، ص 239، چاپ دوم، 1379، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، قم.
[10] . بحارالانوار، ج 52، ص 280.
[11] . مهدي انقلابي بزرگ، ص 314.
[12] . سورة نور، آية 55.
[13] . اصول كافي، ج 1، ص 384 و بحارالانوار، ج 109، ص 103.
[14] . بحارالانوار، ج 53، ص 13 و ج 51، ص 56.
*****
آيا زمان ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)مشخص است و اگر چنين است تقاضاي تعجيل چه معني دارد؟
پاسخ :
زمان ظهور امام زمان (عج) نزد خداوند مشخص است. اما نزد ديگران مشخص نمي باشد. كسي كه آن زمان را تعيين كند، در روايات ائمة اطهار _ عليهم السلام _، تكذيب شده است.
به چند نمونه از اين روايات اشاره مي شود:
1. امام صادق _ عليه السلام _ : هر كسي براي ظهور امام قائم، زماني را تعيين كند، او را تكذيب كنيد.[1]
2. عبدالرحمن مي گويد: خدمت امام صادق _ عليه السلام _ بودم، مهزيار اسدي وارد شد. گفت: فدايت شوم، مرا از زمان ظهور حضرت قائم _ عليه السلام _ خبر بده، او كجا ظهور مي كند و تا چه زماني منتظر ظهور او باشيم؟ غيبت بسيار طولاني است؟ حضرت فرمود: هركسي وقت ظهور را تعيين كند، دروغ گفته است. در انتظار ظهور آن، بايد صبور باشيد. ظهور او، ماية نجات مسلمين است.[2]
بنابراين زمان ظهور امام زمان (عج) مشخص نيست و كسي نمي تواند آن را تعيين كند.
اما در پاسخ اين سؤال كه، اگر در نزد خداوند زمان آن تعيين شده باشد و خداوند مي داند كه فلان روز و سال آن حضرت ظهور خواهد كرد، در اين صورت، دعا براي تعجيل چه معنا دارد؟ آيا دعا براي تعجيل اثر دارد يا نه بايد گفت:
عالم، و آن چه در آن است، بر اساس قضا و قدر الهي استوار است. خداوند به علم ازلي، از تمام حوادث عالم آگاه است. ولي، اگر خداوند همه چيز را به علم ازلي مي داند، براي هر چيز، اسباب و علل نيز قرار داده است كه امورات عالم بر اساس آن پيش مي رود. اسباب و علل وقتي بوجود آمد، معلول آن نيز ظاهر مي شود. چنان چه در روايات آمده است كه صلة رحم، صدقه و ... عمر انسان را طولاني نموده، روزي انسان را زياد مي كنند. در حالي كه عمر همة انسان ها نزد خداوند مشخص است. از نظر علمي نيز ثابت شده است، اگر كسي احتياط و بهداشت را رعايت كند از عمر طولاني برخوردار مي شود. و در غير اين صورت به امراضي مبتلا مي شود كه موجب مرگ او مي گردد. در حالي كه خداوند به علم ازلي خود، از زمان مرگ تمام انسان ها آگاه است. پس، علم خداوند به زمان مرگ انسان ها، به معناي بي اثر بودن صلة رحم، صدقه، رعايت بهداشت و ... نيست. بنابراين، در علم الهي گرچه همة مقدرات مشخص است، اما مشخص شدن مقدرات بر اساس اسباب و علل هاي آن ها است. و يكي از آن ها، علل و اسباب هاي معنوي، مثل دعا است. دعا از آثار و خاصيت هاي زيادي بهره مند مي باشد كه سبب شكل گيري بسياري از مقدرات مي شود. چنان كه خداوند فرموده است:
1. حضرت نوح پيش از آن كه گرفتار شود، مرا خواند، استجابت كردم و او را از مهلكة عظيم نجات دادم.[3]
2. اگر حضرت يونس اهل تسبيح و راز و نياز با خدا نبود، تا روز قيامت او را در شكم ماهي نگاه مي داشتم.[4] دعاي او را قبول كردم و او را نجات دادم، مؤمنين را نيز اين چنين نجات مي دهيم.[5]
اين ها نمونه اي از آياتي است كه توجه به خدا و راز و نياز با او، را وسيلة رفع گرفتاري و فَرَج در زندگي معرفي كرده است. علاوه بر آن، دعا مي تواند باعث تغيير در مقدرات الهي شود.
1. امام صادق _ عليه السلام _ در اين باره فرموده اند: «ان الدعا يردّ القضا»[6]؛ دعا حكم الهي را بر مي دارد.
2. امام كاظم _ عليه السلام _ فرموده اند: شما را به دعا كردن سفارش مي كنم. قضا و قدر، جز اندازه و حكم الهي نيست. هرگاه دعا باشد، اين حكم و اندازه را تغيير مي دهد.[7]
3. رسول اكرم _ صلّي الله عليه و آله _ فرموده اند: «لا يرد القدر الا الدعا ... اندازه اي كه از طرف خداوند تعيين شده باشد، غير از دعا چيزي او را بر نمي دارد.[8]
بنابراين، علاوه بر اينكه علم خداوند به زمان ظهور به معناي نفي اسباب و علل ظهور نيست، بلكه، علم خداوند به زمان ظهور همراه با علل و اسباب آن از جمله دعا تعلق گرفته است. دعا، نقش بسزائي در تغيير مقدرات الهي دارد و مي تواند مقدرات الهي را تغيير دهد.
منابع جهت مطالعة بيشتر:
1. النجم الثاقب، محدث نوري طبرسي.
2. مكيال المكارم، موسوي اصفهاني.
3. مهدي موعود، مجلسي، ترجمة دوّاني.
امام صادق _ عليه السلام _ :
هركس در انتظار امام قائم (عج) بسر برد و مرگ او فرا رسد، همانند كسي است كه در ركاب آن حضرت بوده باشد.
منتخب الأثر، ص 629
پی نوشت:
[1] . صافي گلپايگاني، لطف الله، منتخب الاثر، ص 573.
[2] . صافي گلپايگاني، لطف الله، منتخب الاثر، ص 573.
[3] . سورة انبياء، آية 76.
[4] . سورة صافات، آية 146.
[5] . سورة انبياء، آية 88.
[6] . بحار الانوار، ج 90، باب 16، كتاب ذكر و دعا.
[7] . همان، ص 295.
[8] . الكافي، ج 1، ص 2پ47.
*****
بهترين راه در خصوص انتظار واقعي در تعجيل ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)چيست و چنانچه گناهي را مرتكب شده باشيم آيا در تعجيل آقا و سرنوشت خود ما تأثيري دارد؟
پاسخ :
انتظار، يكي از مهمترين و پر ارزش ترين وظايف شيعه در عصر غيبت حضرت مهدي (عج) است: انتظار در لغت به معناي مراقب بودن، درنگ در امور و چشم به راه بودن است.[1] و انسان منتظر، انساني است اميدوار، با شرح صدري وسيع، مؤمن و معتقد به محبوبي كه در طلب او مي سوزد و زمينه ساز موعودي كه انتظارش را مي كشد. مؤمني كه منتظر مولايش مي باشد هر اندازه انتظارش شديدتر باشد، تلاشش در آمادگي براي آن به وسيلة پرهيز از گناه و كوشش در راه تهذيب نفس و پاكيزه كردن درون از صفات نكوهيده و به دست آوردن خوبي هاي پسنديده بيشتر مي گردد.
امام صادق ـ عليه السّلام ـ مي فرمايد: "هر كسي كه خواسته باشد از ياران قائم (عج) باشد بايد كه منتظر باشد و با اين حال با پرهيزكاري به خويهاي پسنديده آراسته شود؛ پس هر گاه بميرد و قائم پس از مردنش ظهور نمايد پاداش او مثل كسي است كه دوران حكومت آن حضرت را درك كرده است.[2]
شخصي كه منتظر است در صورتي انتظارش واقعي است كه به وظايفش عمل نمايد و برخي از وظايف او از قرار زير است:
1. معرفت و شناخت آن حضرت اولين وظيفة منتظر است. از پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ ، در متون ديني آمده است: "هر كس بميرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلي مرده است". [3]
2. محزون بودن از فراق آن حضرت. كه بر اين مطلب روايتي از امام صادق ـ عليه السّلام ـ وارد شده است.[4]
3. دعا كردن براي امام عصر (عج) به خصوص خواندن دعاهاي وارده چون دعاي عهد و ندبه و ...[5]
4. سعي در اصلاح جامعه و انجام امر به معروف و نهي از منكر.[6]
با اين وصف اگر همگان به وظايف خويش عمل نمايند و توجه ويژه اي داشته باشند نمي توان گفت در اين فرض حتماً آن امام همام ظهور خواهد كرد زيرا اگر چه ظهور حضرت مهدي (عج) يك فرمان حتمي و قطعي خداوند است ولي بايد توجه داشت قيام جهاني او نيازمند آمادگي هاي زير است:
1. آمادگي فكري و فرهنگي: يعني سطح افكار مردم جهان چنان بالا رود كه بدانند مسئله نژاد يا مناطق مختلف جغرافيايي و تفاوت رنگ و زبان ها و .... نمي تواند بشر را از هم جدا سازد و قرآن كريم هم شايستگي و صلاحيت را شرط آن انقلاب دانسته است.
2. آمادگي اجتماعي: مردم جهان بايد از ظلم و ستم نظام هاي موجود خسته شوند و تلخي اين زندگي مادي و يك بُعدي را احساس كنند و از حل شدن مشكلات كنوني مأيوس گردند و به اين واقعيت برسند كه تنها حكومتي كه مي تواند حلال مشكلات باشد حكومت منجي عالم بشريت است.
امام صادق ـ عليه السّلام ـ فرمودند تا همة اصناف مردم به حكومت نرسند حضرت مهدي قيام نمي كند تا بعد از تشكيل حكومت جهاني نگويند اگر ما هم به حكومت مي رسيديم با عدالت رفتار مي كرديم.[7]
3. آمادگي تكنولوژيكي و ارتباطي: وجود صنايع پيشرفته نه تنها مزاحم يك حكومت عادلانه جهاني نخواهد بود بلكه شايد بدون آن وصول به چنين هدفي محال باشد. و معجزه نيز براي اثبات حقانيت يك آئين آسماني است نه براي ادارة هميشگي نظام جامعه.[8]
4. آمادگي هاي فردي: حكومت جهاني قبل از هر چيز نيازمند عناصر آماده و با ارزش انساني است تا بتواند بار سنگين چنان اصلاحات وسيعي را به دوش بكشد و اين در درجة اول به بالا بردن سطح انديشه و آگاهي و آمادگي روحي و فكري براي پياده كردن آن برنامه عظيم نياز دارد.[9]
5. آمادگي نظامي: مسلمانان بايد هميشه آمادگي نظامي و نيروي سلحشوري داشته باشند تا به هنگام طلوع طلايع حق، به صف پيكار گران ركاب مهدي (عج) بپيوندند و از اين رو امام صادق ـ عليه السّلام ـ منتظران را فرا مي خواند تا همواره نيرومند و مسلح باشند و دوره انتظار مهدي (عج) را با دست پر، به سر آورند".[10]
علاوه بر آنچه گفته شد راز و رمزهاي ديگري نيز براي قيام حضرت وجود دارد كه فقط خداي دانا از زمان پيدايش آنها با خبر است، مثلاً امام صادق ـ عليه السّلام ـ مي فرمايد: حضرت مهدي (عج) ظاهر نمي شود تا نطفة افراد با ايماني كه در صلب كافران و منافقان وديعه نهاده است خارج شوند.[11] گفتني است گناه خشم خداوند را به دنبال دارد و به تعبير پيامبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ گناهان نعمت ها را تغيير مي دهند.[12]
و به فرموده امام علي ـ عليه السّلام ـ اشكها خشك نمي شود مگر به خاطر قساوت قلب ها و قلب ها قسي نمي شود مگر به واسطة زيادي گناهان.[13] و به فرموده امام صادق ـ عليه السّلام ـ هنگامي كه كسي گناه مي كند در دلش نقطة سياهي به وجود مي آيد حال اگر توبه كند آن نقطه سياه پاك مي شود. اما اگر باز هم گناه كند آن نقطه سياه بزرگتر مي شود تا سراسر قلبش را فرا مي گيرد و از آن به بعد هرگز رستگار نمي گردد.[14] بنابراين با گناهي كه انسان مرتكب مي شود به تناسب همان گناه از دايرة انتظار فرج بيرون مي شود و اگر به راه انحرافيش ادامه دهد به تناسب بي راهه اي كه مي رود از صراط انتظار و انسانيت خارج مي گردد. علاوه بر اين از روايات فهميده مي شود كه وقت ظهور امام عصر (عج) از اموري است كه امكان پيش و پس افتادنش هست[15] و به يقين اگر با كردار و گفتارمان به سمت آمادگي هاي لازم حركت نكنيم و زمينه هاي قيام را از بين ببريم يا به وجود نياوريم اي بسا ظهور امام به تأخير بيفتد.
خلاصه سخن انتظار واقعي در رهن عمل كردن است و با شعار به وجود نمي آيد از اين رو انتظار واقعي زماني معني دارد كه شخص منتظر در صراطي كه تبيين شده است حركت نمايد هم خود سازي كند و هم امر به معروف و نهي از منكر و براي ظهور حضرت دعا كند و دعاهاي وارده چون دعاي عهد، ندبه و .... را بخواند ولي بايد توجه داشت علاوه بر وظايف شخصي جامعه نيز بايد آمادگي هاي لازم را براي ظهور حضرت پيدا نمايد آنهم آمادگي هايي از جنس آمادگي فكري فرهنگي، اجتماعي، تكنولوژيكي و ارتباطي و آمادگي هاي فردي و نظامي. از طرفي آلوده شدن گناهان مورد رضاي خدا نيست و در صورتي كه شخص آلوده راه برگشت را اختيار نكند نه تنها از چمنزار انتظار خارج مي شود بلكه اي بسا خشم خداوند و به تبع آن تباه شدن آخرت و به تأخير افتادن ظهور را به دنبال بياورد.
براي آگاهي بيشتر به كتاب مكيال المكارم، ج 1 و نيز دادگستر جهان مراجعه شود.
امام صادق ـ عليه السّلام ـ :
"هر كس وقت ظهور را برايت تعيين كرد از تكذيب كردنش باك نداشته باش زيرا ما براي ظهور وقتي تعيين نمي كنيم"
بحار الانوار، ج 52، ص 104 ـ 117

پی نوشت:
[1] . التحقيق في كلمات القرآن، حسن مصطفوي، ج 12، ص 166، به نقل از فصلنامه انتظار، شماره 1، سال اول، پائيز 1380، ص 81.
[2] . مولوي اصفهاني، مكيال المكارم، ج 2، ص 219، ترجمه مهدي حائري، دفتر تحقيقات و انتشارات بدر.
[3] . بحار الانوار، ج 8، ص 368، ج 32، ص 321 و 333، القندوزي، حافظ سليمان بن ابراهيم، ينابيع الموده، ج 3، ص 327.
[4] . كمال الدين و تمام النعمه، شيخ صدوق، ص 371، دفتر انتشارات اسلامي، وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم.
[5] . مجلسي، بحار الانوار، 110 جلدي، دار الكتب الاسلاميه، تهران، ج 102، ص 111.
[6] . محمدي ري شهري، ميزان الحكمه، ج 4، ص 531.
[7] . مجلسي، بحار الانوار، ج 52، ص 244، مؤسسه الوفاء بيروت.
[8] . اقسام آمادگي هاي كه ذكر شده است از كتاب: حكومت جهاني حضرت مهدي (عج)، مكارم شيرازي، انتشارات نسل جوان، چاپ يازدهم، ص 82، اخذ شده است.
[9] . همان.
[10] . محمد رضا حكيمي، خورشيد مغرب، چاپ 23، نشر فرهنگ اسلامي، تهران، ص 274.
[11] . ابراهيم اميني، دادگستر جهان، انتشارات شفق، چاپ قدس، ص 243؛ اثبات الهداة، ج 7، ص 105.
[12] . ميرزا حسن محدث نوري، مستدرك الوسايل، قم مؤسسه آل البيت ـ عليهم السّلام ـ ، ج 12، ص 334.
[13] . مجلسي، بحار الانوار، ج 70، ص 55، مؤسسه الوفاء بيروت.
[14] . كليني، اصول كافي، ج 2، ص 271، شش جلدي.
[15] . مولوي اصفهاني، مكيال المكارم، ترجمه قزويني، ج اول، چاپ نگين، ص 410.
*****
نظر آيت الله بهجت را درمورد وعده ظهور به پيرمردها و پيرزنها را بنويسيد.
پاسخ :
توجه به حضرت ولي عصر (عج) و انتظار فرج و ظهور آن حضرت از عبادات بزرگ به شمار مي‌آيد. امّا زمان ظهور آن حضرت از اسرار خفيّه الهي بوده و بر همگان پوشيده است و هيچ كس حق ندارد زماني براي آن معين نموده و يا وعده ظهور حتمي آن حضرت را بدهد و فقط خداوند از آن آگاه است.[1] و حتي خود حضرت هم از زمان ظهور خود مطلع نيست.
امّا در رابطه با سؤال شما از دفتر آيت الله بهجت تحقيق به عمل آمد و مشخص شد، حضرت آيت الله بهجت چنين سخني بيان نكرده‌‌اند، اگر چه اغلب بزرگان فرموده‌اند كه انشاء الله ظهور نزديك است. و وظيفه همه دعا براي تعجيل حضرت ولي عصر (عج) مي‌باشد.
بنابراين نسبت دادن اين سخن به حضرت آيت الله بهجت صحيح نبوده و آن بزرگوار هم قطعاً به روايات واقف بوده و وعدة ظهور به پيرمردها و پيرزنها نداده‌اند.
قال رسول الله ـ صلّي الله عليه و آله ـ :
افضل الاعمال انتظار الفرج؛ برترين اعمال امت من انتظار فرج است.
(محمدباقر مجلسي، بحارالانوار، ج 52، ص 122)
پی نوشت:
[1] . محمد باقر مجلسي، بحار الانوار، ج 52، ص 119 ـ 300.
*****
انجمن حجتيه چه كساني هستند و عقايدشان داراي چه اشكالاتي است؟ توضيح بفرماييد.
پاسخ :
مقدمه: در زمان پهلوي بالاخص پهلوي دوم بهائيت رشد بسيار داشت و فرصتي پيدا كرد تا جمعيت خود را سه برابر كند و در دستگاه دولتي و شاه نفوذ فراوان بكند. رييس راديو تلويزيون وقت دكتر شاه قلي، وزير بهداري، وزير آموزش و پرورش و... هويدا نخست وزير و بسياري ديگر بهايي بودند و به سفارش اربابان و شاه در همة امور دخالت داشتند.
در ميان ملت، روحانيت و مذهبيون كشور به مقابله با بهائيت پرداختند از جمله آقاي فلسفي (خطيب معروف) با اجازه حضرت آيت الله بروجردي عليه بهائيت شروع به سخنراني ميكند و حتي از راديو پخش ميشود (سخنراني ايشان چنان تأثير ميگذارد كه تيمسار باتمانقليچ رييس ستاد ارتش كلنگي را بر روي شانه اش گذاشت و به سوي مركز بهائيت در تهران حركت كرد و آن جا را تصرف و سپس تخريب كرد). علماء نيز از جمله امام خميني(ره)، پس از فوت آيت الله بروجردي به صورت فعال از سال 1340 شمسي با مشاركت فعال در اعتراض عليه لايحه انجمن ولايتي و ايالتي در صحنه حضور پيدا كرد و در مواقع مختلف براي آگاهي دادن مردم عليه بهائيان اقدام نمودند، از ديگر معترضين بهائيت در كشور، مرحوم شيخ محمود (ذاكر زاده) تولايي معروف به شيخ محمود حلبي بود. او از اعضاي فعال انجمن تبليغات اسلامي مشهد بود و مأموريت يافت دربارة فرقه بهائيت تحقيق كند. ايشان در سال 1335 اقدام به تشكيل انجمن خيريه حجتيه مهدويه كرد[1] و برخي دو علت براي تأسيس آن عنوان كرده اند: 1. دوست و همكار حلبي به نام سيد عباس علوي كه همراه او مأمور براي تحقيق در مورد بهائيت مورد شده بود، جذب بهائيت شده و از مبلغان آنان گشت؛ 2. مرحوم حلبي در سال 32 مدعي بود كه امام زمان ـ عليه السّلام ـ به او امر فرمودند كه گروهي را براي مبارزه با بهائيت تشكيل بدهد.
هدف از تشكيل انجمن
اصليترين و عمدهترين هدف، فعاليت هاي فرهنگي براي پيشگيري از تبليغ و ترويج بهائيت و منزوي نمودن بهائيان در جامعه و دعوت به دين مبين اسلام بود.
كارگردانان انجمن
الف. شيخ محمود ذاكر زادة تولايي معروف به شيخ محمود حلبي؛ ب. سيد رضا آل رسول؛ ج. سيد محمد حسين عصار؛ د. سيد حسين سجادي؛ هـ . غلام حسين حاج محمد تقي تاجر.
عمدهترين نيروهاي انجمن معلمان و افراد باسواد بودند به علت حساسيت رژيم شاه، روحانيون كمي در اين انجمن حضور داشتند و يا اين كه چون مرحوم حلبي مخالف سرسخت فلسفه بود اعضاي انجمن را از غير روحاني انتخاب ميكرد.
انجمن از بعد تشكيلات
تمام دوره هاي آموزشي خود را كه شامل 4 دوره مقدماتي و يك دوره نهايي ميشد بر مبناي بهائيت برنامه ريزي كرده بود: 1. تاريخچه تشكيل بهائيه و بابيه؛ 2. قائميه و رد اشكالات در مورد حضرت مهدي (عج)؛ 3. خاتميت و رد اشكالات در مورد خاتميت دين اسلام؛ 4. ردّيه بر اصول 12 گانه بهائيه و به اصطلاح خودشان منشور بهائيت. در پايان هم دوره اي ويژه مدرسين بود.
افكار و عقايد انجمن
1. با توجه به تبصره 2 از ماده دوم كه در سال 1335 تدوين و تصويب شد به هيچ وجه انجمن در امور سياسي مداخله نخواهد داشت چون كه دخالت در سياست زيبنده پيشوايان ديني نيست.
2. مرحوم كلبي تأكيد ميكرد كه دشمن اصلي اسلام بهائيت است. و امروز تكليف شرعي و ديني همه ما آن است كه با بهائيت مبارزه كنيم.[2]
3. قبل از امام زمان (عج) هر پرچمي كه بلند شود در ضلالت است و به شكست مي انجامد (تمسك به روايات رأيت) بايد منتظر بود تا خود حضرت بيايند.
4. تشكيل حكومت خالص در زمان امام مهدي (عج) است: استناد به روايت امام صادق ـ عليه السّلام ـ كه ميفرمايد: "ما خرج و لا يخرج منا اهل البيت الي قيام قائمنا احد ليدفع ظلما او ينعش حقا الا اصطلمة البلية و كان قيامه زيادة في مكر و هنا و شيعتنا".[3]
5. بايد گناه و ستم و معصيت به اوج خود برسد تا زمينه قيام آن حضرت فراهم شود و حضرت بيايند.
6. جهاد در دوران غيبت معنا ندارد، گفتار مرحوم حلبي: شيعه ميگويد در عصر غيبت امام زمان (عج) جهاد نيست چرا و پاسخ ميدهد چون كه حاكم اسلامي بايد معصوم باشد مصداق پيدا نكرده است.[4]
7. تقيه را در مقابل مبارزه قرار ميدادند و معتقد بودند كه مبارزه هدر دادن نيروهاست.[5]
8. در عصر غيبت تمام مسئوليتها و وظايف يك انسان مسلمان، انتظار است و نديدن امام معصوم از بزرگترين مصيبتهاست .
9. بهاييها وجود امام زمان (عج) را منكرند، انجمنيها آثار وجودي حضرت را نفي ميكنند.[6]
10. يكي ديگر از برخوردها و روشهاي انجمن كه پس از پيروزي انقلاب و حتي هم اكنون به آن دامن ميزنند بحث اختلاف شيعه و سني است.[7]
11. فلسفه را نوعي بدعت و ورود فلسفه يونان را به اسلام از طرح هاي استعماري ميدانند.[8]
12. هر گونه مبارزه با استعمار و استبداد نه تنها سودي ندارد بلكه مايه نيرومندي وپيشرفت بهائيها خواهد و پيوسته اين انديشه را پراكنده مي ساختند كه مبارزه با زورمندان و قدرتهاي جهاني ويژه حضرت مهدي (عج) است[9] و قرآن با صداي رسا اعلام ميدارد كه خود را به دست خويش هلاك نكنيد. و لا تلقوا بايديكم الي التهلكه.
13. خود را از علما و فقها، اسلام شناستر، آگاهتر، عالمتر و دلسوزتر براي اسلام ميدانستند.[10]
14. رهبر و ولي و حاكم جامعه فقط بايد معصوم باشد، عدالت تنها كافي نيست، عصمت هم ميخواهد.[11]
16. اصول سه گانه: 1. خودداري از تعرض به شاه؛ 2. خودداري از تعرض به آمريكا و اسراييل؛ 3. خودداري از تعرض به مسايل سياسي.
روش برخورد شاه با انجمن
حكومت از آنها حمايت ميكرد زيرا از يك سو كاري به سياست نداشتند و خطري براي رژيم به حساب نمي آمدند و از طرفي نيز ميتوانستند بستري براي مبارزه با رشد كمونيسم باشند.[12]
مرحوم حلبي ميگفت شاه از همه سلاطين قبلي با عفتتر است[13] و در سال 1357 كه مردم فوج فوج در خون خويش غوطهور بودند انگشتري را كه روي سطح آن نوشته بود يدالله فوق ايديهم براي سلامت شاه ارسال كرد.[14]
امام و انجمن حجتيه
امام خميني(ره) در خواست اجازه مصرف سهم امام را در انجمن در 28 ديماه 1349 برابر شعبان 1390 ميدهند ولي در سال 1351 اين اجازه را لغو ميكند. و امام پس از انقلاب آيت الله خزعلي كه براي تهيه گزارش و تكميل اطلاعات خودشان درباره انجمن به امام مراجعه كرد و امام ايشان را براي نظارت جهت تهيه گزارش بر اين گروه تعيين كردند تا انجمن را زير نظر گرفته وگزارش فعاليت هاي آن را به امام تقديم نمايد. انجمن نيز اقدام به چاپ و تكثير سخنراني هاي آيت الله خزعلي در تأييد خود نموده و كوشيد وانمود كند كه امام و نماينده ايشان هوادار انجمن است و امام اين نظارت را در 12 رمضان 60 شمسي لغو ميكند و به آقاي خزعلي ميفرمايند شما ديگر در رابطه با آنها ارتباطي نداشته باشيد.[15]
و امّا جواب از عقايد انجمن حجتيه
1. عدم مداخله در امور سياسي:
دخالت نكردن در سياست به اين معنا بود كه در مقابل شاه و رژيم او ساكت باشد و در حالي كه امام تقيه را حرام كرده بودند.
2. بزرگ نمايي بهائيت و تكليف فقط مبارزه با بهائيت است:
علت قوت و پرورش بهائيت، شاه و رژيم اسراييل و آمريكا بود اگر شاه از بين ميرفت بهائيت هم از بين ميرفت، پس بايد مبارزه با شاه ميشد تا با رفت علت، معلول هم از بين برود.
3. قبل از امام زمان (عج) هر پرچمي بلند شود در ضلالت است و به شكست ميانجامد
مراد پرچمي است كه به نام امام مهدي و با ادعاي مهدويت برپا گردد نه هر پرچمي كه براي برطرف كردن ظلم و جور برپا شود.
4. بايد گناه و ستم و معصيت زياد بشود تا امام زمان (عج) بيايد
امام در پيام خودشان فرمودند يك دسته ديگر هم كه تزشان اين است كه بگذاريد كه معصيت زياد شود تا حضرت صاحب بيايد حضرت صاحب مگر براي چه چيزي ميآيد، حضرت صاحب ميآيد معصيت را بردارد ما معصيت كنيم كه او بيايد اين اعوجاجات را برداريد، اين دسته بنديها را براي خاطر خدا اگر مسلمان هستيد و براي كشورتان اگر ملي هستيد، اين دسته بندهاي را برداريد. در اين موجي كه الان اين ملت را به پيش ميبرد در اين موج خودتان را وارد كنيد و برخلاف اين موج حركت نكنيد كه دست و پايتان خواهد شكست (پيام امام در 26 تيرماه 1362).
5. جهاد در دوران غيبت معنا ندارد
اولاً كه قيامها در زمان شاه، دفاع از اسلام بوده است و ثانياً دليل آنها بر عدم جهاد اين بود كه ميگفتند رهبر معصوم نبوده و مصداق حاكم اسلامي وجود ندارد. در جواب بايد گفته شود كه خود امامان هم نايب داشتند و وكالت در امور را به بعضي از امنا و فقها سپرده بودند و در دوران غيبت امام معصوم امور را به فقها سپرده شده است.
6. تقيه را در مقابل مبارزه قرار دادن و گفتن اين كه مبارزه، هدر دادن نيروهاست
امام راحل ميفرمايد: و الله گنهكار است كسي كه ساكت بنشيند.[16]
7. تمام مسئوليت و وظيفه يك انسان انتظار است و نديدن امام بزرگترين گناه است
تمام وظيفه يك انسان عمل به تكليف است و تكليف در هر زمان فرق ميكند و امام زمان (عج) از ما انجام وظيفه را ميخواهد و ديدن آن حضرت تكليف نيست.
8. جدايي دين از سياست
امام راحل فرمود: ديانت ما عين سياست ماست، دين بدون سياست كه معنا ندارد يعني فقط از ما يك نماز و روزه را خواستند شيوه امامان معصوم هم و دخالت در امور اجتماعي و رهبري جامعه را به عهده داشتن اين سياست است پس ائمه ـ عليهم السّلام ـ هم دين و سياست را با هم عمل ميكردند و در سال 1362، 26 تيرماه امام راحل در پيامي كه يك دسته ديگر هم تزشان اين است كه بگذاريد كه معصيت زياد بشود تا حضرت صاحب بيايد حضرت صاحب مگر براي وحي مي آيد، حضرت صاحب ميآيد كه معصيت را بردارد ما معصيت كنيم كه او بيايد اين اعوجات را برداريد اين دسته بنديها را به خاطر خدا اگر مسلميد و براي كشورتان اگر ملي هستيد اين دسته بنديها را برداريد در اين موج كه الآن اين ملت به پيش ميبرد در اين موج خودتان را وارد كنيد و برخلاف اين موج حركت نكنيد كه دست و پايتان خواهد شكست.
و پس از اين بود كه با پيام مرحوم حلبي جلسات انجمن حجتيه تعطيل اعلام شد. در ضمن بايد گفت كه انجمن كه قبل از انقلاب تز جدايي دين از سياست را ميزد پس از انقلاب رو به پُستهاي كليدي آورد كه مورد مخالفت شديد روشنفكران قرار گرفت و پس از انقلاب بسياري از اسناد را در مركز ساواك كه به ضرر خودشان بود از بين بردند.
ما بايد به اين نكته توجه داشته باشيم كه خط و تز و فكر انجمن خراب بود و عده اي از آقايان به خاطر اعتقاد به وجود امام زمان(عج) شايد چند روزي هم با آنها همكاري ميكردند ولي بعد از اين كه مخالفت انجمن و امام را ديدند از انجمن جدا شدند.
در صورت علاقه بيشتر لطفا به كتب و منابع زير رجوع كنيد:
1. در شناخت حزب قاعدين، عماد الدين باقي.
2. نهضت امام خميني، سيد حميد روحاني، ج 3.
3. چشم براه مهدي، نوشته گروهي از محققين، نشر دفتر تبليغات اسلامي قم.
4. در جستجوي قائم مجيد پور طباطبايي.
5. مجله پگاه، شماره هاي 71، 72 و 73، آبان 1381.
6. روزنامه اعتماد، دوشنبه 6 آبان 1381.
پی نوشت:
[1] . روزنامه جمهوري اسلامي ايران، 9 آبان 1381 ولي آقاي طاهر احمد زاده در نشريه چشم انداز ايارن صفحه اول، ش دوم، 1378 سال تأسيس انجمن را 1336 به بعد ميگويد.
[2] . كتاب نهضت امام خميني، ج 3، سيد حميد روحاني، ص 134.
[3] . در شناخت حزب قاعدين، ص 40، روزنامه اعتماد، ص 3، سال 1381، 6 آبان.
[4] . پگاه، ش 71، 4 آبان 1381.
[5] . در شناخت حزب قاعدين، ص 44.
[6] . كيهان، 26 / 10 / 68.
[7] . روزنامه اعتماد، ص 3، سال 1381، 6 آبان.
[8] . روزنامه اعتماد، ص 3، سال 1381، 6 آبان.
[9] . نهضت امام خميني، ج 3، حميد روحاني، ص 134.
[10] . همان، ص 137.
[11] . شناخت حزب قاعدين، ص 118.
[12] . روزنامه اعتماد، دوشنبه 6 آبان، 1381، ش صفحه 3 ضميمه.
[13] . شناخت حزب قاعدين، ص 239.
[14] . همان، ص 239.
[15] . در شناخت حزب قاعدين، ص 236.
[16] . در شناخت حزب قاعدين، ص 46.

 

 


منبع: اندیشه قم

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 8:54 PM
ازدواج امام زمان (عج)
نظرات(0) | ادامه مطلب

ازدواج، مسکن و فرزندان حضرت مهدي عليه السلام(1. ازدواج)
ازدواج امام زمان (عج)




 
در روايت خضرا، مکان و فرزنددار بودن حضرت حجت(عج) تصريح شده است، پيش تر مسائلي در اين خصوص گفته شد، اما در اين جا به شکل ديگري اين موضوعات بررسي مي شود.

ازدواج حضرت مهدي عليه السلام

از دو جهت مي توان در اين زمينه بحث کرد: يکي از جهت قواعد عمومي و ديگري از ديدگاه اخبار و روايات .

1. بر حسب قواعد و قوانين عمومي

اين مسئله را با دو نظريه موجود درباره غيبت بررسي مي کنيم:
نظريه اول: مخفي شدن بدن آن حضرت از ديده ها است. با صرف نظر از اخبار و روايت وارده در اين باب، بايد معتقد باشيم که آن حضرت عليه السلام تاکنون ازدواج نکرده و تا پايان غيبت نيز ازدواج نخواهد کرد. اين کار اشکالي ندارد، زيرا آن حضرت هر چيزي را که با غيبت منافات داشته باشد، نبايد انجام دهد. بنابراين جايز نيست که ازدواج نمايد، زيرا با غيبت منافات داشته و مستلزم آشکار شدن وضعيت امام عليه السلام خواهد بود چرا که ازدواج با وجود غيب بودن بدن حضرت امکان ندارد و اگر بخواهد ظاهر شود و ازدواج کند، اين همان محذوري است که بايد از آن دوري کند، زيرا با هدف آن حضرت منافات دارد.
و اما فرض اين که آن حضرت فقط براي همسر خود آشکار گردد و ديگران نمي توانند او را ببينند، اگرچه از نظر عقلي اشکالي ندارد و امکانش وجود دارد، ولي خيلي بعيد است، زيرا پيش از آن که امام عليه السلام با زني ازدواج کند، آن زن بايد از هر جهت مورد اطمينان و در واقع جزء ياران مخصوص و ويژه حضرت مهدي عليه السلام باشد؛ به طوري که هيچ گونه خطري از سوي او متوجه آن حضرت نباشد. چنين زني - اگر نگوييم بالفعل وجود ندارد - وجود وي در ميان زنان عالم بسيار بعيد و نزديک به عدم است تا چه رسد به اين که بگوييم در هر نسلي يک زن با اين خصوصيت يافت مي شود.
بنابراين طبق نظريه ي اول، زندگي بدون همسر در طول غيبت کبري، براي امام مهدي عليه السلام ضروري و لازم است.
نظريه ي دوم: مخفي بودن عنوان و شخصيت امام عليه السلام است. بر طبق اين نظريه، تمام اشکال هاي وارد بر نظريه ي اول، ديگر موضوعي نخواهد داشت، زيرا اگرچه براي آن حضرت، ازدواج کردن با همسر واقعي خود امکان ندارد، ولي بدون تشخص و به صورت ناشناخته، اشکالي پيش نخواهد آمد و خيلي هم آسان خواهد بود، چون همسر آن حضرت در دوران عمر خود، ايشان را نمي شناسد و بر فرض که در ذهن وي سؤالي پيش آيد که چگونه حضرت با مرور زمان پير نمي شود؟ حضرت مي تواند با برنامه هاي ويژه اي او را طلاق داده و از خود دور سازد؛ و يا اينکه شهري را که در آن زندگي مي کند، عوض کند و در جاي ديگر با شخص ديگري ازدواج نمايد.
حال که اين گونه ازدواج امکان دارد، مي توانيم بگوييم که انجام گرفته و حضرت در دوران غيبت کبري، همسر گزيده است، زيرا اين کار با سنت مؤکد اسلامي و دستورهاي فراوان به ازدواج و تشويق و ترغيب بسيار بر آن، تطبيق مي کند، و تبعيت از اين سنت، براي حضرت مهدي عليه السلام لازم تر از ديگران است. مخصوصا اگر معتقد باشيم که معصوم ترک مستحب نکرده و مکروه انجام نمي دهد و به عصمت حضرت مهدي عليه السلام نيز ملتزم باشيم؛ چنان که صحيح نيز همان است. پس در صورتي که ازدواج امکان داشته و منافي غيبت نباشد، بر آن حضرت عليه السلام لازم مي شود.
با اين برداشت و تصور، امکان دارد که در هر نسل و يا در بيش تر نسل ها امام عليه السلام را فرزندان بسياري باشد که نسل آنان نيز با مرور زمان گسترش يابد، زيرا ايشان شخصيت حقيقي خود را به فرزندان مستقيم و همسر خود معرفي نمي کند، تا چه رسد به ذريه و اولاد فرزندان.
يک مطلب مانع پذيرفتن اين نظريه است و آن، اين که: داشتن فرزند معمولا همراه با شناخته شدن آن حضرت و روشن تر شدن وضع ايشان است، زيرا سال هاي اندک و بلکه بيست يا سي سال را مي توان به صورت ناشناس، همراه همسر زندگي کرد، ولي دور بودن و ناشناخته ماندن از ذريه و فرزندان مشکل است، زيرا آن ها - يا لااقل برخي از آن ها - مي خواهند پدر خود را بشناسند و حسب و نسب خود را بدانند و لذا پيوسته آن حضرت زير نظرشان بوده و مورد شناسايي قرار مي گيرد و لذا نمي تواند براي زماني طولاني خود را از ديده ها مخفي نگاه دارد و کسي از راز او آگاه نشود. بعد از گذشت پنجاه و يا هفتاد سال، وقتي فرزندان ملاحظه کردند که آثار پيري در او ظاهر نشده و هم چنان جوان باقي مانده است، لااقل اين احتمال به ذهن آن ها راه پيدا مي کند که نکند وي حضرت مهدي عليه السلام است و فردي استثنايي است که بايد درباره ي او تحقيق بيش تري بشود. اين جست وجو و پي گيري خلاصه به نتيجه مي رسد و احتمال شناخته شدن آن حضرت در ميان هست و اين مطلب با غيبت و پنهاني امام عليه السلام منافات دارد، و اگر همه ي اولادش مراقب و مواظب از او را چندين نسل پي گيري کنند به طور حتم وضع حضرت روشن خواهد شد.
يک فرض ديگر هم هست و آن، اين که: حضرت مهدي عليه السلام با زن و فرزندانش زندگي مي کند و به پيري مي رسد و آثار پيري در او پديدار مي گردد، و آن گاه از ديده ها پنهان مي شود و به طور معجزه آسا جواني خود را باز مي يابد و بار ديگر ازدواج جديدي مي کند و اين وضع را همين طور ادامه مي دهد.
اين فرض بيهوده اي است و چندين اعتراض برآن وارد است که مهم ترين آن همين است که اين مسئله با قانون معجزه منافات دارد، چرا که ازدواج کردن و اولاد داشتن، ارتباطي با هدايت مردم ندارد تا بدان جهت معجزه اي روي دهد.
بنابراين بايد بپذيريم که اولادي که وجودش با غيبت منافات داشته باشد براي آن حضرت نيست، چه اين که اصلا وجود نداشته باشد و يا اگر هم تعداد کمي باشند، نسبت خود را نمي شناسند. و شايد ما با برخي از آن ها برخورد کنيم ولي اثبات نسبت آن ها محال است.
پس آنچه از قواعد عمومي به دست مي آيد، اين است که امام عليه السلام ازدواج نموده وليکن به احتمال زياد فرزندي ندارد. نه از آن جهت که نقصي در آن حضرت و يا همسرش باشد، بلکه خدا چنين خواسته و يا امام عليه السلام خود عمدا از فرزنددار شدن جلوگيري مي کند تا رازش آشکار نشده و امرش محفوظ بماند.

2. بر حسب اخبار و روايات

در اخبار و رواياتي که دلالت بر وجود همسر و اولاد براي امام مهدي عليه السلام دارند، با دو دسته روايت مواجه مي شويم:
دسته اول:
اخباري که به طور مجمل بر داشتن زن و فرزند دلالت دارند، به نحوي که معلوم نيست اين مطلب در زمان غيبت است يا بعد از ظهور و نيز معلوم نيست ازدواج با عنوان واقعي آن حضرت صورت گرفته است و يا با شخصيت و عنوان ثانوي و بدلي. در آينده توضيح خواهيم داد که اين گونه اخبار مربوط به بعد از ظهور است و يا اگر مربوط به زمان غيبت است، به صورتي که موجب آشکار شدن وضع امام عليه السلام نگشته و با غيبت منافات ندارد.
دسته دوم:
رواياتي که دلالت بر ازدواج آن حضرت و وجود فرزنداني براي ايشان، در دوران غيبت کبري مي کند. در اين باب سه روايت است:
خبر اول: روايتي است که مرحوم حاج ميرزا حسين نوري - قدس سره - در کتاب نجم ثاقب از کتاب غيبت شيخ طوسي و کتاب غيبت نعماني نقل کرده است. وي با سند معتبر از مفضل بن عمر روايت کرده که گفت: از حضرت عليه السلام شنيدم که مي فرمود:
«صاحب اين امر را دو غيبت است: يکي از آن دو آن قدر طول مي کشد که برخي گويند مرده است، و ديگري گويد کشته است، و برخي ديگر گويند از بين رفته است. بر اعتقاد به وجود او جز عدد اندکي از ياران اش باقي نمي مانند. هيچ يک از فرزندان و نه ديگري، از جاي او خبر ندارد، مگر آن کس که کارهاي او را انجام مي دهد. »(1)
خبر دوم: روايت کمال الدين انباري است که مضمون آن را در مسئله چهارم ذکر خواهيم کرد.(2)
خبر سوم: روايت زين الدين علي بن فاضل مازندراني است که از چندين جهت با روايت دوم شباهت دارد، به طوري که در فصل آينده خواهيم ديد.(3)

بررسي روايات

اما به هيچ يک از اين سه روايت نمي توان استدلال کرد، بدين معنا که بر فرض صحت سند اين روايات، بيش از آن چه را که قواعد عمومي اثبات کرده اند چيزي را اثبات نمي کنند.
و اما روايت نخست، از چندين جهت استدلال به آن صحيح نيست:
جهت اول: دليلي بر اين نيست که در اين روايت يادي از فرزند براي آن حضرت شده باشد، زيرا شيخ طوسي و شيخ نعماني اين روايت را با يک عبارت نقل کرده اند، با اين تفاوت که شيخ طوسي گفته است: «هيچ يک از فرزندان و نه ديگران از جاي او خبر ندراند. »(4) و شيخ نعماني روايت کرده است که: «نه هيچ يک از دوستان و نه ديگران، از جايگاه او اطلاعي ندارند. »(5) بنابراين، با توجه به اختلاف نسخه ها در آن قسمت از حديث که شاهد آورده شده است، راهي براي استدلال توسط آن وجود ندارد.
جهت دوم: برفرض که وجود لفظ «ولد» - فرزند يا فرزندان - را در روايت بپذيريم، اين روايت بيش از آن چه را که مقتضاي قواعد (طبق نظريه ي دوم براي غيبت ) بود نمي رساند. زيرا امکان وجود فرزندي براي آن حضرت که پدر خويش را نشناسد و از وضعيت او آگاه نگردد، مطرح مي باشد و نيز امکان دارد که امام عليه السلام همسري داشته باشد که بر فرض آگاهي خود او از شخصيت واقعي آن حضرت، کسي را از آن مطلع نساخته و موضوع را از فرزندانش بپوشاند، ولي فرزند يا فرزنداني که با آن حضرت معاشرت داشته و پدر خود را بشناسند، به صريح روايت منتفي است، چنان که طبق قواعد عمومي نيز اين امر منتفي مي باشد.
جهت سوم: کم ترين احتمالي که در اين مورد وجود دارد اين است که مقصود از عبارت «هيچ يک از فرزندان و نه ديگران، از جاي حضرت آگاه نيستند» مبالغه در شدت پنهاني باشد. بدين معنا که اگر هم بر فرض، آن حضرت را فرزندي باشد، حتي او هم از شخصيت حقيقي حضرت آگاه نخواهد بود، تا چه رسد به ديگران. و لذا - چنان که واضح است- اين عبارت دليلي بر وجود فرزند بالفعل نيست. همين اندازه که چنين معنايي براي روايت محتمل باشد براي ساقط کردن استدلال بدان، کفايت مي کند، زيرا آن گاه که احتمال به ميان آيد، استدلال باطل است.
و اما دو روايت ديگر [روايت علي بن فاضل مازندراني و روايت ابن انباري ] که به زودي آن ها را ملاحظه خواهيم کرد، مدلول مشترک آن دو اين است که امام عليه السلام در طول غيبت کبري، در بعضي از جزاير درياي مديترانه سکونت گزيده و داراي همسر و فرزند مي باشد، و در آن جا يک جامعه ي نمونه ي اسلامي که از فرزندان و ياران و پيروان نيکوکار آنان تشکيل شده است، بنيان نهاده است و در آن جامعه به طور پنهاني زندگي مي کنند و سرپرستي و زمام داري آن جا را فرزندان آن حضرت به دست دارند.
مشروح مضمون اين روايت و توضيح نقاط ضعف آن ها را به زودي عرضه خواهيم داشت و در اين جا بررسي دو اشکال کفايت خواهد کرد:
اشکال اول: اين دو روايت از پايه و اساس درست نيست، زيرا چنان که توضيح آن به زودي خواهد آمد، بر همان پايه اي بنا شده که نظريه اول برآن پايه گذاري شده و بطلان آن را ثابت کرديم.
اشکال دوم: بر فرض صحت اين دو روايت، مدلول آن ها بيش از آن چه که قواعد عمومي مقتضي بود، نمي باشد، زيرا نهايت آن چه از آن دو به دست مي آيد اين فرض است که حضرت گاهي همسري با ايمان و مورد اطمينان را برگزيده و او هم موضوع را پنهان نگه داشته و آن حضرت را حتي به فرزندان خود نيز نشناسانده است، و اگرچه فرزندان انتساب خود را به امام عليه السلام مي دانند وليکن او را نديده و از مکانش خبر ندارند. خلاصه آن که براي صدق دو روايت کافي است که آن حضرت در طول دوران غيبت يک بار ازدواج کرده باشد، و قواعد عمومي منافاتي با آن ندارد.
بنابراين در روايات چيزي را نمي بينم که توسط آن بر بيش تر از آن چه که از قواعد عمومي به دست آورده ايم، بتوان استدلال نمود.

پی‌نوشتها:

1. نجم ثاقب، ص 226؛ غيبت طوسي، ص 102 .
2. نجم ثاقب، ص 217 .
3. همان، ص 284 .
4. غيبت طوسي، ص 102 .
5. غيبت نعماني، ص 172 .

منبع: کتاب جزيره ي خضرا افسانه يا واقعيت؟

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 8:53 PM
مبانی مشروعیت حكومت جهانی حضرت مهدی (عج)
نظرات(0) | ادامه مطلب

مبانی مشروعیت حكومت جهانی حضرت مهدی (عج)
مبانی مشروعیت حكومت جهانی حضرت مهدی (عج)

نويسنده: غلامرضا بهروزلك


 

طرح مسأله

مشروعيت سياسي از جمله مفاهيم كليدي در مباحث سياسي است. اين مسأله به مباني يك نظام سياسي بر مي­گردد و به آن، اعتبار مي‌دهد. يك نظام سياسيِ فاقد مشروعيت، اعتبار خود را از دست داده و فرامين و احكام وي براي مردمان خويش، الزامي نخواهد بود. در اين صورت، يك نظام سياسي نيز نخواهد توانست ادعاي استفاده انحصاري از قدرت را در يك جامعه، داشته باشد.
هنگامي كه ما از نظام سياسي مهدوي عجل الله تعالي فرجه الشريف سخن مي‌گوييم، مسأله مشروعيت اين نظام نيز مطرح مي­شود. مسأله مشروعيت نظام سياسي مهدوي نيز به اعتبار آن برمي‌گردد؛ اما اعتبار و حقانيت قدرت سياسي در اين نظام از كجا نشأت مي‌گيرد؟
در اين نوشتار سعي خواهيم كرد به صورت اجمالي، با طرح مسأله و تعاريف و ديدگاه‌هاي مربوط به مشروعيت سياسي، مبناي مشروعيت نظام سياسي مهدوي عجل الله تعالي فرجه الشريف را شناسايي و تعريف نماييم.

تعريف مشروعيت سياسي

مشروعيت از ريشه "شرع" گرفته شده است و اين امر غالباً موجب سوء تفاهم مي‌شود. چنين وضعيتي در زبان لاتين نيز مطرح است؛ چراكه معادل مشروعيت سياسي واژه legitimacy مي­باشد كه ريشه آن به معناي قانون است واز آن ريشه گرفته شده است و سبب مي­گردد ناخواسته بين قانون و اعتبار يك نظام سياسي پيوند ذهني برقرار شود. برخلاف ريشه­هاي لغوي، اين اصطلاح در مطالعات سياسي لزوماً ارتباطي با شرع يا قانون ندارد. بلكه شرع و قانون يكي از معيارهاي مختلف و چندگانه مشروعيت سياسي هستند.
در يك نگاه اجمالي، مي‌توان مشروعيت سياسي را چنين تعريف كرد: "مشروعيت سياسي عبارتست از مبنا و معياري كه يك نظام سياسي براي استفاده قهرآميز از قدرت و زور داشته و حاكمان آن مي­توانند ادعاي انحصار اطاعت مردم را از آنها داشته باشند. وجود چنين معيار توجيه‌كننده، سبب مي‌شود مردم از فرامين حكومت اطاعت نمايند."[1]

گونه شناسي مشروعيت سياسي

در طول تاريخ، نظريه‌هاي مختلفي براي مشروعيت سياسي مطرح شده است. علت اين اختلافات، پاسخ‌هاي مختلفي است كه براي پرسش از حق حكمراني بر ديگران داده شده است. در يك نگاه اجمالي اين نظريه‌ها عبارتند از:
1.مشروعيت الهي. مشروعيت الهي بر حق الهي حاكمان براي حكومت بر مردم دلالت مي‌كند. طبق اين اصل، خداوند به عنوان خالق جهان هستي و پروردگار جهانيان، فرد يا افراد خاصي را براي حكومت بر مردم برگزيده است. هر چند در باره تفصيل اين نظريه، ديدگاه‌هاي مختلفي شكل گرفته است، اما حق الهي انبياي الهي و بويژه پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله و سلم و ائمه اطهار عليهم السلام، مصداق بارز اين گونه از مشروعيت سياسي در تفكر اسلامي است.
2. برتري ذاتي حاكمان. در برخي از نظريه‌هاي اشراف سالاري (آريستوكراسي) در يونان باستان، بر برتري ذاتي اشراف و حق آنها بر حكومت بر ديگران تأكيد شده است.
3.مشروعيت مبتني بر تغلب و زور. در اين نوع مشروعيت، حاكم حق حكمراني خويش را صرفاً با قهر و غلبه بر ديگران و به زور شمشير به دست مي‌آورد و ديگران را مطيع خويش مي‌گرداند.
4.مشروعيت مبتني بر سنت. در اينجا حاكمان صرفا بر اساس سنتهاي رايج جامعه، حق حكمراني را به دست مي­آورند. به عنوان نمونه حق فرزند ارشد ذكور در جانشيني شاه قبلي يكي از سنت‌هاي رايج در نظام‌هاي سلطنتي بوده است.
5.مشروعيت قراردادي. در نظام‌هاي مردم سالار غربي، مبناي مشروعيت حكومت‌ها صرف پذيرش عمومي و قرارداد اجتماعي است. در اين نظام‌ها، خواست و اراده مردم، محور بوده و حاكمان از طريق انتخابات و با كسب رأي اكثريت در چارچوب قوانيني كه مورد تأييد اكثريت جامعه باشند، حق حكومت مي‌يابند.

مبناي مشروعيت نظام سياسي مهدوي

بر اساس ادلّه متقن عقلي و ديني، مبناي مشروعيت نظام سياسي مهدوي، "مشروعيت الهي" است. نظام سياسي مهدوي، براساس اراده الهي شكل گرفته و نظام موعود الهي براي سعادت بشر مي‌باشد. برخي از مهمترين ادله مطرح براي اين مشروعيت عبارتند از:
الف) دليل عقلاني مشروعيت الهي نظام مهدوي: براساس مباني فكري توحيدي، خداوند خالق جهان هستي بوده و با علم مطلق و حكمت خويش به تدبير جهان هستي مي‌پردازد. توحيد، عرصه بسيار گسترده‌اي داشته و در نتيجه انسان موحد در تمامي امور خويش، دل به خداوند متعال مي‌سپارد. يك موحد، علاوه بر توحيد ذاتي، توحيد را در عرصه‌هاي مختلفي چون توحيد افعالي، توحيد در تشريع و توحيد در حاكميت مي‌پذيرد.[2] بر اين اساس، حكومت جهاني موعود ـ به عنوان حكومتي كه مظهر تام پيروزي حق بر باطل مي‌باشد ـ از منظر تفكر توحيدي، مبتني بر اراده و حاكميت الهي خواهد بود و چنين مبنايي جز با مشروعيت الهي سازگار نيست. اين مسأله در نظريه امامت شيعي كاملاً پذيرفته شده است.
ب) دلايل نقلي مشروعيت الهي نظام مهدوي: درباره دلايل نقلي مشروعيت الهيِ نظام سياسي مهدوي، ادله بسيار زيادي در متون اسلامي مي‌توان يافت. تمام ادلّه­اي كه از سنت نبوي صلي الله عليه و آله و سلم براي امامت اقامه شده‌اند، بر چنين مشروعيتي دلالت دارند. اما مهمترين ادلّه را در اين اختصار اينگونه مي‌توان ذكر كرد:
خداوند متعال در قرآن كريم، امامت و وراثت صالحان را بر روي زمين، يك اراده تخلف ناپذير الهي خوانده است: وَ نُريدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثين؛ "ما مى‌خواهيم بر مستضعفان زمين منّت نهيم و آنان را پيشوايان و وارثان روى زمين قرار دهيم"[3] همچنين در جاي ديگري از قرآن، اين امر، يك وعده الهي معرفي شده است: وَعَدَ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْض‌[4]. طبق اين آيه، خداوند وعده داده است كه مؤمنانِ داراي عمل صالح را حاكم بر زمين قرار دهد.
در احاديث اسلامي نيز بر اين امر تصريح شده است. پيامبر گرامي اسلام صلي الله عليه و آله و سلم در حديث مشهور خويش، برانگيخته شدن حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف را به خداوند نسبت داده است: "اگر از دنيا فقط يك روز باقي ماند خداوند مردي از اهل بيتم را برانگيخته ، زمين را از عدل و داد آكنده سازد ..".[5]
به لحاظ عملكردي نيز، عملكرد حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف براساس احياي كتاب الهي و سنت نبوي صلي الله عليه و آله و سلم و متحد كردن ملت‌ها و امت‌ها تحت دين اسلام خواهد بود. امام صادق عليه السلام فرموده‌اند: "به خدا سوگند اي مفضل كه او (حضرت مهدي عجل الله تعالي فرجه الشريف ) اختلاف ميان ملت ها و اديان را بر مي‌چيند و دين، "واحد" مي شود همان گونه كه خدا فرموده است: دين (حقيقي) در نزد خدا، اسلام است".[6]

پي نوشت ها:

*.استاد يار علوم سياسي دانشگاه باقر العلوم عليه السلام.
[1]. "جين همپتن" با تمركز بر مسأله حق فرمانروايي، مشروعيت سياسي را در ذيل حق فرمانروايي به شيوه‌اي مشابه تعريف كرده است. نك: جين همپتن، فلسفه سياسي، ترجمه خشايار ديهيمي، تهران، طرح نو، 1380.
[2]. نك: آيت الله جوادي آملي، توحيد در قرآن، قم، نشر اسراء، 1385.
[3]سوره قصص،آيه 5.
[4] .سوره نورآيه55.
[5].علامه مجلسي، بحار الأنوار، ج 36، ص 368.
[6]. علامه مجلسي، بحار الانوار، ج 53، ص 4.

منبع: خبرگزاری فارس

 



نویسنده : حسین رضایی
تاریخ : یک شنبه 17 آبان 1394 
زمان : 8:50 PM
 

 




.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.